Die ersten 186 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
پلیس تحقیقات رو در هشتم دسامبر آغاز کرد
،بعد از اینکه خبر قتل به مقامات رسید
...پنجاه محقق رو برای بازداشت
،رهبر فرقهی بیبی گاردن کیم کی سون، اعزام کردن
یادمه اون موقع یه مراسمی داشتیم که همیشه برگزارش میکردیم
خیلی بزرگ بود
...یهویی یکی گفت
یه عالمه آدم اون بیرونن و محاصره شدیم
اعضای بیبی گاردن روزهای هفته رو کار میکردن
بهخاطر همین مراسمهاشون رو ...عصر یکشنبه برگزار میکردن
تا به موعظههای کیم کی سون گوش کنن
آدمای زیادی توی ضرب و شتم قربانیها دخیل بودن
به خاطر همین فکر کردیم الان بهترین فرصته تا همشون رو بازداشت کنیم
مامورای نیروی انتظامی ...و تعدادی از کارآگاهها
اون روز به صحنه رسیدن
شب سردی بود
پلیسها سعی میکردن از درهای ساختمون وارد بشن
و اعضا هم سعی میکردن جلوشونو بگیرن
جلوی هر در جنگ به پا شده بود
واقعا مثل حیوونها دیوونه شدن بودن
حتی یکی از کارآگاهامون رو از در پرت کردن بیرون
این نشون میده که چقد وحشیانه داشتن مقاومت میکردن
من اونجا بودم و به کیم کی سون کمک کردم فرار کنه
متوجه نبودم اوضاع خیلی جدی بود
نمیدونم چه خبر شده
یه لحظه وایسادم فکر کنم ...و یهو فهمیدم
دارن میان سراغ رهبر ما، کیم کی سون
دنبال یه راه خروج میگشتم
یه راهروی زیرزمینی بود
ازش رفتم پایین و کسی رو ندیدیم
...پس
من کمکش کردم
وسط اون غوغا، کیم کی سون رو گم کردیم
::::::::: آيـــ(به نام خدا: خیانتکار مقدس)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
من کانگ مین گو ام، الان وکیلم ...اون موقع دادستان ارشد
دفتر دادستانی سو وون، شعبه یوجو بودم
اینجا ناک گی رو بستن و تا خوکدونی کشوندنش
از تمام کسایی که توی صحنه جرم بودن شهادت گرفتیم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده
راستش، اولش فکر میکردم امکان نداره درست باشه
در این حد شوکه کننده بود
با چوب و لولههای فلزی اونقد میزدنمون) (تا کل بدنمون کبود بشه
خودم واضحا دیدم که کانگ می گیونگ رو) (...توی انباری، با تیکههای چوب
و به دستور کی سون) (بدون ذرهای تردید تا سرحد مرگ کتک زدن
بعد از اینکه از پرده از تمام ،این قتلهای نفسگیر برداشته شد
اعضای سابق بیبی گاردن ...اونقد منزجر شده بودن که
فکر کردن باید گزارش کیم کی سون رو بدن
به خاطر همین یه دادخواست علیهش پر کردن
من فکر کردم ارزش تحقیق داره
و شروع کردم به بررسی کردنش
...جایی که مخصوصا توجهمو جلب کرد
بخش قتل وحشتناک یه بچه زیر سن قانونی بود
یه بچه به اسم ناک گی
وقتی به قتل رسید فقط پنج سالش بود
تقریبا ده سال بعد از مرگش ...تازه شکایت به دستمون رسید
که توسط پدر بچه نوشته شده بود
اسم من چوی میونگ هو ئه
من پدر ناک گی ام پسری که توی بیبی گاردن به قتل رسید
فکر کنم این کارو کردم چون خیلی داغون و مستاصل بودم
...اگه من قدم به جلو نمیذاشتم
نمیتونستن پرونده رو حل کنن
تنها چیزی که بهش فکر میکردیم ،این بود که داستانش رو فاش کنیم
جرائمش رو نشون بدیم و عدالت رو اجرا کنیم
کسایی که موافقت کردن باهم روی دادخواست کار کردن
رئیس دستور تحقیقات رو داد
اونا دنبال کیم دونگ هوی میگشتن که به دادگاه احضار شده بود
از تختش کشیدنش بیرون
وقتی وارد اتاق شدیم، شوکه شدیم
یه گاو صندوق بزرگ اونجا بود که پر از پول نقد بود
بیشتر از 700 هزار میلیون وون
اون موقع اسکناس 50 هزار وونی نبود
پس یه عالمه اسکناس 10 هزار وونی بود
آره، به پول امروز میشه حدود 1.3 میلیارد وون
جایی که کیم کی سون زندگی میکرد سرشار از تجمل بود
انگار قصر بود
سونای خصوصی داشت
و اون موقع، از تخت چوبی استفاده میکرد
خیلی بزرگ بود
،برخلاف سبک زندگی رهبرشون
اتاق پیروان مثل پادگان سربازها بود
اقلا اینطوری به نظر میومد تفاوتشون فاحش بود
وقتی وارد اتاق کیم کی سون میشدیم خیلی راحت بود، مثل بهشت بود
سیستم صوتی اتاقش صد میلیون وون میارزید
همه چی اتاقش گرون بود
،چون نتونستم زنبور ملکه رو بگیریم
فهمیدم که تفتیش و بازرسی بینتیجه بوده
خیلی خجالتزده بودم
