Die ersten 200 Zeilen.
. اوه پدر، صداشو بلند کن
،خواهش میکنم آقای دراگومیر . من عاشق این آهنگم
این آهنگ بده... یه تعریف . سنتی از کلمه" استفراق " هستش
خفه شو آندره من و رز . میخوایم این آهنگو گوش کنیم
رز و من " لیزا " . " رز و من "
. فک کنم آهنگ جذابی باشه
لیزا ؟
. لیزا، هی لیزا، بیدار شو
. داری کابوس میبینی - . خواب نبود -
. میدونم، تصادف
. شرمنده، دوباره نه
میدونی با اینکه خیلی وقت از اونشب گذشته . ولی هنوز نمیتونم بهش عادت کنم
تو، تو سر منی . خیلی مرموزه
تو باید اینو بدونی که ... با ما
. مرموز " نمیتونه چیزیو بپوشونه "
چرا تو نمیتونی مثل به دختر نوجوان باشی
و خواب پسرای جذاب سوار بر تکشاخ رو ببینی؟
حالا حتما باید تکشاخ باشه؟
البته که نه، میتونه جت اسکی ... یا گاو میکانیکی یا
چرا تو یه پوستر ترسناک از رئیس جمهور سابق آمریکا داری؟
خب، خودت بهم گفتی که . باید بیشتر اجتماعی باشم
ما تو جامعه هستیم، میدونی تو کاملا نا امیدی
مثل انسانها، درسته؟
. من هنوزم هماهنگم، رز
کمتر از یه سال گذشته که . از آکادمی فرار کردیم
. دو سال هم از تصادف
تا حالا شده درمورد اتفاقاتی که واسمون افتاده فکر نکنی؟
توقف مال بازنده هاست من فقط به این فکر ،میکنم که دائما جامون رو عوض کنیم
. و تو رو در امان نگه دارم
حتی کسی اصلا مارو یادش هست؟
تو واقعا فکر میکنی که آکادمی هنوز میخواد ما رو شکار کنه ؟
قطعا، من فکر میکنم که شاید . لازم باشه جراحی پلاستیک هم بکنیم
.نه خواهشا
آره؟ نه؟ - . نه -
همینجوری؟ تو اینجوری هستی؟ - . نه رز
... آخرین باری که - . من گرسنم نیست -
این دقیقا همون چیزیه که . هر وقت گرسنت میشه میگی
. بیا تو آشپزخونه . غذای مورد علاقت حاظره
تو... تو در این مورد مطمئنی؟
. نوش جان
. ممنون - پس دوستی واسه چیه؟ -
به اسکار حسودیت میشه ؟
به چی خیره شدی ؟
هنوزم چیزی تو... ؟
. لیزا، لبخند بزن، دارن نگامون میکنن . واقعا میگم
چی اون بیرونه؟ "استریگوی" نیست؟ - . نه استریگوی نیست، نگهبان ها هستن - نوعی از خون آشام های بد
. احتیاط کن، مثل یه با تجربه
. لیزا، برو
بهشون آسیب زدی ؟ - بهشون آسیب زدم ؟ -
. خوش اومدی . تو اصلا تو باغ نیستی
. میریم شمال تو کانادا
تو واقعا اون گربه رو هم آوردی ؟
. نمیتونستم همینطوری ولش کنم
. اوه، آره
. رز
. پرنسس واسیلیسا دراگومر
. اسم من دیمیتری بلیکوف هست
من اومدم که تو رو به آکادمی . سنت ولادیمیر برگردونم
گوش کن رفیق، واسه برگردوندن اون . اول باید از من بگذری
همونطور که من گفتم . مرموز " چیزیو نمیپوشونه "
بهترین دوست من لیزا دراگومیر ،یکی از اعضای سلطنتی
از نژاد جادویی و باستانی . موروی" است " نوعی از خون آشام های خوب
،یک موروی شنل مشکی نمیپوشه . که مثل خفاش بشه و تو تابوت نمیخوابه
،روشنایی روز عزیتشون میکنه ولی نمیکشتشون . و اجسام براق هم بهشون آسیب نمیزنه
ولی، آره مثل خیلی از مخلوقات دیگه دندونای . بلند و تیز دارن، موروی با خون زنده میمونه
،ولی اونا زندگی جاودانه ندارن . به همین خاطر اونا به ما احتیاج دارن
