Die ersten 200 Zeilen.
حلیم!
طرح راندو هم بلدی؟
آره، رو چشمم.
حاشیهدوزی هم میکنی؟
میکنم.
دستت تنده؟
سریع میدوزم.
خودتون میبینین.
«خفتان آبی»
این ساتن صورتی هم خیلی قشنگه.
سبک هم هست.
میتونیم لباس مدرنی باهاش بدوزیم.
- ببین. از این خوشت میاد؟ - نه، نمیاد.
واقعا؟
رنگش روشنه، جنسش نرمه.
بهت میاد.
اگه خوشتون نمیاد، بشیر پارچه جدید آورده.
اگه از پارچهای خوشتون اومد،
میتونیم براتون بدوزیمش.
خیلیخب، میریم نگاهی بندازیم.
حلیم دوخت خفتانم رو شروع کرده؟
هنوز نه، سرش خیلی شلوغه؛ ولی به زودی شروع میکنه.
حالت خوبه مینا؟
آره، مرسی.
خیلیخب، ما برمیگردیم. فعلا.
من میرم خونه.
- من هم باهات میام. - نه، تو به کارت برس.
سفارشهامون عقب افتادن، مشتریها شاکی شدن.
یوسف، لطفا پارچهها رو بچین.
- تاشون کن که چروک نشن. - رو چشمم.
شب میبینمت.
مترجم: «نــامــدار جعفرینژاد» در تلگرام: NamdarJfn@
نخ طلایی داره تموم میشه. این اطراف نمیفروشن؟
چرا، زیاد دور نیست.
اگه بخواین، فردا میرم میخرم.
خیلیخب.
این کار رو از کی یاد گرفتین؟
از پدرم.
استاد بود.
این مغازه مال خودش بود.
حتما مایه افتخارش بودین.
مینا؟
مینا!
اینجام.
حالت خوبه؟
آره، بهترم. مرسی.
نمیخوای کمی استراحت کنی؟
نه، خوبم.
وزنشون کنین.
یکی دوتا دیگه بذار.
نه.
اینها رو بذارین.
یه کیلو شد.
شش درهم میشه.
- بفرمایین. - ممنون.
فردا حساب میکنم.
- اگه خوب بودن حساب میکنم! - چرا که نه؟
- زیاد معطل شدی؟ - یه ساعتی میشه.
ولی اشکالی نداره.
- میشه اینجا لباسم رو عوض کنم؟ - آره، اونجا عوض کن.
نخ مناسب این پارچه رو بهم میدی؟
مشتری یه سر میاد انتخاب کنه.
چرا که نه؟
از این بعد لباست رو خونه عوض کن.
- شرمنده، خیال میکردم... - بجنب!
نباید وقت تلف کنیم.
حلیم!
خیلی قشنگه.
ممنون.
- سلام. - سلام.
ایناهاش، میخوام اینطوری دربیاد.
شرمندهام فاطنه.
ولی دیگه چنین طرحی نمیزنن.
منظورتون چیه؟
این رو خیلی وقته داری، مگه نه؟
آره، پنجاه سالی میشه. تولد بزرگترین فرزندم کادو گرفتمش.
استادی رو میشناختم که از یهودیها یاد گرفته بود.
این طرح رو بلد بود.
ولی فوت شده. روحش شاد.
ولی حتما بقیه هم بلدن!
نه، متاسفانه بلد نیستن.
دیگه کسی بلد نیست.
میشه تا فردا دستم بمونه؟
- نه، نمیخواد... - اتوکشیده تحویلت میدمها.
این حاشیهدوزیش رو هم درست میکنم که خرابتر نشه.
- خب، قبوله. - خیلیخب.
دکمههاش انجیریه...
دیگه کسی دوختن اینها رو بلد نیست.
جزئیات کوکش رو ببین،
ببین کمانهاش چه بینقصن.
پنجاه سال گذشته، ولی همونجوریه. هنوز عین روز اول...
قشنگه.
خارقالعاده است.
میشه نگاهی بهش بندازم؟
اگه میخوای بنداز.
این یکی چطوره؟
این یکی اصلا از مد نمیافته.
میتونین با این رنگهای نخ ابریشمی سفارشش بدین.
