Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(انگیزهی عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
نیازی نبود
اما داره بارون میاد
مثل بارون زمستونیه
خیلی زود سرد میشه
ازش متنفرم
حداقل توی زمستون برف میباره
فکر کنم از برف خوشت میاد
تو خوشت نمیاد؟
فقط قشنگه هیچ فایدهای نداره
خب از همین قشنگیش لذت نمیبری؟
فکر کنم از چیزهای خوشگل خوشت میاد
مگه همه خوششون نمیاد؟
مارو دیدی؟
یکم پیش؟
بهم زدین؟
چرا انقدر میای پیشم؟
فکر کردی رابطه ما شدنیه؟
میتونم از پس هر مشکلی بربیام
حالا هرچی میخواد باشه
...فکر کنم بارون
داره بند میاد
::::::::: آيــــ(انگیزهی عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت چهاردهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
هی، امسال چقدرن؟
ده هزارتا تقویم بزرگ و بیست تا جعبه از کوچیکاشون داریم
خدایا دوباره قراره کل شبو تقویم بپیچیم
مگه توی کارخونهی تقویمسازی کار میکنیم آخه؟
برو داخل. من انجامش میدم
منظورت چیه؟
خودت میدونی من از اوناش نیستم
که از زیر کار در بره
کمرت درد میگیره
اینهمه پيادهروی کردم
پاهامو قوی کردم واسه همچین روزهایی
خدایا
کجا بذارمش؟- بده من-
باشه ممنون
پس میسپرمش به خودتون، دمتون گرم
خداحافظ- خداحافظ-
شما دوتا چتونه؟
شما که خیلی باهم جور بودین الان چرا بهم محل نمیذارین؟
قضیه زنو شوهر دعوا کننه؟
انگار دیگه دوستم نداره
منم همینطور فتنه
این آخریو جابهجا کنم میرم سمت شعبه
بازم رسیدیم به آخر سال
وقتشه تقویمها رو جمع کنیم
من انقدر از پیچیدن متنفر شدم که حتی کیمباپ هم نمیخورم
حالا حتما بانک باید به همه مشتریها از اینا بده؟
آخه تقویم چه ربطی به پول داره؟ آخ شونههام درد میکنن
تو که همیشه دوتا تقویم با خودت برمیداری میبری خونه
آخر سال نزدیکه
برای کسایی که وجهه بانکمونو خراب کردن
آخرین فرصته که عملکرد انفرادیشونو بهبود بدن
و همینطوری هم تقویما رو بذل و بخشش نکنین
بدین به مشتریهای ویآیپیمون که حداقل یه کمکی به عملکردمون کرده باشه
آمادهسازیها برای ایونت فروشگاه یونگپو چطور پیش میره؟
این ماموریتو به کسی دادم که از همه بیشتر به فروشنده نزدیکه
...آقای یانگ
...ازونجایی که آقای سو هم اینجا نیستن، بذارید ببینم
امروز حین تحویل تقویمها رضایتشونو جلب میکنم
آقای ها مسئولشون بود
که اینطور
خانوم آن امروز مرخصی هستن واسه همین یکی باید جاشون بره شعبه دانشگاه
دیگه حرفام تمومه
کی میره شعبه دانشگاه؟
...چطوره که هربار- من میرم-
واقعا؟ خوبه
باورم نمیشه سویونگ بیخبر یه روز دیگه هم رفت مرخصی
لابد خجالتزدهست
شاید وانمود کنه حالش خوبه اما سرکار مضحکهی عام و خاص شده
اما تقصیر اون که نبود خودشم قربانیه
البته که تقصیر اون بود
آقای جونگ خیلی آقا بود از چشمهاش معصومیت میریخت
...اما اون کاری کرد کفری بشه
من میرم امضای فرم رضايت نامه رو بگیرم
چه مرگش بود؟
عین یه نوجوون حس و حالش عوض میشه
خودم میتونستم برم
یعنی پیادهت کنم؟
زیپشو کشیدم
خفهش کن، حوصله ندارم
مریضی؟
حالا باشم هم؟ به تو چه ربطی داره؟
بدتر از اوندفعه که نمیشه
اونموقع درد داشتی؟
یادم نمیاد
ممنونم- دوباره بیاین پیشمون-
سلام
خدمت شما- ممنونم-
این فرم رضایت برای رویداد به اشتراک گذاری پایان ساله
میشه امضاش کنین، لطفا؟