اسم من رز هاتاوی است و مثل بقیه . این آقایون، یه " دمپایر " هستم موجودی دو رگه از انسان و خون آشام که مسئول محافظت از یک خون آشام است
،ما محافظ هستیم . نگهبان
فقط یه نیمه موروی که میتونم گوشت یا . چیزبرگر یا هر چیز دیگه ای که دلم بخواد بخورم
دمپایر ها فقط مختص . محافظت از موروی هستن
ما با یه قانون ساده زنده ایم . که اول اونا میان
. ولی همیشه ساده نیست
دستبند؟ حتما اینم یه خوشامد گویی . تو نا کجا آباد هست
پس تو داری ما رو به . آکادمی بر میگردونی
بهم بگو، قرار چقدر واسمون بد باشه ؟
هیچی ؟
میدونی، من کل سال ... پرنسس رو در امن و مخفی
قبل از اینکه خوش شانسی بیارین . نگه داشتم
. تبریک میگم - . بلاخره حرف هم زدی -
واو، یه عالمه علامت " مولجینا " داری علامتی ست نشاندهنده تعداد استریگوی که توسط نگهبان کشته شده اند
تو شش تا استریگوی کشتی ؟
ما ترسیده بودیم از اینکه . به یکیشون حمله کنیم
اگه تو به یکی از اون استریگوی ها حمله کرده بودی الان اینجا باهم حرف نمیزدیم (مرده بودی)
به نظرت اینجوری بود ؟
. دقیقا
. رسیدیم، در رو باز کن
کسی اونجا نیست ؟
بقیه کجان ؟
! بریم - ! لیزا -
! برین، برین
. تو ماشین بمون
! نه
. این یکی با من . همینجا بمون
اونجا چه خبره ؟
. اینجا بمون
. اسپریدون
. خوش اومدی، دیمیتری
:و اینم گروه سوم از خون آشام ها . خون آشام های بد: استریگوی
خون آشام های شیطانی . که فقط شبا میان بیرون
و فقط توسط یه چیز . که از نقره باشه میمیرن
واسه کشتن یکی از اونا . پنج نفر از بهترینهای ما لازمه
اگه خوش شانس باشی . اونا تیکه تیکت میکنن
ولی اونا میتونن تو رو به . یکی از خودشون تبدیل کنن
استریگوی ها هیولاهای واقعی هستن . که شب ها میان بیرون
تو همه ی داستانها ... و فیلم های ترسناک
. هرگز یکیشونو از نزدیک ندیده بودم
. بهت گفتم که تو ماشین بمونی
. ما آماده ایم
. و اونجا بود . خداحافظ فیسبوک
. خداحافظ آیفون 5
. سلام سنت ولادیمیر
. این فقط یه مدرسه نیست
. این یه دنیای دیگه ست
دانش آموزان موروی و دمپایر ... از سراسر دنیا میان اینجا
،واسه درس های تاریخ، علوم، ریاضی ،و همه ی چیزای خسته کننده دیگه
،ولی کلاس چهارم
ما دمپایر ها میریم بیرون تا چیزای ،باحالی واسه کتک کاری و کشتن یاد بگیریم
درحالی که واسه موروی ها . وقت جادو یاد گرفتنه
. آب، خاک، آتش، هوا
میبینین، فقط غذاشون نیست ،که موروی ها رو خاص میکنه
و بعضی هاشون هم . از بقیه خاص ترن
جامعه ی مخفی ما ،حکومتی داره که
رهبرانش رو از دوازده . خانواده سلطنتی انتخاب میکنه
،اون که از همه بالاتره ملکه تاتیانا ست . ولی دوست من لیزا یه ذره گیج میزنه
حالا میتونید بفهمید که چرا فرار پرنسس ،از آکادمی همچین رسوایی به بار آورد
و اینکه من کمکش کردم . اوضاع رو بدتر کرد
. لعنتی، برگرد به آکادمی خون آشام ها
. لطفا نگو آکادمی خون آشام ها . خودت میدونی چه احساسی به کلمه "خ" دارم
. شرمنده
این مثل نوشیدن خون نیست . این منبع اصلی تغذیه خودته
نه، صبر کن . این دقیقا خودشه
