Die ersten 200 Zeilen.
«انتظار این رو از رائول نداشتیم.»
آره. من هم همینطور.
یهویی بود. ازش انتظار نمیرفت.
تو لایق بهترینهایی سارا. کون لقش.
ممنون، ولی راستش، نمیتونم این شکلی فکر کنم.
نمیتونم ازش متنفر شم.
یعنی الان، کاملاً گم شدم. نمیدونم چیکار کنم.
«کی ویدئو رو منتشر کرده؟»
نمیدونم ولی اگه بخوام حدس بزنم، میگم دختری که داره رائول رو میبوسه.
موقعی که اومد مدرسهی ما یه فیلم مستهجن از خودش منتشر کرد.
گفت یکی موبایلش رو دزدیده و بدون اجازهاش فیلم رو منتشر کرده.
ولی دروغ بود. احتمالاً دنبال جلب توجه بود.
نمیدونم. گمونم دلش میخواد از دستاوردهاش فیلم بگیره واسه مدرک.
«انگار از خودش بدش میاد.»
عجب جندهای. آره خب. عجب جندهای.
« نخبه » " فصل هفتم - قسمت ششم "
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
مگه قرار نبود با هم صبحونه بخوریم؟
آره، من عجله دارم.
ناراحت نشدی که توی بغل همدیگه خوابیدیم؟
راستشو بخوای، عصبانیام.
ولی نمیخوام بهش عادت کنم
چه خوشم بیاد یا نه، تو و ایوان با هم توی رابطهاید...
عمر، این الان مهم نیست، خب؟
مهم اینـه که بهتر شی.
میشم. چون تو اینجایی. و همین منو به گا میده.
عمر، بیخیال.
تو و ایوان که به خاطر من کات نکردید؟
نه. دلیلش این نبود. فقط...
من و ایوان میخواستیم مبنای رابطهمون درست باشه و...
یهکم از هم فاصله گرفتیم.
ببین، من فقط میخوام تو رو فرم باشی.
خب؟ مثلاً اگه نیاز به فاصله و فضا داری، بهم بگو.
سارا، میشه بیای اینجا؟
میخوای بهم بگی اون چه کوفتی بود؟
چی؟ این بخشی از نقشه بود
نه، این بخشی از نقشه نبود
نقشه این بود که رائول یه کلهکیری لاشی به چشم بیاد
نه که من بزرگترین جندهی کشور دیده بشم
و به جای اون، کون منو پاره کردی.
- خیلیخب، شاید یهکم زیادهروی کردم. - «یهکم زیادهروی»!
باشه، خیلی زیادهروی کردم. شرمنده.
حالا داری منو جلوی همکلاسیها بدنام میکنی؟
باید یه کاری میکردم شک نکنن
فیلمم چی؟ آخه چرا گفتی خودم منتشرش کردم لعنتی؟
چون واسه روایت داستانم عالی بود
- برای چیت؟ - روایتم
- داستانم دیگه - «روایتت»؟ شوخیت گرفته؟
خیلیخب ببین، نقشهمون این بود که یه داستان بگیم.
- آره - داستانی که قربانیش منم
هر داستانی به شخصیتهای متفاوتی نیاز داره
مخصوصاً توی شبکههای اجتماعی.
توی این داستان، من قربانیام. رائول لاشی و خیانتکاره.
جندهی داستان هم منم!
آره. ولی اگه بهش فکر کنی، از وقتی اومدی اینجا این برچسب روت بود.
اتفاقاً چیز جدیدی نیست. ظاهرت نشون نمیده بابتش ناراحت شده باشی.
- جانم؟ - حتی خودت بهش بال و پر میدی.
چون تو فمنیستی. برات مهم نیست.
چی داری میگی؟ من قبول کردم کمکت کنم بچه جون.
به یه شرط. که اگه لازم شد شر رائول رو از سرم کم کنی.
نمیدونستم تو شر میشی.
نزدیک من نشو
همگی گوش کنید، اطلاعیه مهم
امروز کلوپ شبانهی ایسادورای جدید بازگشایی میشه
و همهتون دعوتید
- آخ جون! - جدید؟ چیش فرق داره؟
صاحب جدیدش جلوت وایستاده، عشقم
چون نمیخوام با خانوادهات دمخور بشم
معنیش این نیست که نمیخوام با تو باشم.
ولی ازت پرسیدم و گفتی هیچی بینمون نیست
آره میدونم. میدونم. شرمنده.
لابد فکر میکنی دیوونهام، ولی درکم میکنی.
همچین اتفاقاتی دور از انتظار نیست، خودت حساب کن سر و کله زدن با...
خانوادهی تو و خانوادهی من و رابطهمون چقدر سختـه.
و من برای یه لحظه شک داشتم، ولی الان ندارم.
بهم اعتماد داری؟
زود باش
البته
چیه؟
هیچی
خوبی؟
اگه دست از استراق سمع برنداری، گزارشت رو میدم.
البته. فقط من مقامم ازت بالاتره.
لوئیس. بیخیال.
وقتی ببینم گوهکاری یکی دیگه قراره سر من خراب شه،
مقام برام مهم نیست.
لعنتی
آ...
باشه. فقط یه روز دیگه وقت میخوام.
یه روز واسه گرفتن حکم شنود
چون حالا اون مالک جدید کلوپـه، مطمئنم میتونم یه چیزی ازش در بیارم.
هر چی صلاحـه
سونیا؟ حواست به منـه؟
یادته گفتی هیچ آدم بدی وجود نداره،
فقط آدمای صدمهدیده هستن؟
خب، خیلی شک دارم به این قضیه
ربطی به اپلیکیشن داره؟
آره داره راستش
خب، نمیدونم
ولی، یه شخص هر کاری بکنه یا هر چی بگه، حتی اگه اشتباه کنه یا آدم بدی باشه،
بههرحال باید کمکش کنی.
