Die ersten 200 Zeilen.
ترجمه از رضا حضرتی و علیرضا ابراهیمی
- کمک میخوای؟ - آره لطفا
خیلی خب، یه لحظه وایسا
من یکم شیر دارم
- بفرما، المو - ممنونم، خانم
بیکن، تخم مرغ و پنیر
املت با سس تند و قهوه سیاه
- ردیفه، وندی؟ - ممنونم عزیزم
همهی شما ارازل رو شرمنده میکنه
کی بود بهمون گفت ارازل؟
من گفتم
همه آدمای اینجا ارازلن جز وندی عزیزم
چقدر تو مهربونی
برام یه تخم مرغ میشکنی؟ سریع
بندازش
از خداشونم باشه این تخم مرغ رو بخورن. یکی دیگه؟
محکم بندازش
- ایول - هورا!
وقتی توی لیگ برتر بیسبال پرتاب کنه...
این تخم مرغ یادم میمونه
اگه یه ذره هم به مامانش بره
حتما یه پرتاب کننده عالی میشه
فکر نکنم
بیکن برای تولد این پسر کوچولو
بیکن دوستت توماس رو میخوای؟
شاید سیاستمدار بشن
به خیال پردازی ادامه بده، پانتز
این بچهها بزرگ که بشن
اینجا رو میگردونن
درسته، بچهها
یه روزی، این فسقلیها
جای ما اینجا رو طی میکشن
داگلاس، شاید یه پیشخدمت بشی
و جیمز توام میتونی صندوق دار بشی
نه
مامان بزرگ، میتونم دزد دریایی بشم؟
دزد دریایی؟ ما دزد دریایی نمیخوایم
توام طی و جارو میکشی
عمرا طی و جارو بکشم
هیچکی دوست نداره طی و جارو بکشه
ولی آخرش مجبور به این کار میشیم
فکر میکنی گوس دوست داشت
توی هشت سالگی دستشویی بسابه؟
واسه تو یکی مدیر ارشد توالت شورم
اینقدر مسخرش نکنین
اگه میخواد دزد دریایی بشه، یه دزد دریایی هم میشه
تو داری این فکرا رو تو مغز نوهام میندازی؟
عقب بکش، زن
- برو! برگرد، برگرد! - فکر کردی کی هستی؟
میخوام بزنمت
یه چاقو دستشه!
من طی و جارو نمیکشم
آروم باش! ولم کن!
طی رو بردار
و بکنش تو کونت!
هی! شلوار ندارم!
بپر بالا!
عجله کن
«وندی»
یه داستان برات تعریف میکنم
از بچههایی که فرار کردن
به دور دستها
از خونهها و رستورانها گذشتن
از گردبادهای کشنده و زمین لرزهها گذشتن
از سرزمین حیوانات و آبهای خروشان گذشتن
تا اینکه رسیدن به آخر دنیا
لعنتی! مراقب باش توماس
بزرگترا دارن میان جلومون رو بگیرن
کاتانات رو از غلاف بکش و اونا رو بکش
از لاکپشتها محافظت کن
توام، روح قطار
رودهها رو بریز توی چرخ گوشت
ایول، از پسش برمیای توماس
حقته، عوضی
وای نه! پل رو منفجر کردن
چیکار کنیم؟
قطار پرواز میکنه!
همه بچهها بزرگ شدن
وقت کردی، صورتحساب رو بیار
برای بیشترشون یهویی اتفاق افتاد
مثل یه تغییر توی آب و هوا
بیسکوئیت پنج دقیقه دیگه آماده میشه، وندی
شنیدی؟
خیلی خب عزیزم. ممنونم
ممنونم
ولی بعضیاشون، اونایی که شلوغ بودن...
اونایی که توی چشماشون برق خاصی بود...
فرار کردن
زنده باد
برید کنار، دان جاودان اینجاست!
اون کفشای گلیتونو بکشین بیرون از اینجا
الا. اون یکی برای تو
یالا بچهها
زمین رو کلا گلی کردین
چرا گوش نمیدین؟
زنده باد لاکپشت!