خیلی قشنگ میشه.
مدل دیگهای ندارین؟ نشونم بدین...
بفرمایین.
خیلی قشنگه.
آره، حرف نداره.
ولی حتما دوختش طول میکشه.
- مقداری طول میکشه. - تقریبا چقدر طول میکشه؟
تقریبا شش هفته طول میکشه.
اگه بخواین بینقص دربیاد، دو ماه طول میکشه.
دو ماه خیلی دیر میشه.
با ماشین خیاطی چقدر طول میکشه؟
- حلیم با ماشین خیاطی لباس نمیدوزه. - آها، خیلیخب.
کسی که فرق لباس دستدوز و ماشیندوز رو تشخیص نمیده.
الان دیگه فرقی ندارن.
باهاتون خوب حساب میکنیم.
یوسف.
بیا.
موقع برش،
پارچه رو تنظیم کن و محکم نگهش دار.
نباید تکون بخوره.
دیدی؟
بیا اینجا.
همیشه باید...
الگوی یقه رو کوچکتر کشید.
بیا.
تو یقهاش رو ببر.
- تا حالا نبریدم. - ببر.
موقع برش پارچه، کمی از کنارش ببر.
اگه بیش از حد ببری، دیگه نمیشه درستش کرد.
همیشه از یه سانت اونورتر ببر.
همینقدر فاصله بده.
استاد میگفت یه سانت فاصله بدین.
دفعه بعدی باید الگوش رو هم خودت بکشی.
نخ طلایی رو آماده کن، لازمش دارم.
نخ فیلامنت باشه یا ریسیده؟
ریسیده سه لایه باشه.
باید فیلامنت و ریسیده رو به اندازه استفاده کرد.
وگرنه لباس از فرم میافته.
هرچقدر هم اتو بشه، تو تن نمیشینه.
اینشکلی؟
نه، باید از جهت خاصی بدوزی.
شرمنده. حواسم نبود دیر شده.
اشکالی نداره.
کار داشتی دیگه.
بیا، من شام رو گرم میکنم.
غذا نمیخوری؟
چندتا نارنگی خوردم. گرسنه نیستم.
داره پیشرفت میکنه؟
کارش رو بلده؟
آره.
میشه گفت بلده.
ظاهرا از این کار خوشش میاد. میخواد یاد بگیره.
دیگه کسی دنبال یادگیری این کار نیست حلیم.
تموم شد و رفت.
حالا میبینی.
به زودی بهت میگه کار دیگهای پیدا کرده.
یا پیک میشه،
یا تو بازار سبزیفروش میشه.
چه بدونم.
انگار فرق میکنه.
نهخیر، نمیکنه.
این هم عین قبلیه.
در اون صورت، یکی دیگه رو پیدا میکنیم.
اشکالی نداره.
انگار کلی کارآموز هست.
خودم تنهایی از پس کارم برمیام.
کمک لازم ندارم.
خودت هم میدونی امکانش نیست. سفارشهامون خیلی عقب افتادن.
بیا.
مرسی.
در اصلی رو قفل کردی؟
آره.
دوست دارم امشب باز هم رو این خفتان کار کنم.
چند سوراخبانش افتاده.
بده ببینم.
بهم چیزی نگفته بودی.
- میتونستی دوختش رو عقب بندازی. - اشکالی نداره.
روش روغن بادام بمال.
بهتر میشه.
خفتانه رو هم ول کن.
فردا روش کار میکنی.
یوسف!
بیا.
یوسف!
بله؟
ساتن صورتیمون کجاست؟
اونجاست.
نهخیر، نیست.
- ندیدمش. - اونجاست یا ندیدیش؟
کدومش؟
من بهش دست نزدم.
پارچهها رو خودت میچینی.
- آره، ولی... - آره، ولی نداریم!
پیداش کن، وگرنه از حقوقت کم میکنم.
پس بهتره کم کنین.
برات مهم نیست؟
اگه تقصیر خودت نبوده، خیلی عجیبه.
خانم، راستش،
من از هشت سالگی رو پا خودم وایستادم.
پول میاد و میره. مهم نیست.
برام مهم نیست.
من دزد نیستم.
No comments yet. Be the first to leave one.