Mythic Quest

Mythic Quest

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 2

Release Info

Mythic Quest S02E06 1080p WEB-DL
Mythic Quest S02E06 720p WEB-DL
Ein Kommentar von vahids3
ترجمه و زیرنویس: وحید مستغیث @vahids3

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Veröffentlicht am: 2021-07-24
Downloads: 45
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫-اسم؟ .‫-کارل لانگ باتم

‫آماده برای خدمت گذاری

‫و آماده ام به حجاب زمان نگاهی گذرا بیاندازم

‫این شعار مجله تونه؟

‫من یکی از ویراستاران جدید هستم

‫بخاطر داستان کوتاهی که فرستاده بودم، انتخاب شدم

‫شاید خونده باشینش؟ ‫ اشک‌های آناران؟

‫باعث تعجبه ولی نخوندمش. اونجا منتظر وایسا

‫اینو ببین

‫هاینلن این نسخه از کتاب لباس فضایی ‫داشته باشید - سفر خواهد کرد رو امضا کرده

‫حاضرم که چه چیزهایی بخاطرش بدم

‫اگرچه اگه بخوام یه کتاب هاینلن رو انتخاب کنم که امضا بشه ... ‫کتاب

‫ ماه یک معشوقه خشن است رو انتخاب می‌کنی؟

‫-آره، از کجا میدونستی؟ .‫-یا این بود یا تونلی در آسمان

‫ تونلی در آسمان

! ‫مراقب استوبر ها باش

‫پیتر کرامول

‫ای. ا-ی گلداسمیت

... ‫-کارل لانگ باتم. شما هم .‫-ویراستار تازه کار هستیم. روز اوله

‫رویا به حقیقت پیوسته، درسته؟

.‫واقعاً مثل رویاست ‫چند روزه که اومدم لس آنجلس

.‫من اهل کلیر لیک توی آیوا هستم ‫هیشکی داستان‌های شگفت انگیز توی کلیر لیک نمیخونه

‫کمتر هم از هاینلن نقل قول میکنن

... ‫-احساس می‌کنم ‫-قبیله ات رو پیدا کردی؟

‫تری ... پاد

‫سه نفرمون کنار هم داریم کار می‌کنیم ‫مثل سه پایه‌های

‫کابوس نمادین ولسین

‫قهوه

‫اون اورسلا. کی. لی گوین عه؟

‫ری براد بری

‫آیساک آسیموف

‫شما سه تا. یالا. بیاین تو

‫خب، این سوال رو همیشه از ‫تازه کارهام که روز اولشونه، میپرسم

‫چرا استخدامتون کردم؟

‫خب، داستان‌های کوتاهی فرستادیم که واضحه آینده دار بود

‫غلطه! داستان‌های کوتاهی ‫فرستادین که درست شکل گرفته بودن

‫زمان فعل‌ها درست بوده

‫ویرگول رو جایی استفاده کردین که باید استفده می‌شد

‫این باعث میشه که هم وزن طلا، ارزش داشته باشین

.‫البته دارم استعاری حرف می‌زنم. ساعتی 2 دلار ارزش دارین .‫با 80 دلار شروع می‌کنم

‫میدونم که این شغل رو قبول ‫نکردین که گرامر بقیه رو درست کنین

‫یا ساندویچ تن ورسیدش رو بهم برسونین

‫این کار رو قبول کردین چون که یه رویا واسه خودتون دارین

‫این رویا چیه؟

‫خفه شو، من بهت میگم

‫میخواین که توی مجله من منتشر بشین

‫میخواین که چیز بزرگ بعدی باشین

‫خب، حدس بزن چیه. شاید باشین

.‫برگردین سراغ اون داستان‌ها ‫اصلاحشون کنین. دوباره بنویسین

‫و شاید، فقط شاید، منتشر شون کردم

‫با این وجود، هیچ وقت کار یکی از شما ‫ویراستارهای اوسکل رو منتشر نکردم

‫شک دارم که در آینده هم چاپ کنم. پس اگه ‫میتونین از پس این احتمالات بربیاین، خوش اومدین

