Die ersten 200 Zeilen.
میتونی من رو رد نکنی؟
چرا من...
هیچوقت نمیتونیم یه مکالمه درست و حسابی داشته باشیم
کی به مکالمه اهمیت میده
رسیتال اونه
اشکالی نداره اول من تمیز کنم؟
یکم مهمتره
گوزن کوفتی...
دست از قسم خوردن بردار
مبزاری از رسیتال دخترم لذت ببرم؟
مغزم ترکید
همین الان
سلام
تو گفتی من و تو از اینجا میریم بیرون
زودتر میریم اون پایین؟
واقعا گلن؟
تو فقط میخوای بری و منو اینجا با این تنها بذاری
سوفیا
خیلی خوشگل شدی عزیزم
و بعد آنجلا گفت من نباید
اون همه راه رو بیام اگه نخوام
و خانوم واتلی گفت، باشه دخترا شماها میتونین
اونا فقط تنبلن بابایی
بابایی
لعنتی
لعنتی
عوضی
بابت اون بچه متاسفم
تو خوبی عزیزم
خب خوش گذشت هاه؟
خدایا
هی گوش کن تو میگی که ما متوقف شیم
تو همون نقطه
اگه چیز قدیمی ای باشه معلوم میشه؟
بابایی دیرمون میشه
نه نه نه کلی وقت داریم
تقریبا یک ساعت وقت داریم
قول میدم تو 5 دقیقه خیلی سریع برسیم
میاد و میره و بعد میریم
آره؟
من بعد از رسیتال بهت بستنی میدم
باشه؟
با شکلات اضافه؟
آره
آره شکلات اضافه
اون دختر منه
سوفیا
سوفیا
سوفیا
بیدار شو عزیزم
خیلی سردمه
میدونم میدونم عزیزم
چرا تکون نمیخوری
کمکت میکنه گرم شی
گشنته؟
بمیر بمیر بمیر
عزیز دلم
هی
هی عزیزم
هیچی اونجا نیست عزیزم
هیچی اونجا نیست
نترس
منو ببین
نترس
همینه
چند تا گرفتی؟
چهار
خوبه دوتا واسه تو و دوتا واسه من
باشه
یامی
چطوری میخوابی عزیزم؟
خیلی خب همونجا
خوبه خوبه
ممنون عزیزم
اووو
الان گوش کن
میتونم امروز باهات بیام؟
یالا عزیزم تو میدونی باید
کارای مدرست رو ادامه بدی
و من میخوام از این بپرم بیرون
باشه؟
بازم تمرکز کن خب؟
اون دختر منه
صبر کن گلن.من میخوام یه چیزی ازت بپرسم
دوباره یکی از اون شبا رو گذرونده مگه نه؟
لعنت بهش گلن! تو چه مرگته؟
چرا نمیزاری کشیش رو بیارم اینجا
همونطور که ازت پرسیدم
مارجویر...
اذیتم نکن
اون به CPS یا بقیه زنگ نمیزنه
فکر میکنی کسی از ما باشه که بخواد؟
و اون میتونه بهش کمک کنه واقعا
ببین اون خوب میشه
اون خوب نمیشه
فردا ظهر میبینمت
لعنتی اوه
اون پروانه کوچولومه
گلن یه ثانیه صبر کن
یکیو دارم که میخوام بهت معرفیش کنم
این دو پترسونه
امروز با دوتا بچش رسید اینجا
کلانتر مادربه فنا اونا رو از آپارتمانشون بیرون کرد
از همون موقع تو کار زندگی میکردن
امیدوار بودم شاید فردا
بتونی کمکشون کنی یه کاری بکنن؟
حتما
ممنون
واقعا ممنونم
من دختر شهرم
دو اینجا یه پرستاره
اون تو بیمارستان کودکان تو پیتسبورگ کار میکرد
تا وقتی که اقتصاد زباله ها رو دور بندازه
بخش روان
و این بالرین کوچولوی دوست داشتنی کیه؟
این سوفیاست
سوفیا، چه اسم قشنگی
و لباست رو دوست دارم
باشه اون خجالتیه
خب گوش کن، از دیدنت خوشحال شدم
یالا عزیز دلم
مشکل چیه عزیزم؟
دلم واسم مامان و پسرا تنگ شده
منم عزیزم
دل منم تنگ شده
واقعا دلم تنگ شده
میدونم
فقط خدا رو شکر که دارمت
اگه تورو از دست بدم چیکار کنم؟
تو کسی رو نداری که ریشت رو خط بندازه
درسته درسته
الان برو بخواب باشه؟
یه بوس بهم بده
شب بخیر عزیزم
شب بخیر بابایی
بمیر بمیر بمیر
بابایی
هی
بابایی
سوفی، سوفیا عزیزم من همینجام
من همینجام
من همینجام مشکلی نیست مشکلی نیست
مشکلی نیست
چیزی نیست چیزی نیست چیزی نیست
بابایی اینجاست
آره چیزی نیست
چیزی نیست بابایی اینجاست عزیزم
چیزی نیست چیزی نیست عزیزم فقط یه خواب بود
فقط یه خواب بود فقط یه خواب بود
فقط یه خواب بود
فقط یه کابوس بود
برگرد
بابایی
چیزی نیست عزیزم
ممنون
تو ساکن کوهستانی؟
آره یکم شکار میکنم
بابایی
متاسفم عزیزم
من فقط اومدم بهت پیشنهاد بدم
که کمکم کنی کمپ بزنم
اگه هنوز هم اینطوری باشه
آره
واسه من خیلی معنی داره اگه بتونم برگردم...
نگرانش نباش
باشه
خب بهتره برگردم
بابت قهوه ممنون
گوش کن
میدونم تو نپرسیدی
مارجوری بهم گفته بود
چه اتفاقی داره واسه سوفیا میفته
مارجوری حرف های گنده تر از دهنش میزنه
هدف اینه که
فکر کنم بتونم کمک کنم
منظورم اینه شاید
و بیشتر از همه اون شب ها کابوس میبینه
چیزی که واسه بچه هایی که
از یه آسیب روحی رنج میبرن غیر معموله
راجبش فکر کن
من کمک میکنم
دوست دارم فکر کنم
واسه کسی ارزش داره میدونی؟
سوفیا خدافظ
خدافظ گلن
آره عزیزم.
این چیه؟
بابایی من نمیخوام امروز برم مدرسه
باید برم؟
نه عزیزم
میخوای چیکار کنی؟
میتونیم یه سر به خونه قدیممون بزنیم؟
اوه عزیزم میدونی
که اون دیگه خونه ی ما نیست
یه خونواده دیگه زندگی میکنن
میدونم فقط میخوام دوباره ببینمش.
عزیزم آخرین باری که رفتیم
تو کل راه داشتی غر میزدی
سه ساعت راه بود و من باید
کل خونه کولت میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.