Die ersten 166 Zeilen.
فانگ یان
برای اعلامیه رسمیت
چرا باهامون درباره اش حرف نزدی؟
زیاد بهش فکر نکردم
و اینطوری میتونم به تبلیغ فیلم کمک کنم
بعدشم
میخوام برای فیلم بهترین باشم
میخوای توش بهترین باشی؟
فکر میکنی نمیدونم چی میخوای؟
اگه اعلامیه رسمی رو بدی
به عنوان دوست دختر شی یی معرفی میشی
برای تو و شی منگ دیگه تمومه
بسه
من تصمیممو گرفتم
باشه بگو قدم بعدیت چیه؟
..این
باید با شی یی حرف بزنم
...داری با استفاده از روش های ذهنی
اونو تو موقعیت بیماریش نگه میداری
تا کنارت داشته باشیش
مگه نه؟
اگه بنظرت
دارم با استفاده از روشهای ذهنی ازش محافظت میکنم
پس چیزی برای گفتن ندارم
تو قول دادی که میسپریش به من
باید کاملا احساساتت رو بذاری کنار
قول دادم که دورش میکنم
تا پیشت تو بمونه و بیماریشو درمان کنه
نه اینکه با استفاده از این کار احساساتش رو از کار بندازی
اون آزاده تا احساساتشو بگه
این فقط آرزوییه که تو براش داری
من برای تصمیماتم نظر اونم میپرسم
..اونی که احساستشو نمیزاره کنار
تویی
مطمئنی؟
خب پس
یه چیز دیگه
با من زندگی کن
یعنی
اگه ما رسمیش کنیم
باید بارو کردنی هم باشه
بعدشم
امنیت محله زو یائو خیلی خوب نیست
میترسم تو خطر بیوفتی
اگه بیای پیش من
کسی مزاحمت نمیشه
انگاری روی زندگی و خود زو یائو تاثیر میذاره
...ولی من- نگران نباش-
خونه من بزرگه و کلی اتاق داره
شاید
میتونه اتاق اجاره این هم بشه
چطوره؟
بیا داخل
ممنون- بیا داخل-
باشه
میتونم اطرافو نشونت بدم
اتاقا بالائن
باشه
با من بیا
...این
این اتاق مامانمه
اگه میخوای،میتونی اینجا بمونی
نه نمیخواد
من نمیتونم تو اتاق عمه لینگ بمونم
بریم طبقه دوم
باشه
دوتا اتاق تو طبقه دومه
بیشترم تو طبقه سومه
مشکلی نیست
...من
میتونم اینو بردارم
میتونم؟
باشه
بزار کمکت کنم وسایلتو داخل بیاری
میتونم خودم
ممنون
من اول میرم
- باشه-
فهمیدم
شی منگ
شی منگ جون
یه کابوس خوار
چرا اینقدر اشناس؟
دیشب خوب خوابیدی؟
اره چرا اینقدر زود پاشدی؟
میخوام برم استدیو
فکر به اینکه تو بیدار بشی و صبحونه نداشته باشی
نذاشت بخوابم
نیازی نیست اینکارو کنی
میتونم غذا سفارش بدم
چیزی نیست. بشین
تو الان یه چهره شناخته شده ای
باید مراقب باشی
نمیتونی به راحتی غذا سفارش بدی
میترسی طرفدارات منو ترور کنن؟
اره
تو الان خیلی مهمی
غذارو تو خونه بخور نزار کسی بیاد تو خونه
من میرم
من دیگه میرم
خدافظ
خدافظ
فکر میکنه من میتونم خیلی بخورم؟
فکر میکنه من خوکم؟
فانگ یان
اینجا چیکار میکنی؟
...من
شی یی کجاست؟
رفت
منتظرش میمونم
ولش کن، خیلی دست و پا چلفتی ای
گفتی من دست و پا چلفتیم؟
...تو
انکارش نکن وقتی هستی
وایسا
...من
گفتم که ولش کن
بشین
انگار آشپز خوبیم نیستی
شی یی بدون اینکه چیزی بخوره رفت
شی یی آشپزی کرده
صبحونه خوردی؟
صبحونه میخوای؟
من قهوه میخوام
قهوه ؟
نمیدونم قهوه کجاست؟
تو اشپزخونه
داخل کابینت
باشه
انگار هر جا برم، باید تو رو ببینم
چی گفتی؟
هیچی
داشتم با قهوه حرف میزدم
قهوه
پیداش کردم
قهوه ات
ببحشید
گرسنه ام بود
...قهوه
میتونی بخوری
سیری؟
سیرم
بیشتر میخوای؟
دفعه بعد
چرا یکی باید برای من بسته بفرسته؟
چیکار میکنی؟
حرکت نکن
اینقدر راحت درو باز نکن
...من
..هی اون بسته
ما من بود
الو، پست تونست بفهمه کی اونو فرستاده؟
خبرنگاره چی شد؟
دوباره با مدیربرنامش تماس بگیر
و یه راهی پیدا کن که
نقطه های کور دوربین مدار بسته اطراف رو چک کنیم
ببین میتونی سرنخ پیدا کنی
باشه فهمیدم
من با برادر شی یی حرف میزنم
خیلی مسخرست
هنوز رسمی نشده
و طرفدارا دارن حمله میکنن
دیگه نمیتونیم بذاریم این اخبار پخش بشن
...طرفدارا خوشحال نیستن
نه اینکه من عاشق فانگ یانم
بخاطر این ناراحتن که میگن فانگ یان مناسب من نیست
No comments yet. Be the first to leave one.