Die ersten 197 Zeilen.
« ...آنچه در بابیلون برلین گذشت »
«پونزده انقلابی اعدامشده از «قلعهی سرخ
ما سلاحها رو از این آقایون توقیف کردیم
تقریباً در داخل بدن تمام اجساد، گلوله پیدا کردیم
میخوام یه معاملهای پیشنهاد بدم
من اسامی افرادی که در رأس رایشسوهر هستن رو میخوام
افرادی که ترتیب ترابرد گاز سمی رو دادن
ازم میخوای هموطنهای خودتون رو بهتون تحویل بدم؟
مصادرهی قطارتون موجب تنش میشه
همینکه شما شورویها مشتاق به کمک در ساخت رایشسوهر غیرقانونی هستید، یک مسئلهست
ولی اینکه رهبر ما جلوی نادیدهگرفتن ...پیمان ورسای رو نمیگیره
برونوئم
.میتونی محموله رو بفرستی خودت میدونی کلید کجاست
دیروز صبح سرکارگر پای یک انسان رو داخل شالوده پیدا کرد
،یه جنازه پیدا کردن که لباسـش یک تخصیص واضح رو امکانپذیر میکنه
مرده باید یه کشیش بوده باشه
تعیین هویت شده؟ - سنت یوزف -
تا فردا یه رادیو برای خودت جور کن
« 23مـِـی، دؤ ظهر، 709 کیلوهرتز »
!کمک - کسی رو از بینشون میشناختی؟ -
نکتهش این نیست. همراه ما بیا
نمیتونم. کار دارم
پس به اون قاتلهای توی خونهت بگو چی دیدی
« سفارت شوروی » « میته، برلین »
بازرس رت، من مدارک رو در اختیار دارم
تا یک ساعت دیگه، در ایستگاه مترؤ فردریشاشتراسه
هنینگ؟ - چیه؟ -
همهچیز مرتبه؟
!بله - فقط دارم میپرسم -
اوه، پسر
هی، آقا
واینستا
فرانسوی یه مارک، ساک دو مارک
گورت رو گُم کن
بیخیال. مقعدی یک و نیم مارک
گورت رو گُم کن، پسر
اون به درد نمیخوره. من با یه مارک هر کاری بخوای میکنم
!اون مال منه - خفهشو، چلغوز -
،اگه دلتون نمیخواد بیوفتید زندان بزنید به چاک
فهمیدید؟ - پلیسی؟ -
راه بیوفتید - !پلیس -
!پلیس منکرات
!پلیس - بجنبید، بیاید بریم -
این چیه؟
یه فرم ویزا. و نه هر فرم ویزای قدیمیای
،فقط برای این مرد، کُلی ازش وجود داره سرگرد بک
میشناسمـش - احتمالاً این رو هم میشناسی -
سیگرس
چه خبر شده؟
اول افراد من رو آزاد کن
بعدش برعلیه ستاد فرماندهیـت مدرک گیر میاری
از پونزدهتاشون
« دو اوت دس »
« من یه چیزی میدم تا تو یه چیزی در ازاش بدی »
بریم
بیاید بیرون، آقایون
اه، بالاخره
با این مدارک میتونی ثابت کنی که این افسرها از سال 1925 در حال بازدید از یه ده کوچک
در 300 کیلومتری جنوب شرقی موسکو به نام «لیپتسک» بودن
پایگاه سری نیروی هوایی آلمانه
از زمان پایان جنگ، نیروی هوایی آلمانی وجود نداره
یه دونه توی «لیپتسک» هست
درکـت نمیکنم
برعلیه کشور خودت کار میکنی
من برای پلیس کار میکنم
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
« بلندگـو »
« 23مـِـی، دؤ ظهر، 709 کیلوهرتز »
روانکاوی یک بیمار رو بهعنوان چیزی تصور کنید...
