Die ersten 200 Zeilen.
آنچه در پرونده هری کبر گذشت
رییس پرت خودش رو کشت؟
اول اینطور به نظر میرسه ولی نه
کشتن ـش
چند تا ضربه درست حسابی به پشت سر
مثل نولا
پرت داشت از یکی محافظت میکرد
که اونم یهو ترسید پرت به حرف بیاد
اثر انگشت روی دبه نفت پیدا کردیم
ولی تطابق نداره
یعنی کسی که پرونده قضایی نداره
بله؟
کسی که خونه هری رو آتیش زد
امشب دستگیر شد
یک کلت دستی
و یه گردنبند که اسم نولا روشه رو
توی دریاچه مونت بری پیدا کردیم
به نظرت چیجوری سر از اونجا در آوردن آقای کویین؟
مونته کارلوی مشکی توی صحنه جرم
از همون اول مال تو بود مگه نه؟
به تیتر نگاه کن
نیکسون تو اگوست 1974 استعفا داد
امکان نداره
اون عکس تو آگوست 1975 گرفته شده باشه
داری از کی حفاظت میکنی؟؟
و اون موقع بود که پیداشون کردم
نامه های بین هری و نولا که
اون دزدیده بودتشون
اینا رو بعد از اینکه نولا ناپدید شد پیدا کردم
همه مال هری کبر هستن
همون نامه های تو کتابش هستن
ریشه های پلیدی
من همه چیز رو بهت دادم
حقیقت تو دستاته
الان مثلا یعنی چی اینی که گفتی؟
مثل ریشه های پلیدی ـه
لحظه ای که 33 سال ازش وحشت داشتم
مارکوس عزیز
اگه هنوز داری دنبال جواب میگردی
این شاید نظرت رو جلب کنه
این کتاب خود حقیقته هری
مرغان دریایی سامردیل از هری ال.کبر
میدونی وقتی جفتشون رو پیدا میکنن
تمام عمرشون پیش هم میمونن
به نظر من باید مرغ های دریایی رو تو کتابت بیاری
اگه تو بخوای
تو همه ی صفحه ها میارم
پس وقتی رسیدی
به پایان رمانت
حتما باید به خواننده ها یه
دونه توییست آخر بدی ممنون
یه توییست آخر؟
آره تو میخوای
قشنگ اونا رو با خودت بکشونی
تا لحظه آخر
پرونده هری کبر قسمت آخر
زیرنویس و ترجمه از palchemi
پس وقتی رسیدی به پایان رمانت
حتما باید به خواننده ها
یه دونه توییست آخر بدی
یه توییست آخر؟
آره تو میخوای
قشنگ اونا را با خودت بکشونی
تا لحظه آخر
باشه
میخوای که ....اوهوم باشه
چون شبیه .... تو کارت بازی میکنی؟
میدونی فکر کردم مردی
من الان فقط یه روح م
اولین باره که تو خونه تو میام
قشنگه
ممنون
تنها زندگی میکنی؟
آره
ها؟
آره
چیکار میکنی؟
تنها زندگی میکنم
نباید اینطور بمونه
ایشالا
نوشیدنی چیزی واست بیارم؟
بدم نمیاد ممنون
باشه
و ممنون بابت مهمان نوازی ت
به سلامتی فهمیدن
میدونستم که میفهمی
تبریک
...من
کلیپ های بازجویی شون رو دارم
اگه خواستی ببینی
اجازه هست
راحت باش آره راحت باش
بر اساس رمان پرونده هری کبر اثر جوئل دیکر
خانم داون
شما چند وقته که میدونین؟
...هیچی نمیدونستم تا روزی که
تا روزی که جسد نولا تو گوس کو پیدا شد
تو شهر هرج و مرج شده بود
منم یهو حس کردم
حس کردم حالم بد شده
به خاطر همین زود تر از وقت معمول رفتم خونه
!باورم نمیشه این تو رو نمیترسونه
!کل قضیه میتونه بیچاره مون کنه
آروم بگیر
!آروم بخوره تو سرم
!آروم باش- !نمیخوام آروم باشم -
میگم آروم باش هیچکی قرار نیست بو ببره
همه چیز کبر رو مجرم نشون میده
جسد که تو ملک اونه
خب اگه زد و مجرم نشناختنش چی ؟
امکان نداره تراویس
بی خیال
صبر کن بینم
کجا داری میزاری میری؟
کارمون تموم نشده
خدایا
چه خبره تراویس؟
شنیدم که درباره نولا صحبت میکردین
ها؟
جنی
چیه
من
نمیدونم چیجوری اینو به تو بگم
آها
من میدونم چیجوری نولا کلرگان کشته شد
اون بهم گفت که چیکار کردن
نگران نباش
من همه چیز رو درست میکنم
و اینکه اون بعد این همه سال
گردنبند نولا را نگه داشت
تا هیچوقت فراموش نکنه
من باید ازش حفاظت میکردم
اون همه چیزی بود که من داشتم
ولی بعد
جز وقتی که مارکوس گلدمن اومد
شروع کرد تمام سوراخ سمبه ها رو گشتن
من ترسیدم
میخواستم که بره
من اون پیام های تهدید آمیز رو واسه ش فرستادم
من ماشین هری رو آتیش زدم
ولی به هشدار های من محل نذاشت ، به خاطر همین
بعد از اینکه جسد نولا پیدا شد
جنی عجیب رفتار میکرد
حواسش سرجاش نبود
ازش پرسیدم که مشکل چیه
ولی اون ... بهم نگفت
ولی یه روز غروب پا شدم
برم دستشویی و
دیدم که ماشینش از کنار خونه رد شد
خیلی واسه دختر کوچولوم نگران بودم
میخواستم بدونم که کجا میره
!جنی
جنی! داری چیکار میکنی؟
این دیگه چه کاریه ! چی ..... نکن
!تو متوجه نمیشی بابا
!بس کن - !برو-
!برو
!نکن
بعد از اینکه پرت اعتراف کرد از لحاظ جنسی نولا رو اذیت کرده
تراویس چیزی برای از دست داشتن نداشت
میتونستم ببینم که دیگه میخواست همه چی رو اعتراف کنه
یه روز پرت بهم زنگ زد
گفتش که
باید باهم حرف بزنیم
منم رفتم پیشش
الکی داری میترسی گرث
هیچ مدرکی ندارن که تو رو به نولا وصل کنه
غیر از یه ساک زدن کوفتی
میگذره
فقط منتظر بمون
امکان نداره با این روی وجدانم با خدا ملاقات کنم
من دارم می میرم تراویس
زندگی من دیگه تمومه
اونوقت زندگی من چی؟
تو باید کاری که واسه خودت درسته انجام بدی
میخوام تحویل ش بدم
کامل اعتراف میکنم
شاید بعدش یه ذره آرامش
بعد از کاری که کردیم داشته باشم
...بعد
چطور تفنگ و گردنبند نولا به
رابرت کویین رسید؟
جنی
اون فکر کرد که اگه
تحقیقات به ما رسید
خب اونموقع دیگه بیچاره میشدیم
به خاطر همین اون
....از پدرش خواست که اونا رو تو دریاچه
و گذاشتی که اون تقصیر رو به گردن بگیره؟
فقط تا
تا ما وقت کافی داشته باشیم
که از کشور خارج بشیم
ببین ، من میدونستم که اون میخواد از جنی مراقبت کنه
و عکس؟
کاملا شانسی بود
رییس داون
اگه میشه بگید که در 30 آگوست 1975
چه اتفاقی افتاد؟
خاموشش کن
....من ، من بودم
No comments yet. Be the first to leave one.