Die ersten 200 Zeilen.
مترجمین = Negarrin, Marry_Fall, Kiana, Cma
اوه خدایا- چرا انقد زیاد خوردی آخه؟-
درو باز کن- خیلی خنده داره-
اوه، صبر کن، مراقب باش- حواسم هست-
می ران- هی-
مراقب چارچوب در باش- فقط یه شات دیگه بخورم-
تختت اینجاست- فقط یه دونه دیگه-
بی خیال- یه لحظه-
از این طرف، بخوابونش
امروز خیلی خوش گذشت- خیلی خب، بیا بذاریمش پایین-
اوه، خدای من- خیلی خیلی خنده داره-
اون چشه؟
وقتی مست میشه اینجوری میشه، به خاطر الکله
میشه یه حوله ی خیس برام بیاری؟
واقعا ؟
حتی براش لالایی هم میخونی ؟
خوابی ؟
خوابیدی ؟
هی
جوراب هاشو دربیار
بیا کتت رو در بیاریم
دست راستت
اون میخنده، گریه میکنه، بعد میخوابه
باور نکردنیه
خودت که بدتری
جوری با دوستت رفتار میکنی انگار رییسته یا مامانته
تو به اندازه ی کافی زحمت کشیدی
برو بگیر بخواب
واقعا مثل خدمتکارشی
اون هی
با اینکه می ران یه بچه ی لوس خیلی بد و
خود خواه و دو روعه که به تو هیچ اهمیتی نمیده
و تو رو یه پخمه ی بدبخت می دونه که می تونه هر جور که دلش میخواد
....با تو رفتار کنه
...آب
آب میخوام
آب
...آب
زود باش
بشین
بفرما
ممنونم
اون هی، من میخوام هنوز هم تا آخرش به اون هی وفادار بمونی
اجازه نده بقیه بفهمن که اون به تو آسیب می رسونه، فقط همه ی تلاشت رو بکن
بیا به خاطر همه ی کار هایی که برات کرده، براش جبران کنیم
و بیا قول بدیم که هیچ وقت مثل می ران،
تبدیل به یه بچه ی لوس خودخواه و دو رو نشیم
این همه ی چیزیه که باید روش تمرکز کنی اون هی
تموم شد
بیاییین بخوریم
به خاطر غذا ممنونم
خوشمزه اس
خوب پختمش آره؟- آره-
آب میخوای؟- بله لطفا-
!خدایا، ساکت باش
متاسفم
ممنونم
خیلی تند نیست؟- نه خوشمزه اس-
ساعت سه صبحه
و شما دارین رامیون می خورین
بله
بچه دلش میخواست
تو هم مثل اینکه دیگه اینجا زندگی می کنی
بچه دلتنگ باباش شده بود
خیلی بهونه گیره، مگه نه ؟
...عمو
منظورم اینه که، پدرجان، مثل اینکه شما رو از خواب بیدار کردیم
چطوره که توی اتاقت بخوریم؟- حتما-
شب بخیر بابا- شرمنده آقا-
خیلی خوشمزه اس
هیون، تو باید مغازه ی رامیون فروشی باز کنی
واقعا؟- آره-
خوبه، آره ؟
آره- با عشق درستش کردم-
باورم نمیشه
بابا، کجا داری میری ؟
!تو رامیونت رو با شوهر جونت نوش جان کن
اتاق هیون کجاست ؟
اونجا
...می ران، به خاطر سفر فارغ التحصیلی جی یون متاسفم
قرار شده که فقط من و مادر جی یون و جی یون و دوست پسرش، دیوید، باشیم
مادر جی یون منم، به خودت بیا
درسته، نا مادری جی یون، سوفی. باید فقط ما چهار نفر باشیم
این چیزیه که جی یون میخواد ؟
- این ایده ی تو بود ؟ نه، فکر جی یون بود -
جی یون احساس بدی داشت برای همین از من خواست که بهت بگم
بیا رو راست باشیم، سوفی اون رو بزرگ کرده
تا راهنمایی رو تموم کنه من بزرگش کردم
سوفی فقط از دبیرستان به بعد بزرگش کرده، فقط هفت ساله
حساب و کتابتو درست انجام بده
الان نمی تونم به تماستون جواب بدم
لطفا پیغام بذارین
هی، جی یون، منم
بابات همه چی رو به من گفت
ولی من امیدوارم هنوز هم بتونیم بریم به ایسلند و شفق ها رو ببینیم
من می تونم از همه چی بگذرم به غیر از این
تو دختر منی
و من واقعا میخوام کسی باشم که
شفق های زیبا رو بهت نشون میده
نه با پدرت، سوفی یا دوست پسرت. فقط با من
میخوام که فقط ما دو نفر باشیم
بهم پیام بده، باشه ؟
بهم بگو وقتت کی آزاد هست که با من به ایسلند بری
پیغام شما ضبط شد
!ججو
!ججو
کو می ران
!برگشته
حال و احوالت خوب بوده ؟
خیلی وقته ندیدمت
!هی
خدایا، اون هی
اون هنوز هم پرده هایی که ده سال پیش بهش دادم رو داره
می دونستم
برای همین یه چیزی براش آوردم
خدای من