گذاشتیمش توی لیست افراد تحت تعقیب
سعی کردیم ماشینش رو تعقیب کنیم
همه چیو امتحان کردیم
صورت کیم کی سون رو توی تمام رسانهها نشون دادیم
از مردم خواستیم اگه دیدنش بهمون اطلاع بدن
اما کیم کی سون، زن خیلی باهوشی بود
قایم شده بود
ناامیدکننده بود
نتونستن هیچ جا پیداش کنن
باید پیداش میکردن اما کار آسونی نبود
ولی نتونستن ردشو بزنن
اعصاب خردکن بود
معلوم نبود کجا فرار کرده
کیم کی سون کجا قایم شده؟
...اون موقع، بعضی از اعضای سابق
بهمون حقیقت اینکه چه اتفاقی افتاده رو گفتن
ولی کسایی که هنوز اونجا بودن تمام سعیشون برای محافظت ازش رو کردن
...برخلاف اتهامهایی که بهش زدن
هنوز توی بیبی گاردن، آگایا رو به چشم خدا میبینن
خب، باید درک کنین که من جزئیاتو نمیدونم
و مشخصا نمیدونم الان کجاست
میشه درباره کیم کی سون باهاتون حرف بزنم؟
الان اینجا نیست
معلومه که نیست، اینجا یه مزرعهست
تا اینجایی، درست رفتار کن
اون که مثل بقیه رهبرها نیست اون ما رو راهنمایی میکنه
خیلی باهوشه بخوام ساده بگم، اون ما رو هدایت میکنه
اینطوری بگم که اون مثل اعضای خانوادهست، مثل یه خواهر باهوش
الان کجاست؟
نمیدونم
البته که راضیم، خوشحالم
شاید شلوغ باشه
اما به خاطر اینه که بعضی آدما کارشونو درست انجام نمیدن
کسایی که رفتن، شاید به خودشون بگن قربانی ولی هیچکس بهشون آسیب نزده
اتفاقا خیلیم کمکشون کردیم
این درست نیست
معلومه که اینجا همچین اتفاقی نیفتاده
حتی برای یکی از کسایی که رفتن هم نیفتاده
هیچکدومشون آسیب ندیدن
لطفا به خودت بیا وگرنه !تا 15 سال آینده عذاب میکشی
ارزششو داره- کجاش ارزش داره؟-
تو رفتی! پس دهنتو ببند و سرت تو کار خودت باشه
کاملا و بهطور غیرقابل انکاری به اون زن وفادار بودن
دقیقا مثل زنبورهایی که غریزی از ملکهشون حفاظت میکنن
ما تا ابد، فقط به آگایا جواب میدیم
این پرونده حول سه نفر از اعضای فرقه که کشته و دفن شدن، میچرخه
اما دادستانی هیچ مدرک قطعی پیدا نکرده
تنها راه حل، حفاظت از اجساد بود
اما یکی سوزونده شده بود و اون یکی هم گم شده بود
پیدا کردن حقیقت توی پروندهای که ...جسدها مدتیه گم شدن
کار سختی بود
رهبر کیم کی سون اینجا یک فرقه رو بنا کرد
برای دادگاه مشخص شد که اون پیروانی که ازش پیروی نمیکنن رو میزنه
بعد از دستگیری بابت تلاش برای فرار) (لخت شدن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن
کل بدنشون پر از کبودی بود) (و حتی ناخنای پاشون کنده شده بود
فقط ناک گی کشته نشده بود کسای دیگهای هم به قتل رسیده بودن
،یون یونگ اونگ، سو جونگ وون ناک گی، می گیونگ، همشون
همشون مردن
این مرگها مشکوک بودن نمیدونیم چجوری مردن
اول ژانویه 1988 بود
داشتم آماده میشدم
و کیم کی سون بهم زنگ زد
منم رفتم اتاقش
...بهم گفت که
"بدون بابات مشکلی واست پیش نمیاد، نه؟"
گفت بابام بعد از خوردن آفتکش مرده
و گفت نباید نگران باشم چون میتونم تا ابد با اون زندگی کنم
حتی نتونستم به جسد پدرم نگاه کنم
...تنها چیزی که میدونستم
این بود که بابام مرده
می گیونگ زن خوب و خیلی جذابی بود
همیشه لبخند روی لبش بود و خیلیم مهربون بود
همه دوستش داشتن
خوشگل بود
واقعا خوشگل بود
توی کل جامعه، بیشتر از همه به چشم میومد
یه روح پاک
کیم کی سون سه تا پسر داشت
...یکیشون
واضحا کراش بزرگی روی می گیونگ داشت
چون واقعا خوشگل بود
بهش نظر داشت
می گیونگ زیاد به خونه کیم کی سون توی موک دونگ میرفت
اون مسئول غذا پختن و ظرف شستن بود
همیشه اونجا بود
...فکر کنم
از این به عنوان بهونه ...استفاده کرد تا از مامانش بخواد
که به عنوان خدمتکار اونجا نگهش داره
...پسر کیم کی سون
از می گیونگ خوشش میومد و رفت سراغش
یه روز کیم کی سون همه چیو فهمید
...فکر کرد اگه اعضا بفهمن
باعث جنجال توی فرقه میشه
سعی کرد پشت پسرش دربیاد و گفت پسرش عمرا همچین کاری نمیکنه
بعدش به می گیونگ تهمت زد ...که پسرشو اغوا کرده
و جلوی همه تحقیرش کرد
گفت می گیونگ باید تنبیه بشه
شنیدم اول پدر و مادرشو مجبور کرد کتکش بزنن
اولین نفر مامان می گیونگ زدش
No comments yet. Be the first to leave one.