Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
چطوری میتونم کمکتون کنم؟
همه وسایلشون رو بریزین بیرون
اطاعت، بانوی من- اطاعت، بانوی من-
چه خبر شده؟- برین کنار-
کجا دارین میرین؟- هی، جانگ گون-
برو اونور بینم- ...این چیه-
برین کنار
اینجا دارین چکار میکنین؟
کورید نمیبینین ما داریم بیمارها رو درمان میکنیم؟
توی این موضوع دخالت نکن
توی فسقلی... داری چه غلطی میکنی؟
ساکت باش
...چرا، تو
::::::::: آيــــ(قسمت سوم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
...تا الان باید گردنت خوب شده باشه
چی شد؟ چرا همشون برگشته؟
اون توصیه هایی که گفتم رو رعایت نکردی؟
نه، نتونستم سرم خیلی شلوغ بود و همش خارش داشتم
اما به لطف توصیه های شما خیلی بهتر شدم
فکر میکردم تا الان باید همشون محو میشدن
نگران چیزی هستی که دوباره همه اینا برگشتن؟
اینا همش تقصیر خودمه
،حتی قبل از اینکه از شما بپرسم
روشون آب نمک زدم
معذرت میخوام
تو این کارو کردی چون خارش امونتو بریده بود
خودتو سرزنش نکن
شغلت توی کارخونه کاغذسازی خیلی پرتنشه؟
کار زیاد، بیماری های پوستی رو تشدید میکنه
نه، اصلا برام مهم نیست اونجا چقدر استرس زاست
چون من دارم از کار کردن توی اونجا لذت میبرم و میتونم کاغذ مصرف شخصی خودمو تامین کنم
من شنیدم که تو رمان مینویسی
و شنیدم که خیلی هم جذابن
پس برای چی حتی یه بارم اونا رو به من نشون ندادی؟
...اوه، برای اینکه
میترسم اگه اونا رو بخونین از دستم کفری بشین
من کفری بشم؟
چرا؟
تازه اصلا لازم نبود شما از اونا خبردار بشین
لطفاً یه لحظه منو ببخشید
چیه؟ من چرا عصبانی میشم؟
ممنون
هیچ کس نمیتونه برای جلد بعدی صبر کنه
بانو، من اول از همه به شما نشونش میدم
مطمئنم که از اون خوشم میاد من به همه راجع به نوشته هات میگم
به سلامت برگردین
بانو اون وو، شما هم رمان میخونی؟
،وقتی توی جزیره هوکسان بودم
...اون رمان هایی که ایپ بون برام فرستاده بود میخوندم
و حسابی توی اون نوشته ها غرق شدم
شاید این داستان بهم کمک کنه تا موقعیت سو چون رو درک کنم
بزار اول من بخونمش ...شاید به درمان من کمک کنه
نه، تو نمیتونی اونو بخونی
چرا نه؟
...خب، تو
تو سرت خیلی شلوغه
قبل از این جلد شش تا جلد دیگه هم هست
من اونو میخونم و داستان رو برای تو تعریف میکنم
پس قراره من داستان رو با صدای تو بشنوم؟
پس اگه اینطوره عالیه
ببخشید. اجازه بدین رد بشیم
ببخشید
چه خبره؟
اعلیاحضرت شاهدخت؟
اینجا چکار میکنین؟
به نظر خودت من اومدم چکار کنم؟
اعلیاحضرت
،در مقایسه با بلایی که سر من آوردی
این هیچی نیست
تو جرات کردی منو لکه دار کنی شاهزاده خانم این ممکلت رو
تو باید تقاص اون بلایی که سر من آوردی رو پس بدی
...چی؟ لکه
مرتیکه هیز
تو هنوز لکه دار نشدی- ...چطور-
...چی
منظورتون چیه، اعلیاحضرت؟
همه دارن اشتباه فکر میکنن
یادت رفته اون روز چه بلایی سر من آوردی؟
من با شما ازدواج میکنم
فرض میکنم اشتباه شنیدم
...اتفاق اون روز
من خیلی واضح حرف دلم رو به شما گفتم
اعلیحضرت میدونه که شما اومدین اینجا؟
اعلیحضرت خودشون منو فرستادن اینجا
جون کانگ ایل؟
اعلیاحضرت کارتون خوب بود
من ترتیب بقیه چیزا رو میدم
توی دفتر فرمانداری میبینمتون
بانوی ارشد جونگ
دستورات اعلیحضرت رو دریافت کنید و تعظیم کنین
چی؟
خدایا- خدای من-
چی داره میگه این؟- ساکت باش-
"...این بازرسی صلاحیت درمانگاه محلی شما رو مشخص میکنه"
و بودجه و کمک هزینه شما براساس" "این بازرسی تخصیص داده میشود
"برای همین، شما باید با این بازرسی همکاری کامل رو انجام بدین"
"،تا زمانی که بازرسی تموم میشه"
