Die ersten 200 Zeilen.
🌼 مهمونخونه عاشقونه 🌼
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملا غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، انجمن ها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
...تو رهبر موک این هو با اسم
لی گیوم هستی؟
جوابمو بده
بگو چرا این کارو کردی
...میخواستم هرچه زودتر
ظلم این پادشاه رو تموم کنم
لی سول
حتی اگه این کار به قیمت گرفتن اسم تو باشه بازم این کارو میکنم
واقعا باور داری که میتونی ...اعلیحضرت رو به تنهایی
سرنگون کنی؟
...برای همین با دروغ موک این هو رو گول زدی
تا سعی کنی تاج و تخت رو تصاحب کنی؟
...ولی زمان هرچقدر هم بگذره
دروغ هیچوقت تبدیل به حقیقت نمیشه
باید همه چی رو مثل قبل کنی
من زیاد منتظر نمیمونم
حالتون خوبه؟
چرا ارباب کانگ شمشیرش رو سمت شما گرفته بود؟
بعدا حرف میزنیم
میخواست جلوی ظلم پادشاه رو بگیره؟
اون اسمتون رو دزدید
علتش هرچی میخواد باشه این کار اسمش دزدیه
فقط یه تاج و تخت وجود داره
آخرش زندگیتون رو تهدید میکنه
...پدر منم
به دست برادرش کشته شد
...نمیخوام که
اون تراژدی دوباره تکرار بشه
هردوی ما یه هدف مشترک داریم
اینکه پادشاه رو حذف کنیم و نظم و قانون رو برقرار کنیم
عالیجناب
من به لی گیوم یه فرصت میدم
ممکنه آخرش به خودتون حمله کنن
دشمن دشمن من میتونه بزرگترین متحدم باشه
به لی گیوم اعتماد دارین؟
دوست دارم حداقل برای یبارم که شده اعتماد کنم
اگه اون همون کسیه که من میشناسم
تصمیم درستی میگیره
نوبت شماست که امضاش کنین، عالیجناب
...برای همین با دروغ موک این هو رو گول زدی
تا سعی کنی تاج و تخت رو تصاحب کنی؟
ارباب کانگ سان پسر ارشد ولیعهد مخلوع هستن؟
...دلیلی که شمشیر رو سمتتون گرفته بود
بهم گفت همه چی رو برگردونم به حالت سابق
برای این کار خیلی دیره
خودتونم اینو میدونین
محقق ها هم دفتر رو امضا کردن
و شما هم ملکه مادر رو دیدین
میدونم
بقیه هرچی هم بگن
...حالا شما
لی سول هستین
یوها هویت منو میدونه؟
آره، ازش خواستم مخفی نگهش داره
مشکلی پیش نمیاد؟
نگران نباش یوها چیزی نمیگه
...منم اینو میدونم ولی
تو هیچوقت آروم و قرار نداری
...من همیشه
باعث نگرانیتم
این حرفو نزن
خیالم راحته که میتونیم اینطوری باهم وقت بگذرونیم
...پس
چرا برای آزمون دولتی نمیخونی؟
فقط تویی که تو مرحله اول افتادی
دان او بهم گفت
آرزوی من قبولی تو آزمون دولتی نیست
اگه یه محقق جوان تو آزمون دولتی شرکت نکنه
چه کار دیگه ای از دستش برمیاد؟
کاش میتونستم گذشته رو فراموش کنم
آینده من با تو مهمتره
چرا همیشه به جای جواب دادن به سوال شوخی میکنی و بحث رو عوض میکنی؟
کاش بتونم بشناسمت
منم همین حس رو دارم
میخوای چیکار کنی؟
...دوست دارم
برای خودم زندگی کنم
نه مثل یه مرده متحرک
مثل یون هونگ جو
با اسم خودم
اون روز حتما میرسه، بانو هونگ جو
لازم نیست مخفی شی
من همه چی رو دیدم
کیک برنجی خیلی خوشمزه بود برای همین گفتم یکمم برا شما بیارم
بهم زل نزن
فکر کنم قبول کردیم که راز نگه دار همدیگه باشیم
...اگه این
فقط یه خیال زودگذره
خیلی امیدوارش نکن
نگرانم