‫الان

‫تصحیحشون کنید، دوباره تایپشون کنید

‫و یه ساندویچ تن ماهی و رسیدش رو بهم بدین

.‫الان! بیاین، یالا

‫اوکی، این چطور؟ ‫نیرومندترین نویسنده دنیا؟

.‫-آسیموف .‫-آیزاک آسیموفه

‫بیشترین کلمه چاپ شده ای که ‫توی یه روز نوشته، چقدر بوده؟

.‫-نمیدونم .‫-بیست هزارتا

‫سی هشت هزارتا

‫خدای من، اون مثل یه ماشینه

.‫-اون روباته ‫-من، آسیموف

.‫-هی ‫-خیلی خوب

‫مال تو رو هم برداشتم، اگه مشکلی نداری

‫دونه هاش رو نگه می‌دارم

.‫-خانم، شما مست هستین ‫-احتمالاً

‫و در نتیجه، احتمالاً این به ذهنم خطور کرد که ‫ من عاشق لیمو ام

‫چرا باید بخاطرشون پول بدم وقتی ‫خیلی ساده میتونم خودم پرورششون بدم؟

.‫نه، نه، اینا نه. اینا خفته ان

(‫ببخشید. آیوا (یعنی بخاطر آیوایی بودنش اینو میدونه

‫بذری میخوای که بتونه سبز بشه

‫بذر درست، شرایط درست، فقط بعد از این میتونه شکوفه بزنه

... ‫خب، پس

‫به سلامتی بذرهایی که شکوفه میزنن

‫چیه؟

.‫-هیچی. احمقانه است .‫-یالا. بهمون بگو

‫خیلی خب

‫امروز صبح، سه تا اسطوره دیدیم

‫ستون‌های صنعت خودشون

‫دو مرد بزرگ، یک زن بزرگ

‫چی میشه اگه یه روزی، اونها، ما باشیم؟

‫ما به همدیگه کمک می‌کنیم

‫بیاین امشب بریم خونه. داستان همدیگه رو بخونیم

‫و فردا بیایم نظرمون رو بگیم و کمک ‫کنیم که داستان هر کدوممون بهتر بشه

.‫من نمیتونم. مطمئنم شما دوتا سطح تون خیلی از من بالاتره

‫عبثه

‫عبث؟

.‫عبثه

‫اگه قسمتی وجود داشته باشه ‫که تو باید توش رشد کنی، پیتر

‫ما کمک می‌کنیم که رشد بکنی

‫چندتایی از داستانم کپی گرفتم

.‫-وقتی سول نگاه نمی‌کرد .‫-من ده تا کپی کردم

‫24 تا

‫ماه ترانزیستوری ‫ نوشته ای. ا-ی گلداسمیت

‫وحشت عمارت وسترلی ‫نوشته پیتر کورنول

‫شکاف‌های آنارن ‫نوشته کارل لانگ باتم

‫شکاف مثل پارگی

‫ شکاف‌های آنارن

‫آره و آنارِن

‫ شکاف‌های آنارِن

‫آنارِن. ر با شدت گفته میشه مثل چیزی ‫که در زبان کوینا ساخته تالکین هست

‫گرفتم

‫جالبه

‫خب امشب میخونیم، فردا نظرمون رو میگیم

‫چون که تو یه مونگولی

‫خدایا

.‫-دارم میرم ناهار، رز .‫-به تخم هیشکی نیست، سول

‫اوکی، اول داستان کی؟

‫من نه، من آخر میرم

.‫-باشه .‫-پس پیتر

‫خشن بود، تهوع آور بود

‫یه موجود شاخک دار داشتی که بچه می‌خورد

‫میدونم، ببخشید

‫عاشقش شدم. این وحشن کیهانیه

‫باید از فرصت‌ها استفاده کنی ‫باید مخاطب رو بترسونی

.‫-فقط یه پیشنهاد دارم ... ‫-آره. خواهش می‌کنم، هر چیزی

‫یجوری ننویس که خانواده خودشون ‫انتخاب بکنن که برن به عمارت

‫واسشون یه دعوت نامه مرموز بفرست

‫و بعد کشتار شروع میشه

‫این نبوغ آمیزه، ای. ا-ی، ممنون

‫آرزو می‌کنم که میتونستم لطف ات رو جبران کنم ولی

‫ماه ترانزیستوری تقریباً بی نظیره

‫شروع کن به نقد کردن وگرنه دیگه واسم محترم نیستی

‫خب، یه فکر کوچولو داشتم

‫خب تو دختر نابینا و آدم فضایی رو داری

‫و به نظر من، فقط دختره است ‫که میتونه انزوای اونو درک کنه

‫پس داستان رو عوض نکن

‫ولی بهم اجازه بده که از دیدگاه اون رابطه، تجربه اش کنم