که از ساز و کارهایی مثل این برنامهی رادیویی پیروی میکنه
،در هر دو مورد، هم تراگسیل داریم هم ضد تراگسیل
در رابطه با کار ما با سربازهایی که در خط مقدم ضربهی روحی دیدن، تراگسیلی از روانپزشک و بیماره
تمام فرایندهای داخل مغزمون بر طبق اصول تنکردشناسی کار میکنن
اونا اساساً چیزی جز جریانات الکتریکی نیستن
که یک فعالیت رو به مغزمون و به چیزی که ما بهش ضمیر میگیم، مخابره میکنن
،ولی چرا
،برام سؤاله
چرا نباید افکار بین دو شخص مجزا از طریق یکیشون که ،وقتی داره فکر میکنه، امواج رادیویی رو منتقل میکنه
و اونیکی که مستقیماً دریافتشون میکنه، و بعدش بهعنوان افکار خودش، شناساییشون میکنه، منتقل بشه
...لطفاً توجه داشته باشید که این رویه
تلقیندرمانی نام داره
خب، بفرمایید - ممنون -
چقدر بهتون بدهکارم؟
مشکلی وجود داره؟
نه، همهچیز مرتبه
فقط کمی احساس ناخوشی میکنم
زود خوب بشید
بله، شما هم همینطور
میتونیم فوراً برای حکمهای بازداشت درخواست بدیم
علیه کی؟
،سیگرس، وُن لایتزینگ، سرگرد بک نیمی از ستاد فرماندهی
،برای چی؟ - نقض قانون اساسی، خیانت - توطئه علیه جمهوری. لیست همینطور ادامه داره
این در دادگاه کفایت میکنه؟
تشخیصش سخته
،اگه یه نفر باشه که بتونه تشخیص بده اون شمائی، دادستان
،اونا هنوز یک سال از رسوایی هامبورگ نگذشته سیزده واگُن پُر از فسژن حمل کردن به برلین
توی هامبورگ چه اتفاقی افتاد؟ - کارخونهی مواد شیمیایی اشتولزنبرگ -
.سوپاپ یه مخزن ترکید چی ازش خارج شد؟ گاز سمّی، فسژن
ده نفر مُردن، صدها نفر شدیداً زخمی شدن
مردم از خونههاشون اومدن بیرون و بیهوش افتادن روی زمین
گازه برای کی بود؟
چرا حدس نمیزنی؟
رایشسوهر - ...خب -
نه به طور رسمی
و پیامدی براشون نداشت؟
کارخونهی مواد شیمیایی، واگُنهای دیگه رو انداخت توی دریا و حالا اونا غرامت میخوان
این نشون میده که اگه میخوایم یه گوشتمالی حسابی به این مردم بدیم، به چیز بیشتری نیاز داریم
نمیخوام اون مدارک پرت بشه توی صورتم
این مدارک، گواهی از یک پایگاه آلمانی ،در اتحاد شورویه
جایی که خلبانهای آلمانی توسط متخصصین آلمانی آموزش میبینن که خلبان جنگی بشن
در هواپیماهای جنگی آلمانی
این کجاست؟ - «در «لیپتسک -
300کیلومتری جنوب غربی موسکو
و چی به روسها میرسه که به ما کمک کنن پیمان رو نقض کنیم؟
روسها میخوان موتور هواپیما بسازن
دارن این رو از مهندسین آلمانی یاد میگیرن
،این چیزی که توی «لیپتسک» هست چقدر بزرگه، این گردان هوایی؟
هرچینباشه، ممکنه چندتا دستگاه بیشتر نباشه
خبررسانمون میگه که تعدادش زیاده
.ولی این مدارک اثباتـش نمیکنه ...خبر ازش میده، ولی
.عالیجناب، خواهش میکنم دیگه چی لازم دارید؟
شاهد، پرونده، عکس
من انجامـش میدم - چه کاری رو؟ -
