Die ersten 200 Zeilen.
«مسیر مار»
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
کل شب بیدار بودی؟
نه، یکم خوابیدم.
امروز فقط گشت بزنیم؟
واسم فرقی نمیکنه. من وقتش رو دارم.
نه.
امروز. امروز انجامش میدیم.
مطمئنی طرف همینه؟
اگه این نباشه...
در هر صورت همهشون قاطی قضیهان.
تقریبا رسیدیم.
یه دقیقه صبر کن.
باید... آروم بشم.
اینجا؟
امی...
خیلی طول نمیکشه.
چیزی نمونده.
الان زنگ میزنم.
سلام. پیک هستم.
آقای اوتسوکی؟ براتون یه بسته آوردم...
ولی آدرسش صحیح نیست.
شماره 296؟ ممنون. الان میاییم.
خونهست. حاضری؟
حاضرم.
پس بذارش کنار دیگه.
بسته آوردم.
آقای اوتسوکی؟ مدارکتون لازمه.
یعنی چی؟ تو کی هستی؟
- کی فرستادت؟ - میاشیتا!
میشایتا! زودباش!
شما کی هستین؟
چی میخواین؟
دخترم.
کشتنش.
میاشیتا امی.
هشت ساله بوده.
جسدش توی قرارگاهی خارج هینو پیدا شد...
تقریبا یه هفته بعد مرگش.
شانزده بار چاقو خورده بود.
انگشت کوچک دست راستش و انگشت وسط دست چپش زخم بود.
هر دو زخم ظاهرا مال قبل مرگش بودن.
چند پارگی در نواحی تناسلی تشخیص داده شد.
چندین خونریزی داخلی و زیرپوستی داشت.
شواهد شکنجههای شدید و تجاوز جنسی قبل از مرگ وجود داشت.
به دلیل چندین ضربه به سرش کشته شد.
آسیب مغزی شصت درصد.
هویتش توسط سوابق دندانپزشکی تشخیص داده شد. چهرهاش قابل شناسایی نبود.
که چی؟ چه ربطی به من داره؟
تو کشتیش!
روانی شدی؟
اصلا نمیدونم در مورد چی حرف میزنی؟
شما کی هستید؟ پلیسید؟
داستان پیچیدهای داری. داری نقش بازی میکنی؟
چه خبره؟
دخترم بود!
اینجا عایق صداست. هر چی دوست داری فریاد بزن. کسی نمیشنوه.
باید برم.
وقت رفتنه دیگه؟
چطور ازتون تشکر کنم آقای نیجیما؟
من شما رو وارد این قضیه کردم.
از اینجا به بعدش با من.
آروم پیش برو. وقت زیاد داری.
آره چیزی نیست. صرفا داشتم میترسوندمش. آروم آروم میکشمش.
فردا میام یه سری بزنم. الان استراحت کن.
باشه، ممنونم.
اگه حاصل این بشه این، بعدش در ادامه چی میاد؟
سعیت رو بکن اوکبایاشی.
حتما.
وای. عالیه.
اوکبایاشی! نه، نه، نه!
اینطوری که فضا به هم میریزه و زمان به عقب حرکت میکنه.
دنیا زیر و رو میشه.
خدا که نیستی. نگاه کن. اینطوریه.
فهمیدی؟
اگه این رو با دوگانگی ترکیب کنیم چی میشه؟
درسته، دقیقا... و بعد، این.
آهای! دستشویی!
گفتم دستشویی دارم! میشنوی؟
میدونم اونجایی.
التماست میکنم.
دستشویی دارم.
حداقل بذار برم دستشویی.
لااقل بهم دستمال بده!
درک میکنم چه حسی داری. واقعا متاسفم!
ولی به خدا قسم من ربطی به این قضیه ندارم.
بابت این سوتفاهمت تقاص پس میدی.
بیا دیگه رفیق.
بیا در موردش حرف بزنیم. بیا حلش کنیم.
ولی تو رو خدا بذار برم دستشویی!
میشنوی حرومزاده؟
این کارت رو جبران میکنم!
بشورمت؟
اینطوری مریض میشی.
خفه شو!
کونت رو بیار جلو کسکش.
