Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
سی دقیقه اونقدرا هم طولانی نیست
به نظر خودم، اگه روراست بود بهتر میشد
چون این دیگه آخرشه
از اون جایی که امروز فقط خودمونیم، خیلی مشتاقم
فکر کنم اون کسایی که میخوام باهاشون حرف بزنم هم اومدن تا من رو ببینن
جونگبین، دانا، ههبین
من از همون اول سونگگیول رو انتخاب کرده بودم
اما قرارم با یونسو تاثیر خیلی زیادی روم گذاشت
من هنوزم باید جونگبین رو بیشتر بشناسم
درحالی که درمورد دانا تفریبا همه چیز رو میدونم
من قراره کسی بشم که بازی رو زیر و رو میکنه
من به سونگگیول، اولین کسی که پیام دادم
برگشتم
مستقیم و بدون معطلی به سمتش رفتم
کسی که بیشترین تعامل رو باهاش داشتم
سونگگیوله
ما تا الان با هم نقاط مشترک زیادی داشتیم
برای آخرین با میخواستم باهاش حرف بزنم
با توجه به مکالمه امروز
ممکنه یه شخص کاملا جدید باشه
امروز میخوام جدیتر باشم
::::::::آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::آيــــ(عاشقانه اداری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت نهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
و دوباره سرِ کارمون
برگشتیم
شرط میبندم ما تنها کمپانی هستیم که
کارمنداش لحظهشماری میکنن تا سر کار بیان
درسته- آره واقعا-
ولی وقتی که گفتی "دوباره برگشتیم"، می جو داد زد
کل روزام صرف انتظار کشیدن برای امروز سپری میشه- واقعا همینطوره-
تنها چیزی که مشتاقشم، اینه- فقط این روز-
فریادش از سر شادی بود- بله، معلومه-
هفته پیش، دنیای اینجا پر از آشوب و هرج و مرج بود
ما موقعی که نگاش میکردیم به هم گفتیم- آره واقعاا-
این ناراحتم میکنه
من در نظر اون شخص دومم
و حالا اون دوباره به کسی که از بیشتر ازش خوشش میاد، برمیگرده
خوش بگذره
من باید... دانا خواست منو ببینه
دانا؟- آره، برمیگردم-
اهمیتی نداشت بقیه چقدر پر زرق و برق و خوشتیپ بودن
نمیتونم
واقعا نمیتونستی نظرت رو عوض کنی؟- نه نمیتونستم-
واقعا
خب؟ اومدی که
ازم بخوای
با هم شام بخوریم؟
آره بخوریم
شاید مثلا حدود 80درصد؟
آره، چرا باید تو این راهپله اضطراری کوچیک، درمورد این حرف بزنیم؟
باید یه همچین کاری بکنم؟
مثلا اینطوری؟
از اونجایی که داریم به آخراش میرسیم، همه سعی دارن احساسات واقعیشون رو ابراز کنن
،درسته، قسمت قبل- آره-
همه احساسات واقعیشون رو نشون دادن- آره درسته
حالا، زمانِ قرار سی دقیقهایِ پر انتظار فرا رسیده- الحق که پر انتظاره-
...پس- بیاین تماشا کنیم-
اینا اون قرارهایی هستن که بچهها تو راهپله اضطراری پیشنهاد دادن، مگه نه؟
بله، سونگگیول سه نفر رو ملاقات کرد- درسته-
با آخرین تصمیم فقط یک روز فاصله داریم
از اون جایی که امروز که آخرین قرارتونه
احساسات واقعیتون رو ابراز کنین
با اینکه، فقط سی دقیقه فرصت دارین
وای، باید از تایمر هم استفاده بکنن؟
اما سی دقیقه در عرض چشم بهم زدن، زود میگذره
درسته
نگاه با چه لبخندی هم اومد- من اومدم-
[اون خیلی صافه[اخلاق و طرز رفتارش- آره-
پیدا کردن اینجا واست سخت بود؟
نه، خیلی زود پیدا کردم و رسیدم
زود پیدا کردی؟
فکر نکنم من چشمای کایا رو دیدم
از زمانی که با جونگهون کاپل شدن، چشماش درشتتر شدن
دقیقا- چشماش دارن میخندن-
حق با توعه- فقط داره لبخند میزنه-
وای، به طرز عجیبی مضطربم
منم
چه احساسی داری؟
یه هفته با سرعت نور گذشت
واقعا خیلی سریع گذشت
فکر کنم احساساتی که ممکن بود در طول یک سال داشته باشم رو
در طی یه هفته تجربه کردم
منم دقیقا همین حس رو دارم
خوشبختانه، ما فرصت این رو داشتیم که با هم در ارتباط باشیم
و بهم نزدیکتر بشیم
خوشحالم که این کار رو کردیم
منم
یه جورایی
از همون اول، همه چیز بینمون حس خاصی میداد
