Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(نوزدهمین زندگیم میبینمت)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
هه وول
اولین باری که زندگی قبلیم رو به یاد آوردم
نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته
هه وول- مامان-
اشکالی نداره همینه. آفرین
مامان
!مامان
نمیدونستم که واقعی هستن یا نه
!مامان
و اون خاطرات منو ترسوند اما همینطور به یه دلایلی منو ناراحت کرد
ولی از یه چیز مطمئن بودم
قلبم مشتاق دیدن دوباره اون بود
!مامان
جو وون
جو وون
دیر وقت اینجا داری چیکار میکنی؟
کی بس میکنی؟
چی رو بس میکنم؟
چرا این روزا عجیب و غریب رفتار میکنی؟
سرم داره میترکه
جو وون خواهش میکنم
لطفا
مامان- بله؟-
...یه چیزی راجع به من هست که تو
ولش
بهم بگو
جو وون
عجیب غریب رفتار میکنی
از موقعی که سال قبل برای تعطیلات رفتیم خونهی ساحلیمون
تموم روز با خودت حرف میزنی
توی خواب التماس میکنی که از جونت بگذرن
مدام التماس میکنی که دوباره متولد نشی
باید بدونم که چیزی اشتباهه یا اینکه تو مریضی
مامان
!مامان
!مامان
تو کی هستی؟ کسی اونجاست؟
مامان منم هه وول
داری چیکار میکنی؟ زود از کنارم برو گمشو
!مامان
!بیا اینجا- !مامان-
!مامان! منم هه وول
!مامان
!من هه وولم- !بیا اینجا-
!مامان
!مامان من هه وولم- !برو از اینجا بیرون-
میترسم
میتونه منو بپذیره؟
باشه
تو دختر
زیبا
باهوش
و دوست داشتنیم هستی دخترم
...دوستت دارم
خیلی زیاد
باشه؟
هیچ وقت یه مامانی مثل تو نداشتم
قول میدم
تو زندگی بعدیم تو رو به یاد بیارم
حتی اگه بمیرم
برمیگردم تا توی زندگی بعدیم تورو ببینم
پس خیلی ناراحت نباش
به زندگی کردنت ادامه بده
باشه؟
جو وون اشکالی نداره
باشه
مامان
مامان
ببخشید
مامان- خانم بان-
سوها
نونا؟
رئیس مون
منم بان جی اوم
درسته
میدونم
رئیس مون
و این بان جی اوم
واقعا شما رو دوست داره
دوستون دارم
بریم
دستای نرمی داری
باید سریع در میرفتیم
فقط به همین دلیل دستتون رو گرفتم
حتی اگه اینطور بوده باشه هم
این رو برای مدت طولانی به یاد خواهم داشت
چرا یکم پیش عین دیوونه ها رفتار میکردین؟
خانم یون خیلی مست بود پس تا خونهاش آوردمش
بعد مادرش رو دیدم
یاد مامانم افتادم که وقتی کوچیک بودم ترکم کرد
متاسفم
چرا از فرار مامانم متاسفید؟
اون کجا رفت؟
حدس میزنم همونجایی که دلش میخواسته بره
اونقدر درگیر کار بودم که وقتی برای ناراحت بودن نداشتم
اعضای خانواده همیشه مجبور نیستن زیر یه سقف زندگی کنن
هر کسی زندگی خودشو داره
یه موقع هایی دشمن زندگی قبلیت تبدیل میشه به خانوادت در زمان حال
در این صورت بهتره که فقط با اونا قطع رابطه کنی
این خیلی بی رحمانه است
بی رحمانه نیست
جدیه
زندگی جدیه
وقتی باهات حرف میزنم احساس میکنم دارم کتاب میخونم
یه کتاب باستانی
چیز خوبیه؟
فقط دارم میگم که چه احساسی دارم
