Die ersten 200 Zeilen.
-اسم؟ .-کارل لانگ باتم
آماده برای خدمت گذاری
و آماده ام به حجاب زمان نگاهی گذرا بیاندازم
این شعار مجله تونه؟
من یکی از ویراستاران جدید هستم
بخاطر داستان کوتاهی که فرستاده بودم، انتخاب شدم
شاید خونده باشینش؟ اشکهای آناران؟
باعث تعجبه ولی نخوندمش. اونجا منتظر وایسا
اینو ببین
هاینلن این نسخه از کتاب لباس فضایی داشته باشید - سفر خواهد کرد رو امضا کرده
حاضرم که چه چیزهایی بخاطرش بدم
اگرچه اگه بخوام یه کتاب هاینلن رو انتخاب کنم که امضا بشه ... کتاب
ماه یک معشوقه خشن است رو انتخاب میکنی؟
-آره، از کجا میدونستی؟ .-یا این بود یا تونلی در آسمان
تونلی در آسمان
! مراقب استوبر ها باش
پیتر کرامول
ای. ا-ی گلداسمیت
... -کارل لانگ باتم. شما هم .-ویراستار تازه کار هستیم. روز اوله
رویا به حقیقت پیوسته، درسته؟
.واقعاً مثل رویاست چند روزه که اومدم لس آنجلس
.من اهل کلیر لیک توی آیوا هستم هیشکی داستانهای شگفت انگیز توی کلیر لیک نمیخونه
کمتر هم از هاینلن نقل قول میکنن
... -احساس میکنم -قبیله ات رو پیدا کردی؟
تری ... پاد
سه نفرمون کنار هم داریم کار میکنیم مثل سه پایههای
کابوس نمادین ولسین
قهوه
اون اورسلا. کی. لی گوین عه؟
ری براد بری
آیساک آسیموف
شما سه تا. یالا. بیاین تو
خب، این سوال رو همیشه از تازه کارهام که روز اولشونه، میپرسم
چرا استخدامتون کردم؟
خب، داستانهای کوتاهی فرستادیم که واضحه آینده دار بود
غلطه! داستانهای کوتاهی فرستادین که درست شکل گرفته بودن
زمان فعلها درست بوده
ویرگول رو جایی استفاده کردین که باید استفده میشد
این باعث میشه که هم وزن طلا، ارزش داشته باشین
.البته دارم استعاری حرف میزنم. ساعتی 2 دلار ارزش دارین .با 80 دلار شروع میکنم
میدونم که این شغل رو قبول نکردین که گرامر بقیه رو درست کنین
یا ساندویچ تن ورسیدش رو بهم برسونین
این کار رو قبول کردین چون که یه رویا واسه خودتون دارین
این رویا چیه؟
خفه شو، من بهت میگم
میخواین که توی مجله من منتشر بشین
میخواین که چیز بزرگ بعدی باشین
خب، حدس بزن چیه. شاید باشین
.برگردین سراغ اون داستانها اصلاحشون کنین. دوباره بنویسین
و شاید، فقط شاید، منتشر شون کردم
با این وجود، هیچ وقت کار یکی از شما ویراستارهای اوسکل رو منتشر نکردم
شک دارم که در آینده هم چاپ کنم. پس اگه میتونین از پس این احتمالات بربیاین، خوش اومدین
الان
تصحیحشون کنید، دوباره تایپشون کنید
و یه ساندویچ تن ماهی و رسیدش رو بهم بدین
.الان! بیاین، یالا
اوکی، این چطور؟ نیرومندترین نویسنده دنیا؟
.-آسیموف .-آیزاک آسیموفه
بیشترین کلمه چاپ شده ای که توی یه روز نوشته، چقدر بوده؟
.-نمیدونم .-بیست هزارتا
سی هشت هزارتا
خدای من، اون مثل یه ماشینه
.-اون روباته -من، آسیموف
.-هی -خیلی خوب
مال تو رو هم برداشتم، اگه مشکلی نداری
دونه هاش رو نگه میدارم
.-خانم، شما مست هستین -احتمالاً
و در نتیجه، احتمالاً این به ذهنم خطور کرد که من عاشق لیمو ام
چرا باید بخاطرشون پول بدم وقتی خیلی ساده میتونم خودم پرورششون بدم؟
.نه، نه، اینا نه. اینا خفته ان
(ببخشید. آیوا (یعنی بخاطر آیوایی بودنش اینو میدونه
بذری میخوای که بتونه سبز بشه
بذر درست، شرایط درست، فقط بعد از این میتونه شکوفه بزنه
... خب، پس
به سلامتی بذرهایی که شکوفه میزنن
چیه؟
.-هیچی. احمقانه است .-یالا. بهمون بگو
خیلی خب
امروز صبح، سه تا اسطوره دیدیم
ستونهای صنعت خودشون
دو مرد بزرگ، یک زن بزرگ
چی میشه اگه یه روزی، اونها، ما باشیم؟
ما به همدیگه کمک میکنیم
بیاین امشب بریم خونه. داستان همدیگه رو بخونیم
و فردا بیایم نظرمون رو بگیم و کمک کنیم که داستان هر کدوممون بهتر بشه
.من نمیتونم. مطمئنم شما دوتا سطح تون خیلی از من بالاتره
عبثه
عبث؟
.عبثه
اگه قسمتی وجود داشته باشه که تو باید توش رشد کنی، پیتر
ما کمک میکنیم که رشد بکنی
چندتایی از داستانم کپی گرفتم
.-وقتی سول نگاه نمیکرد .-من ده تا کپی کردم
24 تا
ماه ترانزیستوری نوشته ای. ا-ی گلداسمیت
وحشت عمارت وسترلی نوشته پیتر کورنول