حالا حتما باید نصف شب . برمون میگردوندن
اصلا باحال نیست... ساعت یک . کلاس پنجم تموم میشه
اوه، خیلی افضاحه که
. اینجا باشیم
. خدایا، از دبیرستان متنفرم
پرنسس، خانوم مدیم . کیروا منتظر تونه
. بیا
خیلی بی سابقه بوده . باید به خاطر مجازات بشین
... من محافظ لیزا ام
تو یه محافظ رسمی . نیستی، هاتاوی
. تو یه تازه کاری
تو وزیلیزا رو تو خطر حمله ،استریگوی ها قرار دادی
،کی دلش میخواد نابود بشه ... یا حتی بدتر، تبدیل شدن به
. من گفتم که فرار کنیم ... رز فقط کاری که
... یه محافظ آموزش دیده میدونه که
. الن، خواهش میکنم
. ویکتور - . لیزا -
. آه
... شاهزاده داشکوف شما خیلی
آره، علائم بیماری . سن داوسکی ام بدتر شده
اوه، ویکتور ما هرگز . قصد نگران کردنت رو نداشتیم
،خانوم مدیر
این دخترا خیلی . سفارش شدن
ناظم این مدرسه
،دوست قدیمی پدر لیزا ست
. التماست میکنم، به قلبت رجوع کن
وزیلیزا، من بیشترین ... همدردی رو
به خاطر از دست دادن والدینت . و برادرت، آندره میکنم
ولی چرا از یه مدرسه ... امن که موروی ها از
سرار دنیا توش هستن فرار کردی ؟
. توضیحش آسون نیست
لیزا تو این محیط امن شما احساس خطر بیشتری کرد
تا اینکه اون بیرون یه . نوجوان بی نام و نشون باشه
فریبندس، که دارین . جزئیات رو بهم میگین
خانوم کارپ کجاست ؟
. اون باید اینجا باشه
شاید اون الان تو یه . وضعیت بد باشه
خانوم کارپ دیگه عضوی . از این موسسه نیست
... من
. تو داری گولم میزنی منظورت چیه ؟
! مهم نیست
وزیلیزا دراگومیر عضو یکی از . دوازده خوانواده سلطنتیه
اون آخرین نفر از . خوانواده دراگومیر هاست
با این وضعیت من و جدا کردن ،خانواده داشکوف از مشاجره
. لیزا میشه ولیعهد
ولی تو، هاتاوی یه دختر دمپایر ،طرد شده از انجمن
بیرون تو خیابون بدون یه یک قرونی یا شماره امنیت اجتماعی؟
فاحشه خونی" به یه همچین" ،وضعیت احمقانه ای میگن
ولی مطمئنم که مردای موروی تو سفرای کاریشون، یه کم پول
. بابت مزه ی شیرینت میدن
. مدیر کیروا
. اونا به هم وصلن - . این... این غیر ممکنه -
،تو مدت کوتاهی که مشاهدشون کردم
رز میتونست چیزیو بگه که لیزا ،بهش فکر میکرد یا احساسش میکرد
بعضی وقتا یه جاهایی . این کارو میکرد
. چه نعمت کمیاب و شگفت انگیزی
این دلیل نمیشه که این حقیقتو که رز هاتاوی یه و حشی خطرناکه نادیده بگیریم
. نافرمان و مبتذل - . خیلی خب باشه -
ولی تعداد دمپایر های مونث رو به کاهشه
خیلی ریسکه که یکیشونو . با یه چنین استعدادی از دست بدیم
الن، حق با این نگهبانه . که میگه اون مناسبه
. خیلی متاسفیم، خانوم مدیر
بعد از تصادف، دیگه خوانواده ای . نداشتم که بهشون اعتماد کنم
من میترسیدم، ولی تو راه . هوشیاری مو بدست آوردم
. دو تا بچه ناشی بودیم فقط
هاتاوی میتونه بمونه ،ولی عملیات های فوق برنامه نداره
تو مهمونی ها نمیره، بین مردم نمیره . و حق هیچ خوش گذرانی دیگه ای نداره
پرنسس رو ببرین به محل سلطنتیش ... و یه جاروی کمد هم واسه
. اوه، رز، تقریبا یادم رفته بود
No comments yet. Be the first to leave one.