باید همیشه به بقیه کمک کنی
همه گاهی به کمک نیاز دارن
شماره لوکاس رو داری؟
کجاست؟ همیشه دیر میکنه؟
باید میزها رو آماده کنه. مگه نمیدونه؟
میدونی دیگه کی قراره بیاد؟
آماده شو. قراره اوضاع خر تو خر شه.
چشمم روشن. تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه سفر نداشتی؟
نه. مامان خودت از پسش برمیاد.
- بهت که گفتم میام - آره
تا جایی که بشه پای حرفم میمونم
واسه کاتالینا هدیهای فرستادی؟
- خودت چی فکر میکنی؟ - حتماً فرستادی
چون ببین هر کاری تونسته کرده تا بازگشایی رو جلو بندازه
باورنکردنیـه
میخوام یه چیزی بگم
اول از همه، من...
خیلی بهت افتخار میکنم
فقط یه امضای کوچیک اینجا میخوام
این کاغذبازیها تمومی نداره، بابا
- رسماً کل روز - دیگه مالک بودن همینـه
توی زندگی هیچی راحت بدست نمیاد
از اونجا که اسم من همه جاش هست، میخوام بدونم چی رو امضاء میکنم.
خیلی عاقلانهست که با دقت بررسی میکنی.
باید بدونی داری چی رو امضاء میکنی و کل صفحاتش رو بخونی
برای مثال، اینجا ازت میخواد اجازهی
تخلیهی یکی از ساختمونهایی که جزو اموال ایسادورا محسوب میشه رو بدی.
تا بتونیم تخریبش کنیم
وایسا. «تخلیه»؟ یعنی داری میگی اونجا آدم زندگی میکنه؟
نه. اونجا وضع زندگیشون خیلی داغونـه
- اون ساختمون فرسودهست - یعنی باید برن توی خیابون؟
عزیزم، سقفش داره میریزه
یعنی نه، اونا رو پرت نمیکنیم کف خیابون
داریم جونشون رو نجات میدیم
فکر نکنم اگه بلایی سرشون بیاد شب خوابمون ببره
- ولی آخه... - ...چون تقصیر ماست.
آره ولی پدر، شاید اونا زمان بیشتری بخوان...
تا بتونن کوچ کنن جای دیگه. نه؟
چیه؟
لطفاً مجبورم نکن بگم حق با مادرت بود
جفتمون بدمون میاد وقتی حق با اونـه
در چه مورد؟
که گرفتن تصمیمات ناخوشایند...
و دشوار برات خیلی سختـه.
برام سخت نیست. اصلاً و ابداً.
مامان همیشه این کار رو میکنه
همیشه گوه میزنه به عزت نفسم. کار همیشگیشـه.
مادرت این رو با نهایتِ محبت و قضاوتِ خوب...
میگه.
چون تو رو میشناسـه. و صد البته، منو هم میشناسـه.
میدونه تو نقطه ضعف منی
که حاضرم هر کاری بکنم تا تو رو اینجا نگه دارم
همینجا کنار خودمون
چون من چشم بسته بهت اعتماد دارم
هممم؟
ولی حالا...
شاید درستـه که الان وقتش نیست
شاید بیش از حد توانت ازت توقع دارم. آروم باش.
آروم باش عزیزم. نگرانش نباش.
بیا یواشتر پیش بریم. درموردش حرف بزنیم و عجله نکنیم.
قدم به قدم. یواش.
- پدر، بیخیال. - باشه
بذار امضاش کنم، پدر
- اینجا؟ - آره
عزیزم. چرا قیافهات اینطوریـه؟
قیافه خودت چرا اینطوریـه؟ داره داد میزنه که خماری.
بحث رو عوض نکن. چی شده؟
هیچی. بریم.
یا خدا مامان. چشمات. چُسمثقال هم نخوابیدی.
- کلوئی، چی شده؟ - هیچی مامان. بریم خونه دیگه.
- کلوئی... - میشه فقط بریم؟ خواهش میکنم.
باشه. تا بهم نگی چی ناراحتت کرده تکون نمیخورم.
باشه پس. با اتوبوس مدرسه میرم.
عزیزم
گوش کن
من مادرتم، پس میتونم بفهمم کِی خوشحالی،
یا ناراحت یا عصبانی.
مثل کف دستم میشناسمت
و چیزی که الان میبینم درد و ناراحتیـه.
اشتباه میکنم؟
لطفاً اینقدر ازم دوری نکن، کلوئی
کسی توی کلاستون کاری کرده؟
آره؟
یکی اذیتت کرده، نه؟
آخ، عزیزم
ولی واقعاً نمیخوام درموردش حرف بزنم. میخوام فراموشش کنم.
اگه این چیزیـه که میخوای عزیزم، کمکت میکنم فراموشش کنی. باشه؟
واسه همین میریم نوشیدنی میخوریم،
میریم سالن مراقبت و بعدش هم خرید.
یه روز دخترونـه. پایهای؟
اصلاً حوصلهاش رو ندارم الان
خب، شاید حوصلهاش رو نداشته باشی، ولی به نفع خودتـه.
«جنده» «فاحشه»
«آشغال عوضی»
«از بالای پل بپر پایین و اینقدر سر بقیه لاشیبازی در نیار.»
موبایلت رو بده من
عزیزم، اومدی اینجا آرامش داشته باشی. اونو بدش من.
الان فقط حال دراز کشیدن روی مبل رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.