De første 197 linjer.
قسمت 34
.بله، فردا به اون مشکل رسیدگی می کنم
.نه، امروز نمی تونم، یه قرار قبلی دارم
.همین الانشم واسه اون قرار ملاقاتم دیر کردم
.پس، فردا می بینمتون
.جی هی
جی هی؟
.ته ووک
دیر کردم. متاسفم
.نه، مشکلی نیست. بشین
بیا این کارُ نکنیم. بریم بیرون؟
گرسنه ای؟
نه، اینطور نیست، چرا؟
.باشه پس، بیا بریم بیرون
.خیلی خسته به نظر می رسی
.نتونستی نوشیدنی بخوری
.خواب آلود به نظر می رسی، شونه امُ بهت قرض می دم
.راستش، توی رستوران فکر کنم یه کم خوابم برده بود
.ته ووک، فکر کنم دیوونه شدم
شب ها خوابم نمی بره، ولی تو جاهای .نا مناسب شدیدا خواب آلود می شم
چی کار باید بکنم؟
چی کار می تونی بکنی؟ وقتی خوابت .میاد بخواب، خوابتم نمیاد، نخواب
.راحت بگیر
.سعی الکی نکن. صبر کن
حداقل یه کم بیشتر می خوابی، هوم؟
کارت تموم شد؟
.آره
هنوز نخوابیدی؟
.الان می رم بخوابم
به جاش، بریم یه کم قدم بزنیم؟
اوایل منُ چطوری می دیدی؟
.گفتم بهت. چیز خاصی نبود
.الان دوباره ازت می پرسم
من چطور به نظر می رسیدم؟
.منم همونطوری بودم، خیلی متکبر
،با خودم گفتم این زن فکر می کنه، آخرشه
.برای جفتمون، تاثیر اولیه، چندان جالب نبوده
.اما بعدش شدیدا شیفته ات شدم
.فکر کردم اومذی دنبال شکار
خیلی متکبر جلو اومدی و یه جورایی می خواستی .به زن ها غلبه کنی و خیلی رقابت طلب بودی
.خیلی فکر خوبی راجع بهت نداشتم
با وجود همه ی کمبود ها چرا بازم منُ دیدی؟
اوه... با اینکه الان دارم می گم اما
.فکر کنم جذبت شده بودم
.تو گیرایی داری، شایسته ای، درستکاری، ثابت قدمی
.و فکر می کنم این ها همه چیزهایی بود که من دوست داشتم
حالا دای ازم تعریف می کنی؟
تعریف نیست؛
.این ها نقاط قوت ذاتی تو هستن
.شاید اولش نمی دونستم، اما با زندگی باهات، این ها رو فهمیدم
،پس ازدواجمون
.اونقدرهام بد نبوده
.آره، درسته
.همینطور هم خیلی چیزها در مورد زندگی یاد گرفتم
اما چرا یهویی داری این حرف ها رو می زنی؟
منظورت چیه؟
.که آخرش ازدواجمون اونقدرهام بد نبوده
.ته ووک
دوباره چیز اشتباهی گفتم؟
دارم انرژی منفی می دم؟ با این حال تو .که می دونی من هنوزم دارم تلاش می کنم
پس باید صبور باشی، اینطور نیست؟
ذهنت به هم ریخته؟
.آره، البته
.پس، می تونی بخوابی
بعضی از مردم وقتی ذهنشون پر از افکار .به هم ریخته است بهتر می خوابن
.پس الان همه سعیم رو می کنم تا ذهنت رو پر از افکار آشفته کنم
حداقل بهتر از گوسفند شمردنه، یه گوسفند، دو گوسفند، سه گوسفند
.بچه گانه است، تو حتی به اسم هم نویسنده ی سابقی
می خوستی وقتی ازدواج کردی، ازدواجت چطوری باشه؟
،خیلی وقت پیش این بهت گفتم
.فقط می خواستم یه زندگی خیلی آروم داشته باشم
.من و شوهرم هر دومون بریم سر کار
،هرکدوممون کارمون زودتر تموم شد بیایم خونه، غذا رو گرم کنیم
و موقع خوردن جفتمون در مورد اینکه هر ،کدوم سر کار چی کار کردیم، حرف بزنیم
و بعد هر کدوممون جداگونه بریم .سر کار و بعد با هم خوابمون ببره
اونوقت، این خیلی زندگی فوق العاده ای می شه اگه ،این وضعیت توی 365 روز سال همینطوری تکرار شه
بعد یه بچه داشته باشیم، با هم حمومش کنیم و پوشکشُ عوض کنیم و
وقتی بچه نصف شب از خواب بیدار می !شه، با پا لگد بزنم تو کمر شوهرم، بَم
!بیدار شو و مراقب بچه باش! اینطوری
پس داری می گی با پا لگد می زنی توی کمرم؟
.آره. من دوست ندارم نصف شب از خواب بیدار شم
!چون اونطوری فردا صبحش نمی تونم بنویسیم
،بامزه است، وقتی هر سه تامون توی یه اتاق سرد خوابیدیم
.و حس کنم با پا لگد بزنی تو کمرم
.واقعا که! تو هم چیز به نظرت با مزه میاد
،اما اونوقت
چرا نمی تونی بخوابی؟
.بهم بگو
بهم بگو، زنی که اینقدر خوابُ دوست داره که
،اگه بچه گریه کنه، به کمر شوهرش لگد می زنه
چرا این روزها نمی تونه بخوابه؟
...اون
.راستش، نمی دونم
!من هم نمی دونم چرا اینطوری شدم
به خاطر اینکه توی رستوران خوابم برده بود؟
!متاسفم ته ووک
.خودم هم نمی دونم چرا این کارُ کردم