نکنه دوباره صدمه ببینه
اگه زودگذر نباشه چی؟
چون هیچوقت اینطوری نبودم نمیدونم چطور توضیحش بدم
...تو
در مورد خواهرم هونگ جو جدیی؟
دان او
خواهرت هم درست مثل خودت قویه
اگه باهاش طوری رفتار کنی که انگار یه بچه کنار آبه
چطور میتونه وارد دنیا بشه؟
...حق باتوئه، ولی
...خواهرم- میدونم-
...ولی اون نمیتونه
برای همیشه مثل روح زندگی کنه
این بار قضیه چیه؟
خبر داشتی؟
که پدرم یه فرزند مخفی داشته
لی گیوم رو پیدا کردی؟
پس خبر داشتی
هرچی میدونی بهم بگی
شنیدم لی گیوم هم پیروان خودشو داره
داری در مورد موک این هو حرف میزنی؟
آره
و یکی داره بهش کمک میکنه
میدونی اون کیه؟
کسی جز ملکه مادر نیست
ملکه مادر فکر میکنه اون پسر ارشد ولیعهده
پس فقط اعضای موک این هو گول نخوردن
باید مراقب پشت سرت باشی
ممکنه یه دروغگوی دیگه برای همیشه جاتو بگیره
حقیقت مهم نیست
اگه آدمای زیادی باورش کنن
یه دروغ هم میتونه جای حقیقت بشینه
محقق کانگ
چی باعث شده به قصر بیاین؟
بهم گفتن تو نه یون شرکت کنم
انتظارشو نداشتم اینجا ببینمتون
آره معلومه، منتظرش بودی
وای، میتونستیم زودتر بیایم
باید به خاطرش تمیز کنیم- دقیقا-
اتفاقی بوده؟ حتما
خجالتی رفتار نکن، بهت نمیاد
...میتونین
یه لحظه وقتتون رو بهم بدین؟
الان؟
یه مدت منتظر موندم تا ببینمتون
راستش، امروز تولدمه
ولی باید مردا رو سرگرم کنم و وانمود کنم که دارم میخندم
نیمخواستم این روز کاملا بی معنی باشه
شما هم یکم بردارین
نه من میرم
امروز یه کم استراحت کن
به بانو خبر میدم
اینا کیک لوبیا قرمز هستن
وقتی مادرم اونجا بود
هر سال روز تولدم، از اینا برام درست میکرد
به اندازه کیک برنجی های مادرت خوشمزه نیستن
ولی هر چقدر که دوست داری بخور
محقق کانگ
...میشه
...انقدر من رو به عنوان یه گیسانگ بدبخت نبینی
و به چشم یه زن بهم فکر کنی؟
...میدونم که
...باید پام رو از گلیمم درازتر نکنم
و بدونم حق این رو ندارم که عاشقت باشم
ولی
از همون لحظه اولی که دیدمت
فقط تو چشمم رو گرفته بودی نه هیچکس دیگه
...من همیشه
به عنوان یه زن بهت فکر میکنم
داری چیکار میکنی؟
...فقط
قلبم متعلق به شخص دیگه ایه
عاشق یه نفر دیگه ای؟
احیانا
بانو دان او ئه؟
بله
واقعا بهش حسودیم میشه
مطمئنم که همیشه بابتش خوشحال نیست
بارها ناراحتش کردم
فکر کردم صدای رعد و برق شنیدم
چرا عصبانیتت رو سر پارچه خالی میکنی؟
اون گربه رفت توی آشپزخونه یه نفر دیگه
پس رفته دیگه. خوبه، نه؟
دیگه غذامون رو نمیدزده؟
"زن؟"
از کِی تا حالا تو لاس زدن انقدر خوب بوده؟
یه زن اشراف زاده مثل تو به سختی میتونه مچ پای یه مرد دیگه رو ببینه
ولی برای گیسانگی مثل من، آب خوردنه
وایسا
الان چی؟
بان یا خال قرمز رو ندیده که، درسته؟
خدایا، نمیتونم درس بخونم
این گربهی کوفتی خیلی سر و صدا میکنه
یوک هو، داری چیکار میکنی؟
چرا اینجایی؟
گربه رو دیدی؟
گمونم رفت تو حیاط
اومد تو خونه، برای همین ترسوندمش
که اینطور. خوشحالم که رفته
برگرد داخل
باشه
بله
ممکنه الان بیای بیرون
نمیتونم بلند بشم
چرا؟ پس میخوای این بیرون بخوابی؟
نه
پاهام خواب رفتن
No comments yet. Be the first to leave one.