Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(انگیزهی عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چی تو ذهنت میگذره؟
::::::::: آيــــ(قسمت دوازدهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
اگه نمیخوای حرف بزنی چرا زنگ زدی؟
...اونا
دارن قرار میذارن، مگه نه؟
سانگ سو و سو یونگ
میدونستی؟
من هرچی که تو میدونی رو میدونم، گیونگ پیل
وایسا ببینم
پس چرا اینهمه مدت چیزی نگفتی؟
تو که دیگه یه دختر بیست ساله ساده نیستی چرا اینقدر احمق بازی درآوردی؟
این یعنی احمق بازی؟
کل قلبت رو به کسی بخشیدن ازت یه احمق میسازه؟
خودم رو به ندیدن زدم تا از عشقمون محافظت کنم
اینکه ازش انتظار داشتم دل بکنه ازم یه احمق میسازه؟
پس نباید انقدر ناراحت میشدی
فکر میکردم اون فرق میکنه
...عشق
آدم رو مضطرب میکنه
موفق باشی
ازت حمایت میکنم
واقعا
سو یونگ چطور؟
ببخشید؟
...این روزها رابطهتون
چطوره؟
عشق قلبت رو تکون میده
با این حال حتما بازم براتون سخته آقای جونگ بدون اون احساس پوچی نمیکنین؟
تو احساس پوچی نمیکنی سانگ سو؟
...و آخرش
به خاطر عشق گیر میافتی
::::::::: آيــــ(انگیزهی عشق)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
ماشینرو نگه دار، باید حرف بزنیم
بعدا حرف میزنیم
می گیونگ
گفتم بعدا حرف میزنیم
باید امروز حرف بزنیم- !امروز تولدمه-
من به یکی علاقه دارم
و اون تو نیستی
!بهت گفتم که میخوام بعدا حرف بزنم
واقعا فکر کردی نمیدونم؟
فکر کردی خبر ندارم به کی علاقه داری؟
اونا دارن باهم زندگی میکنن
!سو یونگ و آقای جونگ باهم زندگی میکنن
متاسفم
بیا بهم بزنیم
اصلا اون کیه مگه؟
کیه که انقدر برات مهمه؟
مسئله اون نیست
مسئله حسیه که من دارم
اینا همش بخاطر علاقت به اونه
می گیونگ
اینطور نیست
پس اصلا چرا میخوای بهم بزنی؟
بخاطر اینه که دیگه دوستم نداری؟
سونبه
...تظاهر نکن که
دیگه عاشقم نیستی
تو از همون اول هم دوستم نداشتی
بخاطر اینکه تو دوستم داشتی باهم نبودیم
اون قسمت تغییری نکرده
پس دلیل قابل قبولی واسه بهم زدن نیست
متاسفم
خیلی متاسفم
تو بهم قول دادی
و گفتی که تلاشت رو میکنی
پس ازت میخوام دوباره از اول تلاش کنی
واقعا دوستم داری؟
چرا اینرو میپرسی؟
فقط کنجکاو شدم
...احساست نسبت به من
...از سر عشقه
یا از سر دلسوزی؟
...فکر کردی اصلا
عاشقت نیستم؟
تو چی؟
...عشق تنها حسیه
که نسبت به من داری؟
راحت رسیدی خونه؟
بله؟
میشه حرف بزنیم؟
آره
خوبی؟
نه، خوب نیستم
الان کجایی؟
خونه
خانم پارک خوبه؟
اومدی اینجا بهم یه چیزی رو بگی، مگه نه؟
فقط میخواستم باهات قدم بزنم
بخاطر همین اومدم
انگار داری اذیت میشی
آره، ولی مشکلی نیست
هنوز نرفتی؟
منتظرم آقای سوک یه چیزی رو امضا کنه
میتونم اینرو بخورم؟
ببخشید که دیشب اونطوری رفتیم
از اونجایی که تولدم بود سانگ سو میخواست باهام وقت بگذرونه
دیشب تا نصفه شب داشتیم حرف میزدیم بخاطر همین یه خورده خستهام
بیا یه قرار دیگه بذاریم و یهچیز خوشمزه بخوریم
لطفا به آقای جونگ هم بگو که متاسفم
عقلت رو از دست دادی آقای یانگ؟
چطور تونستی آبروی مارو اینطوری لکهدار کنی؟