دوست عزیزم، خوب خوابیدی ؟ من رفتم به مرکز حراجی ها
متاسفم که نتونستم باهات صبحانه بخورم
ولی میتونم باهات ناهار بخورم
!بعدا میبینمت، وفاداری
دفتر خاطرات اون هی، کلاس نهم دفتر مخفی اون هی، کلاس هشتم
دفتر مخفی من دومین دفتر خاطره ی 2020، اون هی
...خب
ما که چیزی رو از همدیگه مخفی نمی کنیم
دفتر خاطرات اون هی، کلاس نهم
امروز هم می ران من رو سوار کرد، چون پول اتوبوس رو نداشتم
بقیه ی بچه ها خیلی حسودیشون شد
بعضی بچه ها من رو مسخره می کنن و بهم میگن برده ی می ران
خدایا، چجور عوضی ای همچین حرفی به اون هی من می زده ؟
بعضی بچه ها میگن می ران مثل خدمتکارش باهام رفتار میکنه
خدای من، دیگه دارم عصبانی میشم
ولی من میدونم فقط چون به اینکه من و می ران چقدر صمیمی هستیم
حسودیشون میشه، این حرفو میزنن
به هر حال می ران من رو دوست داره، اون فکر میکنه من
با نمک ترین و با مزه ترین آدم روی زمینم
داستان های اون هی
چی ؟
یعنی این هم یه دفتر خاطره اس ؟
"یال اسبی ها امروز تازه بودن برای همین قبل از ظهر همه شون به فروش رفت"
به همین خاطر"
"حلوا ماهی و شوریده ی سفید هم خوب فروش رفت
"قیمتش هر چقدر هم که باشه، همیشه بهترین کار اینه که بهترین کیفیت ماهی رو بگیری"
"و یه بار دیگه هم، به خودم قول دادم که این کارو بکنم"
امروز با این گون دعوا کردم
اون مثل دیوونه ها همش ازم میپرسه می ران کی قراره بیاد
من از اینکه ماخی خالخالی فروش نمی رفت عصبانی بودم
ولی اون حالم رو بد تر می کرد
به گمونم این روز کلی یال اسبی و
شوریده فروخته
و این روز، کلی شوریده فروخته
خدایا، این بیشتر شبیه دفتر فروشه تا دفتر خاطرات
اون برای زندگیش خیلی زحمت می کشه
خیلی بهش افتخار می کنم
ستاره ابدی پورونگ دوست صمیمی من
بعد از سه سال می ران به پورونگ برگشته
این مال دیروزه
هر وقت اون اینجاست"
"همه به وجد میان، و همه دوستش دارن
هر وقت خانوم کانگ، میبینتش"
"مثل دختر مرحوم خودش، دونگ ای، اونو میپرسته
پسر مرحوم خانوم هیون"
مان یونگ که بعد از اینکه مست افتاد توی یه شیار و مرد
"عاشق می ران بود
قلب خانوم هیون میشکنه" "چون می ران رو عروس خودش میدونه
اما من چی ؟
من همیشه میگم می ران بهترین دوست منه، ولی واقعا هست ؟
من به عنوان یه دوست بهش فکر می کنم ؟
منم دلم براش تنگ میشه و وقتی میبینمش خوشحالم ؟
بانک اس اس
ماهی فروشی اون هی
اون هی، دور همی ساعت 5 عصر توی جزیره اس، آره ؟
اگه کارت زیاده
من بعد کار میرم می ران رو بر می دارم
چرا باید اینکارو بکنی؟
تو حتی وقت نداشتی بری خرید و برای مامان من لباس بخری
این جونگ، شوهرت و بردار و برو برای مامانت یکم لباس بخر
درست رفتار کن، زنت قشنگ روت کنترل داره
این جونگ، بعدا تو جزیره می بینمت- باشه-
کجا داری میری؟- بعد از ظهر برداشت دارم-
باشه، مراقب خودت باش. برداشت بعد از ظهر سخته
می بینمت
اون هی، با اینکه می ران یه بچه لوس و خودخواه و دو روعه
و به تو هیچ اهمیتی نمیده
و تو رو یه پخمه ی بدبخت می دونه که می تونه هر جور که دلش میخواد
...باهات رفتار کنه
اون هی، من میخوام هنوز هم تا آخرش به اون هی وفادار بمونی
اجازه نده که بقیه بفهمن اون بهت آسیب می رسونه فقط همه ی تلاشت رو بکن
بیا به خاطر همه ی کار هایی که برات کرده، براش جبران کنیم
و بیا قول بدیم که هیچ وقت مثل می ران،
تبدیل به یک بچه لوس خود خواه و دو رو نشیم
این همه ی چیزیه که باید روش تمرکز کنی اون هی
من برگشتم
هی، اومدی
این بوی چیه ؟
...هی، چی
از سر راه برو کنار
از سر راه برو کنار- خدای من-
فراموش کردی که این روی گازه ؟
اشکالی نداره
خودت آسیب ندیده باشی این چیزا اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.