سلام- هی-
این چیه؟- تقویمه برای شما-
اوه، واقعا؟
بزرگترشم دارین؟
تازه امروز رسیدن. هفتهی بعد که اومدین یه بزرگترشو بهتون میدم
خیلی خب- ...و اینکه-
بله؟
فرم تایید صلاحیت آخر ساله
لطفا میتونید امضاش کنید؟
فقط باید امضاش کنم؟- بله-
خودکار نمینویسه
ای وای، راست میگید
وایسید. الان یه خودکار میارم
باشه
مرخصی گرفتی
همچی رو به راهه؟
ببخشید وقتی که سرت شلوغه بهت زنگ میزنم
اشکالی نداره
این خونه کیه؟
و چرا ماشینت داغون شده؟
خیلی بازیگوشیها
،آدرس خونه سانگ سوئه
…به نظرم نرم اونجا بهتره، پس
بعد این که درستش کردم کجا بذارمش؟
خونه من ممنون، هیوک جین
پسر خالهات بیرونه
چجوری میدونستی؟- چیو؟-
چجوری شناختیش وقتی من شما دو تارو با هم آشنا نکردم؟
اوپا. میشناسی اونو؟
بابات فهمید
که بابای آقای سو به جرم کلاهبرداری رفته زندان
،اون اولین دوست پسرت بود برای همین بابات نگران بود
گفت به هیچوجه راضی نمیشه
که با پسر یه مجرم قرار بذاری
خب؟
خب تو چیکار کردی؟
…آقای سو رو دیدم
و بهش گفتم که با تو بهم بزنه
هیچی درباره این موضوع نگفت؟
بلند شو و اینو بخور
یه ذره غذا از عروسی آوردم برات
خوبم، گشنم نیست
بهم زدن که چیز خاصی نیست
وقتی دو نفر قرار میذارن خوب و بدیش برای دوتاشونه دیگه
تو فقط خودتو داری اذیت میکنی
بهت قول میدم که اون الان حالش خیلی خوبه
مردم میدونن که انگشتهامون آخر سال مثل خر کار میکنن
که فقط این تقویمها رو رول کنیم؟
فقط انگشتهام نیستنا
کل ستون فقرات و کمر و گردنم داغون میشن
مفصلهای لگنم هم بدبختم کردن
میشه برای امروز فقط ۱۰ تا دیگه رول کنیم؟
این کافی نیست قبل ظهر تموم میشه
بذار قبل این که بریم ۳۰ تا دیگه رول کنیم
داریم بیش از حد کار میکنیم
چرا اینا از همون اول رول شده نمیان آخه؟
باورم نمیشه به جای این که برم خونه دارم این کارو میکنم
قول میدم اینا خاطره میشه بعدا
همین الانشم تا دلت بخواد خاطره شده
بدترین از این نمیشد زمان بندیش
آقای یانگ و آقای سو اینجا نیستن
،خانم پارک هم رفته خانم آن هم مرخصی گرفته
اگه میدونستم اینجوریه که منم مرخصی میگرفتم
میتونم یه لحظه ببینمت؟ یه چیزی آوردم برات
چرا صدات اینجوریه؟
مریض شدی؟
نه خوبم
میشه یه لحظه بیام داخل؟
ببخشید
دوستم دیروز زیر بارون بود
به تببر و داروی سرماخوردگی نیاز داره
هر کدوم از ما به یه سری دلایل متفاوتی درد کشیدیم
برای همهمون شب خیلی طولانیای بود
شاید به گذشته خودمون نگاه کردیم
بفرمایین
شاید ترسیده بودیم که چی به سرمون میاد
…اون شب شاید همچی رو به جون خریدیم
در سکوت
…من تو ذهنم به خودم گفتم
«چیز مهمی نیست»
«فقط عشقه»
«معمولیترین چیز»
«عشق»
شاید طعمش خوب نباشه
تراس خالی به نظر میرسید
شعبه فرعی چطور بود؟
خس خوبی داشت که دوباره دانشگاه رو دیدم
ولی حس کردم پیر شدم
خیلی هم خوب
حداقل میتونی سلام کنی که
اطلاعیه وظایف کارمندها رو دیدی؟
خب؟
بالاخره داری میری؟
نه، من نه
…ولی آقای ما
و خانم آن آره
شوخی نمیکنم
عه
خانم آن داره به عنوان مشاور عمومی میره شعبه سیندو
عه، راست میگی
!سو یونگ! تبریک میگم
ممنون
باید حتما شیرینی بدی
اما ازش میخوان که هفته آینده شروع کنه
میخوان که تا پایان سال انتقالی بگیره
راستی، آقای ما کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.