...و
ممکنه این آخرین باری باشه که باهمیم
...پس
احساسات متنوعی رو دارم حس میکنم
واقعا حس عجیبی دارم
احساس عجیبی دارم
اما نگران نیستم
منم اصلا نگران نیستم
...فقط
...خب
قضیه سرآشپز فرانسوی اینجا رو میدونی؟- آره-
وقتی که داشتی فرانسوی صحبت میکردی
حس کردم بقیه بهت زل زدن، پس به اطرافم نگاه کردم
هم دخترا و هم پسرا
تحت تاثیر استعدادت قرار گرفته بودن- ایول-
...چی میشه اگه
...چی میشه اگه- چی داری میگی؟-
وقتی من و تو با هم وقت میگذرونیم
و بقیه مردم هم اونجا
فکر کردم زمانی که قراره باهم سپری کنیم، کمتر میشه
در موردش خیلی نگران بودم
پس نتونستم احساساتم رو مخفی بکنم
اون رو یه لحظه حس کردم
ولی بعدش، همون لحظه خیالم رو راحت کردی
و باعث شدی که مطمئن بشم
میدونستم که
باید راهم رو با تو ادامه بدم
"میخواستم بگم، "من میخوام با کایا برم
تا حالا هیچوقت
در مورد تو شکی نداشتم
حتی یک بار
اصلا نگران نیستم
من بهت اعتماد دارم
اون واقعا کیوته
چی؟
یعنی چی؟ چرا سیخونک زدی؟
چرا منو نیشگون گرفتی؟ ای خدا
با اون لمسِ ملایم نشون داد که چقدر بهش اعتماد داره
آره، باعث اطمینانِ خاطرش شد
من بهت اعتماد دارم
اون عکسی که یه ذره پیش با هم انداختیم رو یادته؟
آره
من این عکس رو خیلی دوست دارم- آها-
دستتو بیار جلو
چرا؟
...فقط چون
فردا اینو بهم برگردون
اینو؟- آره-
فردا بهم پس بده
باشه
راستی، فکر میکنم ما یه جورایی شبیه همیم
آره راست میگی
مگه نه؟- همه اینو میگفتن-
"من این عکس رو بهت دادم"
"تا نگه داشتنی، بهش نگاه کنی و به یاد من بیوفتی"
آره، پس، فردا میتونی بهم برش گردونی
بعد هم من نگهش میدارم
شبیه یه کاپل واقعی شدن، بعد این میخوان چیکار کنن؟
امکانش هست که بعد این قرار همدیگه رو انتخاب نکنن؟
اونا با هم خیلی سوییت و قشنگن- نه بابا همچین چیزی نمیشه-
این بچهها واقعا در مرحله پیش-قرارن،
تو مرحله پیش-قرارن- براشون اهمیتی نداره که این یه برنامه تلویزیونیه-
نمیتونن حالت چهرهشون رو مخفی کنن
اگه این رو پیش-قرار میگی، پس بعد از این مرحله چیه؟
این شروع یه رابطهست
تازه شروعشه- ولی به نظرم یه جورایی دارن قرار میذارن-
وقتی بعدا به عقب نگاه میکنن، میگن اینجا جاییه که همه چیز شروع شد
بیا با سالاد شروع کنیم- باشه-
این آخرین قرارمونه
واقعا؟- آره-
،وقتی گفتی آخرین باره
احساس فشار روی آدم بیشتر میشه
نظرت درمورد عکسامون چیه؟
به نظرم خوب شدن
آره واقعا خوب شدن
شگفتزده شدم
،به نظرم از چیزی که اون روز نشونمون دادن
بهتر شده بودن- آره منم تعجب کردم-
ولی فکر میکنم تو بهتر از من افتادی
بیخیال، جفتمون خوب بودیم
وقتی اونروز داشتیم عکسا رو انتخاب میکردیم
لحظهای که خودتو دیدی تایید کردی خوب افتادی
بعدشم دوست داشتم وقتی امروز با هم عکس میگیرم
عکسامون خوشگل باشن
واقعا میخواستم برش دارم برای خودم
میخواستم یه عکس خوب داشته باشم که ببرم خونه
به نظرم خوب بود
ولی همش میگفتی از قیافهت توی عکس خوشت نیومده
ولی خب عالی میشه که هردوتامون خوب بیفتیم
همون موقع هم فکر نکردم عجیب افتادی
منم همچین فکری نکردم
...برای من، حتی اگه توی عکسا خوب نیفتم
میدونی منظورم چیه دیگه
چیه؟
مهم نیست کی خوب افتاده کی بد افتاده
...بیشتر از اون- درسته-
انگار کل روز تو فکرش بودی
نه، من فکر کردم تو اینجوری فکر میکنی
نه، داشتم شوخی میکردم- شوخی کردی؟-
منم دوست دارم عکسای بامزه و مسخره بگیرم
در هر صورت
دوست داشتم یه عکس از دوتاییمون داشته باشم
چرا؟
چون قشنگن
فکر کنم برای همین دلم میخواست یه عکس خوب بگیریم
چرا ورز دادن رو انجام نمیدادی؟- ژست ورز دادن-
یک، دو، سه
یک، دو، سه
No comments yet. Be the first to leave one.