میخوای بهش غذا بدی؟
میاشیتا امی، هشت ساله.
جسدش توی قرارگاهی خارج هینو پیدا شد...
تقریبا یه هفته بعد مرگش.
شانزده بار چاقو خورده بود.
انگشت کوچک دست راستش و انگشت وسط دست چپش زخم بود.
هر دو زخم ظاهرا مال قبل مرگش بودن.
چند پارگی در نواحی تناسلی تشخیص داده شد.
چندین خونریزی داخلی و زیرپوستی داشت.
شواهد شکنجههای شدید و تجاوز جنسی قبل از مرگ وجود داشت.
میاشیتا امی، هشت ساله.
فهمیدی؟
هان؟ نه.
آره، معمولی به نظر میای.
بچه خودتونه؟
نه، شاگردمه.
چند سالته؟
اسمت چیه؟
میاشیتا.. میاشیتا تاتسو.
من نیجیما نائومی هستم.
سه برابر سیزده، بیست، دو.
- 273. - 273. امتیاز من چند بود؟
254.
اختلاف 19 امتیازی پس...
خب این هم 19. مساوی شدیم.
نوزده و دوازده، و سی...
نه، ده بود. با بیست، پس میشه سی امتیاز.
183، 283.
آهای.
آهای!
هشت، سیزده...
هی!
هشتاد و دو. هشتاد و دو بعلاوهی ده و نود.
پس میشیتا تویی نه؟
درسته.
پس شخصی به اسم هیاما رو میشناسی دیگه؟
میشناسی؟
درسته.
منظورت چیه؟
کار من نبود. هیاما کشتش.
مزخرف میگی.
نه نمیگم.
میخواستی هیاما رو لو بدی.
اون دنبالت بود.
من از قضیه بچهات خبر ندارم.
این مزخرفات رو تحویل من نده. خیلی...
ولی خب، تقصیر خودته دیگه.
چی گفتی؟
نکن! تو رو خدا! کار من نبود!
به خدا کار من نبود! تو رو خدا!
- میاشیتا! میاشیتا! - قسم میخورم.
چی داره میگه؟ تو پیداش کردی.
کار هیاما بود.
هیاما کیه؟ بهش اشارهای نکردی.
یه نفر از گروه قدیمی.
میخواستی لوش بدی؟
نه! مزخرف میگه. یکم دیگه کتک بخوره به حرف میاد.
حقیقت رو بگو.
از این یارو هیاما فرار میکردی دیگه؟
ولی لوش ندادم.
سوتفاهمه، میتونم توضیح بدم.
توضیح به چه دردی میخوره؟
اینطوری زنده نمیشه.
در هر صورت نمیتونم تو رو بیشتر قاطی قضیه کنم.
خیلی کله گندهان. نمیشه باهاشون درگیر شد.
دنبال چی هستی؟
اگه واقعا جدی باشی بهت کمک میکنم.
دنبال چی هستی؟
میخوای چیکار کنی؟
تو کی هستی؟
چرا واست مهمه؟
صرفا میخواستم چنین کاری رو امتحان کنم.
ترجیح میدی تنهایی انجامش بدی؟
انقدر ازم متنفری؟
خیلیخب. پس با هم پیش میریم.
خب؟
آقای نیجیما.
ببخشید.
میتونی هیاما رو پیدا کنی؟
فردا بهم خبر بده. یه نقشه میریزم.
جای نگرانی نداره.
چیکار میکنی؟
قراره واست رفیق بیاد.
تنها راه تشخیص حقیقت حرفهات اینه که بیاریمش اینجا.
روانی شدی؟
میدونی که میکشتت دیگه؟
بعد اون وقت از گرسنگی میمیری.
هیاما رو ببر زمین گلف.
اصلا بلد نیست گلف بازی کنه.
دائم ضرباتش رو میزنه توی جنگل.
خوب بود.
چیش خوب بود؟ برو دنبالش.
باشه.
آهای. پیداش کردی؟
نه، نتونستم...
اونجا رو بگرد.
باشه.
ما هم میریم بگردیم.
همینجاست.
تو دیگه کی هستی؟
حقته عوضی!
میاشیتا!
میاشیتا!
No comments yet. Be the first to leave one.