دادستان، چرا صبح به این زودی بیدار شدید؟
.بله، صبحتون خیلی خوبیه
،کیم سونگ جو
.هم بازیِ گلف منه
اون بارها اومده توی این خونه و توی حیاط رو به رویی
.با هم گلف بازی کردیم
،طبیعت بی صبر و حوصله ای داره
که مدام بدون فکرانه، ، می چرخید و اشتباه می زد
.و بعد توپش رو با مهارت پرتاب می کرد
.و بارهای زیادی وانمود کردم که ندیدم
می دونی چرا یه جای دیگه رو نگاه می کردم؟
.نمی دونم
چون حس و حال بازی رو خراب می کرد؟
.اینطور نیست
احیانا، محض احتیاط واسه روز مبادا؟
.نه
نه، من کلی دوست توی دادگستری دارم ،که خیلی بالاتر از کیم سونگ جو هستن
.من رییس پارک و رییس آن رو دارم
.وزیر کیم هم همینطور؛ اون ها همه دوستهای منن
به هر حال، با وجود همه ی این ها، دلیلی ،که من مخصوصا به کیم سونگ جو وابسته بودم
چون واقعا مشتاق دیدن مدل پرتاب توپش بودم
،قاضی معروفی شد
حتی بیشتر از اون، توی محدوده ی رسمی، به ،عنوان بالاترین مرتبه ی دایره ی قانونی معرفی شد
.همینطور هم زندگی خوبی داره
.چون پسر یه خانواده ی سرشناس بود
همچین آدمی توپ گلف رو تکون می داد و
،چطور همه زندگیش رو روش می ذاشت و بهش توجه ویژه ای می کرد
.خیلی لذت بخش و هیجان آور بود
،مامان یو جین
مردم واقعا
.حیوانات با مزه و هیجان آوری هستن
.این بحث مردم شناسیه که پایانی هم نداره
،احتمالا
.کیم سونگ جو یه فرصت به عنوان هشدار می ده
.پس، احتمالا می تونیم یه کم زمان بیشتر بخریم
.احمق دیوونه
اون احمق نیست؟
.مدارک اینقدر واضح و مشخصه
چطور می تونه اخطاریه نده؟
.سریع برو و مدارک بیشتری جمع کن
معاون گروه معماری مین وو چطور؟
از بازجویی اون مرد به کجا رسیدیم؟
.مجرم اصلی جانگ گیونگ مینه، جانگ گیونگ مین
.برو هر طور شده جانگ گیونگ مینُ پیدا کن
.فهمیدم
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::....
ببخشید، کسی اونجا هست؟
.خانم
.سلام
.در اصلیتون باز بود
.آه، بله
.خواهش می کنم بفرمایید داخل
.آه، خونه اتون خوشکله
!چه خوشکلی
.این فقط یه خونه ی جدا واسه زاپاس خونه ی گانگبوکه
بله؟
خونه ی زاپاس چیه؟
.تا وقتی که آدم می تونه توش زندگی کنه، خوبه
اینطوره؟
...اما
اوه، حتما داشتید لباس های پسرتون رو اتو می کردید؟
بله
.تا این بار که می رم ملاقات براش ببرم
.باید خیلی نگران باشید
توی این موقعیت چی می تونم بگم که فایده ای داشته باشه؟
،واسه همین دیگه نباید اونجا کار می کرد
.و میومد کمپانی بابای سه کیونگ، چقدر خوب می شد
.بارها و بارها بهش گفتم بیاد، اما اون فقط لجبازی کرد
و الان این موقعیت چیه؟
،از قدیم نمی گن اگه خوب به حرف بزرگترت گوش کنی
.حتی اگه بخوابی هم کیک برنج ظاهر می شه
اما چرا داماد، به حرف بزرگترش گوش نمی ده؟
،چون رفتار داماد کیم خیلی اعصاب خوردکنانه ناخوشایند بود
.که طبیعتا وقتی هم اتفاق افتاد گفتم هرچی بیشتر متهمش کنن، بهتر
بله؟
،خانم، منظورم اینه که مامان سه کیونگ
.اوه، شما خیلی حساسید
،بازم چطور می تونید بگید، هرچی بیشتر متهمش کنن
بهتر؟
،خب، البته پسرتون اونجوری اون داخله
.قابل درکه که شما حساس باشید
.خانم، اون... من فقط به شوخی گفتم
.سوء تفاهم نشه
چرا ناراحت نشم؟
،پسرتون اینجوری گیر افتاده
.منم همینطور، این یه مشکلیه که دخترم درگیرش شده
،از راه های مختلف داریم سعی می کنیم از نفوذمون استفاده کنیم
.داماد کیم درگیر مسائل خیلی حساسی شده
،همینطور هم
.سه کیونگ، اون دختر خیلی گریه می کنه
به حدی که وقتی می بینم قلبم نمی .تونه تحمل کنه، نمی تونم خونه بمونم
همینطور، جلوی ایستگاه پلیس، فکر می کنم
.در مورد شما اشتباه کردم
.واسه همین اومدم
چرا سه کیونگ گریه می کنه؟- نمی دونید که می پرسید؟-
داماد کیم به این وضع افتاده، واسه همینم اون داره گریه می کنه، دیگه چرا باید گریه کنه؟
چه حرف ها... می دونید وقتی رفته ملاقاتش، بهش چی گفته؟
.گفته دیگه نیاد ملاقات
هیون ووی من؟
این حرف درستیه که به زنی که اومده ملاقات بزنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.