من میرم اونجا
احمقانهست. یک هفته سفر میکنی اونوقت کسی راهـت نمیده
پس پرواز میکنه
چی؟
خب، سادهست
،شما یه هواپیما برای ما فراهم میکنید ما هم براتون مدرک فراهم میکنیم
دوریس - شارلوت، باید نجاتـم بدی -
چی شده؟ - فاکتورها -
.«از یه تولیدی لباس، به اسم «اسکلارک اونا تمام جورابها، شاکوها و
.لباس فرمها رو فهرست میکنن ،تمام پارچههای نظامی پلیس از سال 1924
.و من باید تمامشون رو بررسی کنم حداقل 400 صفحهست
ولی اینکه عالیه، فقط چند روز براش لازم داری
ولی من حسابکتاب بلد نیستم
باید کمکم کنی
مثل همون موقعی که من ساعتی 80 فنیگ کمکـت کردم
دقیقاً چیکار باید بکنی؟ - انجامـش میدی؟ -
و دوباره
باورم نمیشه
این رو بنویس
فاکتور 219/27، شهرداری اشپاندو
پردههای توری 46 دفتر پایین آورده و تمیز شد
و اینجا، چهار روز بعدش، فاکتور
،پردههای توری 460 دفتر پایین آورده و تمیز شد هزینهی هر کدوم 9 مارک، که میشه 4140 مارک
پس دارن برای ده برابر هزینهی واقعی فاکتور صادر میکنن
از نظر من که اون برادرهای اسکلارکی خیلی جسورن
از نظر منم همینطور
!نه
روی در چی نوشته؟
اوه، بازرس
الان دیگه همهچیز از بین رفت؟ - نه -
بله
ببخشید
دو تا سؤال دارم، آقای گرف
اولاً، ینیکه کجاست؟ - امروز پیداش نشد -
قرار بود توی اشینر با هم ناهار بخوریم
و سؤال دوم؟
تابحال هواپیما سوار شدی؟
چیه؟ - ...اینا مدارکی هستن که -
خیلیخب، بعداً بررسیشون میکنم
این نیاز به توضیح داره - منظورت توسط شماست؟ -
...بله، وجوه پرداختی بهخصوصی وجود داره که - بهشون بگو حقوقتون رو بدن، بعداً نگاهش میکنم -
دیگه میتونید برید
فریتس، ترسوندیـم
ببخشید
چرا اونکارو کردی؟
بجنب
یه لحظه صبر کن
چیه؟ - ...چیزی که توی تشییع جنازه گفتی -
آقای بندا یه قاتل نیست
اوه، آقای بندا
باهات خوشبرخورده، آره؟
نه، ولی دل پاکی داره. مطمئنم
گرچن، شاید اینطور باشه. ولی اون همچنین رئیس پلیس سیاسیه
،و دل پاکـش، هر چقدر هم که بزرگ باشه باید گذاشته بشه توی رختکن بیرون دفترش
و شب دوباره برش داره
و در این بین ما کمونیستها رو سلاخی میکنه
« دارایی پلیس برلین »
!موریتز
پدر؟
اینجا چیکار میکنی؟
هیچی
اون کلید رو از کی گرفتی؟
نمیتونی اینطوری فضولی کنی
نمیکردم
فوراً قفلش کن و کلید رو برگردون جایی که پیداش کردی
مادرت کجاست؟
با خانم ولتر رفته خرید
برو
اونجا، ردیف جلو
« اغتشاش کمونیستی در اول مـِـی » « خشونت تشدید میشود »
وزیر امور خارجه اشترزمان در برلین » « به آریستی بریا خوشآمد میگوید
کمونیست، خدمتکار را میبوسد
و طبقهی دوم آرایشگرها و چهارتا خیاط سفارشی بودن، نه فقط یهدونه
و همهجا مشاورهی زیبایی وجود داشت - میشه سوسیس رو بدید من؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.