...نه خوبه نه بد پس
میرفتی تا خانم یون رو ملاقات کنی؟
شاید
اون برای امرار معاش گل میکاره
کارش کاشتن بذرهای کوچیک و صبورانه منتظر موندن
تا جوونه بزنن و در نهایت شکوفه کنن
مطمئنم که منتظرت میمونه پس انقدر تلاش نکن
کی دیدی من سخت تلاش کنم؟
چیزیه که میتونم احساسش کنم حتی اگر با چشم نبینمشم
میای بریم دور دوم؟
وقتی گفتی دور دوم منظورت رامیون خوردن بود؟
سوپر مارکتها و رامیون دو چیز جدایی نشدنین
معمولا یه بطری سوجو هم میخورم ولی بخاطر تو دارم خودداری میکنم
باید یه موقع هایی مهمونم کنی
یه بطری کافیه؟
دوتا؟
سه تا؟
چه بلایی سرت اومده؟ درباره من کنجکاو شدی
دقیقا چقدر میتونی بنوشی؟
شوکه میشی
تقریبا هر نوشیدنیای که توی دنیا هست رو امتحان کردم
البته، معلومه که کردی
این روزا خیلی جلوی من لبخند میزنی
وقتی خجالت میکشی بامزه تر به نظر میرسی
...منظورم اینه که
چرا انقدر علاقه داری که من بخندم؟
چون بخاطر همینه که دوباره متولد شدم
این اولین باری نیست که دوباره به زندگی بر میگردم
"چون بخاطر همینه که دوباره متولد شدم"
یکم زیادی بود؟
بعضی وقتا یکم زیاده روی میکنم
واقعا بامزه ای
فکر کردم گفتی عجیب و غریبم
بله عجیب غریب هستی
و بامزه هم هستی
رئیس مون
از الان به بعد وقتی بهم فکر میکنی بهم بگو
چرا؟
تا بتونم بهت تبریک بگم
بهم تبریک بگی؟- به فکرت میام-
و باعث لبخند زدنت میشم
با قضاوت براساس علائم شما
تو طرفدار من شدی
این درست نیست
معمولا اینطوریه
از اول نمیدونی ولی بعدتر متوجه میشی که یه طرفدار هستی
دیدی؟ قلبت داره میتپه
واضحه که یکی از طرفدارام هستی
نمیتونی انقدر زیاده روی کنی و منو تو تنگنا قرار بدی
عه، با اون نگاه "خر خودتی" بهم زل نزن
آدم اشتباهی رو گرفتی
من طرفدار هیچکی نیستم
بهش میگن "دوره انکار"
نخیرم
اشتباه میکنی
اصلا هم اشتباه نمیکنم
!تاکسی
شما اول سوار شید. دارید میرید خونه، درسته؟
اون جلو میشینه لطفا ایمن رانندگی کنین
سالم برسین خونه رئیس
تو هم
چرا قرار گذاشتن با من رو امتحان نمیکنی؟
در زندگی زمان بندی کلیده
ازت خوشم میاد
اعتراف کردن به کسی در روز تولدش اتفاق به یاد موندنیایه
میخوای باهام قرار بذاری؟
دوست دارم
به خودت بیا عنتر
اون فقط غافلگیرت کرده
مغزتو شستشو دادن
ببخشید؟
چیزی نیست
بریم
شستشوی مغزی زمان و مکان نمیشناسه
دوجین
هیونگ
سوها هیونگ
حال و احوالت چطور بوده؟
خوب بودم
نگاه کن چه قد و بالایی کشیدیا
بریم بالا- باشه-
من میارمشون- ممنون-
داشتی اینجا ورزش میکردی؟- همیشه این کارو میکنم-
هیونگ، سوها اومده
راضی به زحمت نبودیم
الان چه وقت شامه؟
برای مراسم یادبود پدرمونه
باید بهم میگفتی
منم دوست داشتم بهش یه سلام و احترامی کنم
رئیس مون، مراسم یادبود فقط مختص خانواده مرحومه
خب مگه تو جذاب نیستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.