با هردوتونم! برین بیرون
به حرف مامانتون گوش کنین
از همهتون معذرت میخوام که نتونستین از نمایش عالی من لذت ببرین
- برو. باید کارو شروع کنین - گازت میگیره
- مراقب باش، مامان - همهاش اینجا
- منتظرتون بودم - گازت میگیره
اونو ازم دور کن. اونا از کجا اومدن؟ نه
بعدش ازم سیگار میخوای
میگی میخوای توی قهوهات مشروب بریزم؟
هردوتون رو ادب میکنم
آخ. خدایا!
بیسکوئیت رو از ببر اونور!
نه! نه! ولم کن
مرد عنکبوتی!
یه داستان برامون بگو، زن
نمیتونم. باید کار کنم، بچهها
یالا
دیگه برامون قصه نمیگی
باشه. ولی فقط یکی
ایول!
یکی بود یکی نبود
یه دختر کوچولو و دو تا پسر دوقلو بودن
- کسل کنندهست - خیلی ضایعه
بعدی
یه داستان واقعی قبل از به دنیا اومدن ما بگو
نه
وندی، مامان خیلی خفن بود
اون وقتی فقط یه سال ازم بزرگتر بود
اون همه راه تا کالیفرنیا رفت
ساکت
و توی راه هم چند تا ماشین دزدید
گفتم ساکت
وقتی همسن من بودی دیوونه وار ترین آرزوت چی بود؟
سوار روی اسب وحشی
خنده دار نیست
چرا دارین مسخره میکنین؟
میتونستم انجامش بدم
نمیدونستم که قراره
شما هیولاهای کوچیک رو که اینقدر وول میخورین رو داشته باشم
آرزوی الانت چیه؟
مراقبت از بچههام
نمیخوام گند بزنم به آیندتون
همین
چه آرزوی خوبی، مامان
بیخیال
شرایط عوض میشه، دخترم
آرزوها هم عوض میشن
وای خدا
باید برم
شب بخیر. همهتون رو دوست دارم
به نفعتونه آشپزخونهام رو به هم نریزین
احتمالا هنوزم میخواد همه اون کارا رو بکنه
آره ولی خیلی پیر شده
اینو نگو
هر چی بیشتر بزرگ بشی
کمتر میتونی کارایی که میخواستی رو بکنی
برای توام همین اتفاق میوفته
گفتم درموردش حرف نزن
محض رضای خدا وندی. فقط داشتم زندگی رو برات توضیح میدادم
زندگی منو نه
مامان، یه فکر بکر دارم
گوش کن، گوش کن
نظرت چیه که کلا نریم مدرسه؟
نظرت چیه هر کاری من میگم بکنیم؟
مامان، اونجا جهنمه. داری بچه درونم رو میکشی
اونجوری نگام نکن. برین
خدافظ
زود باشین! اونجاست. برین قبل اینکه...
- میشه به منم یه تور بدین؟ - نه
میبینیش؟ اینجاست
ببین. یه لاکپشت گوش قرمزه
اونجاست. زیر علفها
آره. اونم یه لاکپشت گازگیره
از کجا میدونی؟ سرش داخله
یه لاکپشت گازگیره
لاکش رو ببین. برجستگی زیاد داره
5 دلار باهات شرط میبندم
اون یه لاکپشت گوش قرمزه
روی بالشت شرط میبندم یه لاکپشت گازگیره
باشه، بیا ببینیم چیه
نه، ممکنه خیلی دور باشه
وقتی اومدیم اینجا چند تا لاکپشت دیدم
یه زمانی یه قطار روج زده بود
آهای، آهای! ما اینجاییم!
زمزمه کرد: «مراقب باشین، بچهها»
«وحشتناکترین خطر در پیشه»
وندی! بیا! اینجا لازمت داریم
سینک پر از ظرفهای نشستهست
زندگیت میگذره و هیچ اتفاقی نمیوفته
مامان، وندی دوباره هیپنوتیزم شده
«بیا وندی»
«بهت یاد میدم توی آسمون پرواز کنی»
«کی میریم؟»
ستارهی کوچولو داد زد «الان»
جیمز، پاشو. باید اینو ببینی
برو بخواب
یالا!
یکی اون بیرونه!
بهتون که گفتم!
No comments yet. Be the first to leave one.