تو این شعبه خدا رو شکر هرکی با یه نفره
اگه همین شماها اینجا رو به باد ندادید
بگو ببینم سوک هیون بالاخره میخواد با کی زندگی کنه؟
دوست دختر قبلیش؟ یا دختر رئیس اف اس اس؟
من از کجا بدونم؟
مردم این روزها خیلی ترسناک شدن
الان دیگه همه اطلاعات شخصی آقای یانگ و دوست دختر قبلیش رو میدونن
...مدرسهشون، خانوادهشون
دیدی؟ روابط همینقدر ترسناکن
خریت نکنی قرار بذاری
ترسم بیشتر از قبض کارت اعتباری این ماهه
دیگه غیبت بسه، باشه؟
آقای یانگ تو همهی شعبهها نقل مجلس شده
از اونجایی که اون هم یکی از ماست باید ازش حمایت کنیم
!ماشینم رو بشور
هی
هی، ولش کن
ای خدا، بنده خدا به فنا رفت
منظورت چیه؟
آقای یانگ تعلیق شده
اچ کیو قضیه ی اون رسوایی رو فهمید واسه دوماه تعلیق شده
پس عاقبتش اینه
بانکها بیش از حد محافظه کارن
یه رسوایی میتونه کل حرفهات رو خراب کنه
... میتونست راحت ترفیع بگیره
خانوادهی زنش همهجوره ازش حمایت میکردن
نمیدونم چرا اونکار رو کرد
منم نمیدونم، میدونست پشیمون میشه
لطفا این قسمت رو پر کنید- باشه-
خانم آن
خانم آن؟
بله؟
ببخشید. میشه این قسمت رو پر کنید؟
سانگ سو، داری چیکار میکنی؟ باید اونجا بشینی
ای بابا، چقدر پرتی
آیگو
باشه
سوکهیون، چی میخوری؟ هر چی میخوای سفارش بده، مهمون من
اتفاقیه که افتاده خودت رو نباز
ببخشید
نمیخوام قضاوتت کنم یا چیزی
محض کنجکاوی
دیوونهای، نه؟ چطور تونستی همچین کاری کنی؟
اگه انقدر دوستش داشتی، خب باهاش میموندی
میشه خفه شی؟
آخه فکر کن بارتو بسته بودی
اینقدر دوستش داشتی؟
آخه چی پیش خودت فکر کردی؟ عشق کورت کرده؟ آره؟
نمیخواستم پشیمون شم
...نمیخواستم که
نمیخواستم از دستش بدم همین
ببخشید
بهش فکر کردی؟
تو کسی هستی که باید بهش فکر کنی قبلا هم بهت نظرم رو گفتم
انگار پدرم منتظر زنگ توئه
کی وقت داری؟
می گیونگ
خودت هم خوب میدونی همه چی بین ما تمومه
چطور بعد دیدن اتفاقی که برای آقای یانگ افتاد میتونی همچین حرفی بزنی؟
اگه تو هم تهش اینطور بشی چه؟
اهمیتی نمیدم
پس سو یونگ چی؟
نمیترسی اذیت بشه؟
ندیدی بقیه چطور پشت سر دوستدختر آقای یانگ جفنگ میبافن؟
تازه اون که کارمند بانک هم نیست
فقط چون با مرد متأهل رابطه نداشته
به نظرت اذیت نمیشه؟
اگه بهم بزنیم و با اون بری سر قرار
سرنوشتت مثل آقای یانگ میشه
نمیخوای کار تو بانک رو ادامه بدی؟
...ممکنه خیلی باخت بدی
بیشتر از اونی که فکر میکنی
پس بیشتر بهش فکر کن
پس تو چی؟
مشکلی نداری؟
...واقعا با قرار گذاشتن باهام مشکلی نداری
حتی با اینکه میدونی حسم چیه؟
هر چی باشه بهتر از بهم زدن با توئه
چند وقتیه هم رو ندیدیم
درسته
اون روز انقدر شوکه شدم که نفهمیدم چجوری رفتم
آره
حدس میزدم
... همونطور که میدونی، خونواده ما
...در مقایسه با خونواده شما، ما
...ما
میدونی
...پس
اومدم اینجا که بپرسم
برنامهت چیه
منظورت چیه؟
بچههامون دارن با هم قرار میذارن
به عنوان مادرشون، باید به فکر آیندهشون باشیم
اونا که سنی ندارن عجلهای نیست
خدای من خانم هان
داری خط و نشون میکشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.