شکافهای آنارن نوشته کارل لانگ باتم
شکاف مثل پارگی
شکافهای آنارن
آره و آنارِن
شکافهای آنارِن
آنارِن. ر با شدت گفته میشه مثل چیزی که در زبان کوینا ساخته تالکین هست
گرفتم
جالبه
خب امشب میخونیم، فردا نظرمون رو میگیم
چون که تو یه مونگولی
خدایا
.-دارم میرم ناهار، رز .-به تخم هیشکی نیست، سول
اوکی، اول داستان کی؟
من نه، من آخر میرم
.-باشه .-پس پیتر
خشن بود، تهوع آور بود
یه موجود شاخک دار داشتی که بچه میخورد
میدونم، ببخشید
عاشقش شدم. این وحشن کیهانیه
باید از فرصتها استفاده کنی باید مخاطب رو بترسونی
.-فقط یه پیشنهاد دارم ... -آره. خواهش میکنم، هر چیزی
یجوری ننویس که خانواده خودشون انتخاب بکنن که برن به عمارت
واسشون یه دعوت نامه مرموز بفرست
و بعد کشتار شروع میشه
این نبوغ آمیزه، ای. ا-ی، ممنون
آرزو میکنم که میتونستم لطف ات رو جبران کنم ولی
ماه ترانزیستوری تقریباً بی نظیره
شروع کن به نقد کردن وگرنه دیگه واسم محترم نیستی
خب، یه فکر کوچولو داشتم
خب تو دختر نابینا و آدم فضایی رو داری
و به نظر من، فقط دختره است که میتونه انزوای اونو درک کنه
پس داستان رو عوض نکن
ولی بهم اجازه بده که از دیدگاه اون رابطه، تجربه اش کنم
اوه، خدای من
این همه چی رو بالا میبره
پیتر، تو شگفت انگیزی
خب، پس انگار میمونه شکافهای آنارِن
آره
... این
... این خیلی
... این
-ای. ا-ی؟ -من؟
... نه، این
حرفم اینکه قطعاً نگاهت به آینده است
.-ممنون -البته
... ولی تخیل واقعی ات
باشه. تو دنیایی رو پیش بینی کردی که ما
ببخشید، آنارِن
جوری تکامل پیدا کردند که پشتشون کیسه گوشتی دارن
آره، تا چیزها رو حمل کنن
درسته. ولی ما الان کوله پشتی داریم
داری به کدوم چالش تکاملی جواب میدی؟
خب، علمی تخیلی عه، پیتر
.البته ولی باید به واقعیت هم متصل باشه
همین مسئله توی اسبهای روباتی ات هم هست --چرا ما
آنارِن
چرا، مردم آنارِن، باید اسب روباتی درست کنن؟
در حالی که قبلش ماشین داریم که خیلی راحتتر و سریع تره؟
چون که اونا اسبهای روباتی هستن
درسته
کارل، مطرح کردن دنیایی که چیزها فقط توش متفاوتن، کافی نیست
باید همزمان غیرقابل پیش بینی و اجتناب ناپذیر باشن
باید بگم که انتظار اینو نداشنم
ولی توصیه شما رو میپذیرم
... و شکافهای آنارِن رو تبدیل میکنم به
و در این مورد، چرا اشک نیست و شکافه؟ املای انگلیسی اشک و شکاف در انگلیسی مشابه همدیگه است
چون که یه جایی دارن گریه میکنن
پس روی عنوان داستان هم نقد داری؟
میدونی چیه؟ مهم نیست
فقط تخیل ات رو الزام آور کن
واقعاً دنیایی رو ببین که قراره بیاد
آره
آره، همینه
همینه
اوه، آره، خیلی خوبه
.آره، الهه موسیقی ضربه خورده دارم به وضوح میبینمش
.آره، داره میاد. داره همشون میاد دارم به وضوح میبینم، بالاخره
بالاخره! آره، آره
-خب
گفتی یه هفته است که اینو دوباره مینویسی؟
منظورت چیه؟
انگار که تُن داستان زیاد عوض نشده
یه چیز متفاوتی توی هر صفحه هست
منصفانه بگیم، بیشترشون تغییرات ظاهری بودن
برای مثال، قبلش مردم آنارِن، خرسهای خیلی بزرگ رو به عنوان حیوون خونگی بزرگ میکنن
و الان تغییرشون دادی به خرسهای خیلی کوچیک
.-درسته -خب ... شبیه سگ ها شدن
و دنیاشون از یه جهان مردابی به یه جهان خشک تبدیل شده
آره. فکر کردم که این یه راه حل برازنده برای مشکلات داستانه
با خشک کردن شون؟
تغییرات بزرگی توی این پیش نویس وجود داره
اون تکنولوژی که مبنا قرار دادم، چی؟
پاتیل بزرگ از پلاسما که غذاشون رو توش فرو میکنن
.این که ... همون فوندوئه *فوندو: خوراک سوئیسی که از گرم کردن * نوعی سس در ظرفی گود بهدست میآید
هی، کارل. میدونم چه حسی داره
نوشتن واسم خیلی سخت بوده
.همین الان دارم داستانم رو بازبینی میکنم دارم دست و پنجه نرم میکنم
ولی من دست و پنجه نرم نمیکنم
و این فوندو نیست
مردم آنارِن نمیتونن پنیر رو هضم کنن. رو این مورد تاکید کردم
این به نظرت تخیلیه، کارل؟
میخوام صادق باشم
چون که سول و هر کی که اون بیرونه، ده برابر از این بدجنستر هستن
متاسفم که رک و راسته
No comments yet. Be the first to leave one.