‫اوه، خدای من

‫این همه چی رو بالا میبره

‫پیتر، تو شگفت انگیزی

‫خب، پس انگار میمونه ‫شکاف‌های آنارِن

‫آره

... ‫این

... ‫این خیلی

... ‫این

‫-ای. ا-ی؟ ‫-من؟

... ‫نه، این

‫حرفم اینکه قطعاً نگاهت به آینده است

.‫-ممنون ‫-البته

... ‫ولی تخیل واقعی ات

‫باشه. تو دنیایی رو پیش بینی کردی که ما

‫ببخشید، آنارِن

‫جوری تکامل پیدا کردند که پشتشون کیسه گوشتی دارن

‫آره، تا چیزها رو حمل کنن

‫درسته. ولی ما الان کوله پشتی داریم

‫داری به کدوم چالش تکاملی جواب میدی؟

‫خب، علمی تخیلی عه، پیتر

.‫البته ‫ولی باید به واقعیت هم متصل باشه

‫همین مسئله توی اسب‌های روباتی ات هم هست --‫چرا ما

‫آنارِن

‫چرا، مردم آنارِن، باید اسب روباتی درست کنن؟

‫در حالی که قبلش ماشین داریم ‫که خیلی راحت‌تر و سریع تره؟

‫چون که اونا اسب‌های روباتی هستن

‫درسته

‫کارل، مطرح کردن دنیایی که ‫چیزها فقط توش متفاوتن، کافی نیست

‫باید همزمان غیرقابل پیش بینی و اجتناب ناپذیر باشن

‫باید بگم که انتظار اینو نداشنم

‫ولی توصیه شما رو می‌پذیرم

... ‫و شکاف‌های آنارِن رو تبدیل می‌کنم به

‫و در این مورد، چرا اشک نیست و شکافه؟ املای انگلیسی اشک و شکاف در انگلیسی مشابه همدیگه است

‫چون که یه جایی دارن گریه میکنن

‫پس روی عنوان داستان هم نقد داری؟

‫میدونی چیه؟ مهم نیست

‫فقط تخیل ات رو الزام آور کن

‫واقعاً دنیایی رو ببین که قراره بیاد

‫آره

‫آره، همینه

‫همینه

‫اوه، آره، خیلی خوبه

.‫آره، الهه موسیقی ضربه خورده ‫دارم به وضوح می‌بینمش

.‫آره، داره میاد. داره همشون میاد ‫دارم به وضوح می‌بینم، بالاخره

‫بالاخره! آره، آره

-‫خب

‫گفتی یه هفته است که اینو دوباره می‌نویسی؟

‫منظورت چیه؟

‫انگار که تُن داستان زیاد عوض نشده

‫یه چیز متفاوتی توی هر صفحه هست

‫منصفانه بگیم، بیشترشون تغییرات ظاهری بودن

‫برای مثال، قبلش مردم آنارِن، خرس‌های خیلی بزرگ ‫رو به عنوان حیوون خونگی بزرگ میکنن

‫و الان تغییرشون دادی به خرس‌های خیلی کوچیک

.‫-درسته ‫-خب ... شبیه سگ ها شدن

‫و دنیاشون از یه جهان مردابی به یه جهان خشک تبدیل شده

‫آره. فکر کردم که این یه راه حل برازنده برای مشکلات داستانه

‫با خشک کردن شون؟

‫تغییرات بزرگی توی این پیش نویس وجود داره

‫اون تکنولوژی که مبنا قرار دادم، چی؟

‫پاتیل بزرگ از پلاسما که غذاشون رو توش فرو میکنن

.‫این که ... همون فوندوئه ‫*فوندو: خوراک سوئیسی که از گرم کردن *‫ نوعی سس در ظرفی گود به‌دست می‌آید

‫هی، کارل. میدونم چه حسی داره

‫نوشتن واسم خیلی سخت بوده

.‫همین الان دارم داستانم رو بازبینی می‌کنم ‫دارم دست و پنجه نرم می‌کنم

‫ولی من دست و پنجه نرم نمی‌کنم

‫و این فوندو نیست

‫مردم آنارِن نمیتونن پنیر رو هضم کنن. رو این مورد تاکید کردم

‫این به نظرت تخیلیه، کارل؟

‫میخوام صادق باشم

‫چون که سول و هر کی که اون ‫بیرونه، ده برابر از این بدجنس‌تر هستن

‫متاسفم که رک و راسته

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left