"درمانگاه گیسو موقتا تعطیل میشه"
چی؟
هی! شما کسی نیستین که به ما پول می ده
پول از کیف پول مخصوص اعلیحضرت میاد
چرا درمانگاه سلطنتی ما رو ارزیابی می کنه؟ بر چه اساسی؟
یه مثال واستون می زنم
شنیدم تو یه آدم دائم الخمر بودی
...پس
امیدوارم وقتی داری مریض هات رو درمان می کنی ننوشی
اگه اینکار رو بکنی، امتیاز های زیادی از دست می دی
هی، من رو زیر نظر گرفتی؟
خیلی نامردین
ما شما رو بر اساس هر کار کوچیکی که انجام ،می دین ارزیابی می کنیم
پس خودتون رو آماده کنین
...این که بتونی پول رو بگیری یا نه
بستگی به امتیازت داره
اون چی داره می گه دقیقا؟
گفت ما باید امتیاز بگیریم
...تو چرا
اعصاب خورد کنه
چه نفرت انگیز
،گه جی هان از همه چی مراقبت می کنه
پس نگرانی رو بذارین کنار
بله، خانم- بله، خانم-
بهتره خودتو آماده کنی
کلی مشکلات دارین
من به خودم مطمئنم
شما خودت بهتره آماده باشی
نمی تونیم بریم تو؟- چه اتفاقی داره می افته؟-
!همگی، برین- !فورا برین-
برین- درمانگاه بسته اس-
!فورا برین- من کلی راه تا اینجا اومدم-
خدایا
چیکار کنیم؟- وای، عزیزم-
بانو اون وو، اونا دارن به ما کلک می زنن
اونا با هم اومدن اینجا که من رو تو دردسر بندازن
من هیچ وقت شاهدخت رو شخصا ملاقات نکردم
قسم می خورم، همچین چیزی هیچ وقت !اتفاق نیوفتاده
باشه
ولی شنیدی که یکم قبل شاهدخت چی گفت
"!باید بهای کاری که کردی رو بدی"
این رو گفت، درسته؟
،شاید درگذشته
شاهدخت هم این رو گرفته
این؟
...این؟ من
این عادلانه نیست
می دونم هیچ وقت همچین کاری نکردی
می دونی؟
آره
بانو اون وو، می خواستی بهم کلک بزنی؟
!تو، کودن
انقدر چسب نباش. بیا اینجا
"چسب؟"
بازرس دوباره بهت گیر می ده
یه چند روز فقط ننوش
بازرس؟
...بهشون بگو بشمرن چند بار در روز
میرم دست شویی و امتیازمون رو بر اساس اون حساب می کنم
،ای خدا. با اون تیکه کاغذ
می خوان تو کار ما فضولی کنن
نمی ذارم این اتفاق بیوفته
ما باید موافقت کنیم و زود درمانگاه رو باز کنیم
فاتحه مون خونده اس
وقتی دنبالش بگردی هرچیزی می تونه پیدا بشه
می دونی، هیچ کس مثل دسته گل نیست
...اینجور که پیداست، اون فقط داره اینجوری
به خاطر یه کینه رفتار میکنه
تو و شاهدخت چیکارا کردین؟
اونجوری نیست. این یه سوء تفاهم بزرگه
من رازت رو نگه می دارم
مطمئنی بین شما دوتا اتفاقی نیوفتاد دیگه؟
...اولین بار وقتی جوون بود دیدمش
و تازگی ها دوباره باهاش ملاقات کردم
ولی اون با یه بازرس اومده اینجا
معنیش اینه که یه ارتباطی هست
،یا شاهدخت دستور داده
یا این که دستشون تو یه کاسه اس
...سخت و طولانی مدت
قبل از اینکه درمانگاه گیسو واسه همیشه بسته بشه، بهش فکر کن
شاهدخت، تو، و بازرس
شما سه تا باید یه جوری بهم ربط داشته باشین
...نمی خوام حتی کمتر از ده دقیقه هم
تو همچین اتاق کثیفی بمونم
...پول کیف پول سلطنتی رو تحویل بده
و یو سه یوب رو برام بیار
...این یه دارایی سلطنتیه
که باید جایی که مناسبه خرج می شد
یه چیزی مثل یه جشن عروسی سلطنتی با شکوه
می بینم که می دونی چی مهمه
هرچند که، من نگران هرکسی که داره از معامله مون بو میبره هستم
،اگه این حرف ها لو بره
نمی تونین دل یو سه یوب رو ببرین
داری من رو تهدید می کنی؟
حتی خوابشم نمیبینم
فقط واسه این بود که اگه یادتون رفته یادتون بیاد
از طرف خودت حرف بزن
...تو اونی هستی که با قاطعیت به من قول داد
که می تونم با یو سه یوب به هانیانگ برگردم
اگه شکست بخوری، سرت رو می زنم
شعبهی درمانگاه سلطنتی توی یه روستای از هم پاشیده؟
...اون قصد داره
No comments yet. Be the first to leave one.