Die ersten 154 Zeilen.
هنوز هم هیچی
مطمئنی این جواهر ردیابت خراب نشده؟
توی اگزاندریا تنها دو چیزن که همیشه پابرجانن
سنگهای قیمتی و موهای من
بهم اعتماد کن، هدفمون همین نزدیکیهاست
از جادو بیزارم
امروز بدتر شده، نه؟
اثرات چپیدن توی اون کالسکهست
باید یهکم کش و قوس بیام
باید بشینی
دوباره سر پا میشی، برادر
فعلاً هر چی خانم میگه بگو چشم
درمانی براش وجود داره
میتونم حسش کنم
...فقط
دووم بیار
« مترجم: عاطفه بدوی »
هی. خوبی پایکیجونم؟
میدونی، من هم دلم براش تنگ شده
...اگه خواستی حرف بزنی
آهان
ایناهاش
بعداً وقت داریم بهخاطر اسکانلان غصه بخوریم
فعلا فقط میخوام دلایلا رو پیدا کنم و حسابش رو کف دستش بذارم
منظورم اسکانلان نبود
چی میبینی؟
همون همیشگی
مرگپرستها
یه سری موجود شرور با قدرتهای ماورایی
صبر کنین
نه
یه گوی دیگه وجود داره
«افسانه واکس ماکینا» «قسمت نهم: معبد حقیقت»
معلومه که یه گوی کوفتی دیگه هم هست
دلایلا حتی سعی هم نکرد اون یکی که تو وایتاستونه رو دوباره راه بندازه
به خودت سخت نگیر عزیزم
خوششانسیم که اون آوازخوان شرور ما رو مستقیم آورد اینجا
نشونهای از شوالیهی مرگ یا آدمکش مرگنشان نیست؟
کیها؟
خب معلومه، شرورهای داستانمون
برای کتابم اسمهای باحال روشون گذاشتم
که به همراه کاهنهی تاریکی و ارباب جانوران
باهم «پنج نامیرا» رو تشکیل میدن
...پنج، پنج
اصلا راه نداره
من باشم میخرمش
صبر کنید. یه اتفاقی داره میفته
یه درگاهه؟
ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
فرزندان حقیقت
نجواگر، درود و ستایش خویش را بر شما نثار میکند
شما عزیزان خود را از دست دادهاید
و از طوفانِ تیره روزی گذر کردهاید
اما پایداریِ بیامانتان در ویران ساختنِ آیینهای کهن بهزودی به ثمر خواهد نشست
زیرا امشب
،وفادارترین بندگانش به ثار آمفالا راه خواهند یافت
تا در تکمیلِ عروجش به او یاری رسانند
و فردا
در پرتوِ ماههای کاملِ کاتا و رویدس
جهان از هم فرو خواهد پاشید
ما از خون اوییم
ما از خون اوییم
خب به نظر خیلی هیجانزدهن
من تو زمینهی خدایان تخصصی ندارم
ولی اینکه یه روانپریشِ عجیب الخلقه
اجازه پیدا کنه تبدیل به خدا بشه احتمالا چیز خوبی نیست
آره، ولی ما این رو داریم
و اگه بتونه نابودش کنه
قطعا این کار رو میکنم
البته بعد از اینکه دلایلا رو تیکه تیکه کردم
اولویتمون زنده موندنه
به هر قیمتی
با روشنایی ابدی مشورت کردی؟
من مثل تو نیستم وَکس
نیازی ندارم برای هرکاری از بانوم اجازه بگیرم
...شرمنده، دوست ندارم بدبین باشم
ولی اگه نزدیک اون گوی بشیم
انرژیِ مکندهی جادوش کل زرادخونهی جواهرات من رو از کار میندازه
که ممکنه دقیقاً همون مزیتی باشه که لازم داریم
اون گوی هرگونه جادویی رو خنثی میکنه
شاید حتی نیروهای احیابخش همپیمانهای دلایلا رو
یعنی پنج نامیرا؟
از اون اسمهای مسخرهت استفاده نمیکنیم
.من که استفاده میکنم شوالیهی مرگ خیلی خفنه
اگر این نظریه درست باشه
داخل این محدوده، هیچ نیروی جادوییای نباید عمل کنه
پس همینجا اون حرومزادههای نمیر رو برای همیشه میکشیم
حتی اگه فقط بتونیم بهمشون بریزیم
دلایلا گفته بود که نجواگر برای مراسمش به پیروانش نیاز داره، درسته؟
بدون پیروانش، عروجی هم در کار نیست
جنگیدن بدون قدرتهامون یهکم… خطرناکه
مخصوصا با وضعیت فعلی تو
کاش میتونستم به کیکی سوزان تبدیل بشم
و همهشون رو بسوزونم
یافتم
پیش به سوی تریون
شاید بشه
...ولی چیز هم احتیاج داریم
ها ها - خیلیخب -
...چیز چی
ها - اوه -
هاها، دقیقاً
داداشیهای دانشمند
میشه بقیهمون رو هم در جریان بذارین؟
باروت سیاهه
...پایک، گراگ و دوقلوها
پنج نامیرای دلایلا رو
به سمت تالاری که گوی توشه میکشونن
یعنی جایی که آسیبپذیرن
در همین حین
کیلث، پرسی و بنده، تاریون دارینگتون
به دخمهی زیرین تالار نفوذ کرده تا این بمبها رو کار بذاریم
بعد از اینکه اونها رو به داخل دایره کشوندین
فتیلهها رو روشن میکنیم، دور میشیم و...
بوم! دشمنانمون پودر میشن
و گوی زیر آوار دفن میشه
پایان هیجانانگیز داستانمون
علم
این بالا - حالا پایین -
بزن قدش
هرچی جلوتر میریم، دردش بدتر میشه
اگه این پایان کاره، میخوام بدونی...
پایان کار نیست
دیگه نشنوم از این حرفها بزنی
قدم قدم جلو برو وکسیلدان
کنار وِکس بمون
نمیذارم دست این حرومزادهها بهت برسه
بابت اینکه بهشون آسیب زدیم ناراحتم
یعنی اینها آدمهای عادیان که گول خوردن
مثل آقاجون
اینها همونایین که ویلهند رو کشتن، گراگ
و ما قراره انتقامش رو بگیریم
چه استفادهی هوشمندانهای از باروت کردی تاریون
از کجا به ذهنت رسید اون بشکهها رو از قبل آماده کنی؟
تاریون دارینگتون همیشه
برای یه پایان انفجاری آمادهست
خیر سرم دارم تمرکز میکنم
مگر اینکه یکیتون بلد باشه از دل سی متر سنگ تونل بزنه
...از نظر تئوری میشد
استفهام انکاری بود پرسی
خیلیخب. رسیدیم
قدم بعدی چیه؟
شوخیت گرفته؟ بذار من انجامش بدم
فقط آروم
تری، بجنب
باید اینجا رو برای انفجار آماده کنیم
تا وکس و بقیه حتی یه ثانیه هم بیشتر از حد لازم منتظر نمونن
ولی اینها خیلی سنگینن
یه چیزهایی سر انگشتهام ظاهر شده
بیماری اون الفه واگیر داره؟
اونهایی که گفتی هم پینهست
No comments yet. Be the first to leave one.