Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(میشه غریبه باشیم؟)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،همه شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، حوادث) گروه ها و موارد به تصویر کشیده شده در (این سریال کاملا ساختگی می باشند
خوب به نظر میای
حتما طلاق بهت ساخته
...خب، شما هم صورتتون یجورایی
تیره و افسرده به نظر میاد، پدرجون
چیزی اذیتتون میکنه؟
یه ذره هم عوض نشدی، نه؟
خیلی آرومی
استحکام زیادی دارم
از اول هیچوقت دوستت نداشتم
...با این که هیچوقت با صدای بلند نگفته بودین ولی
چشماتون همیشه نشون میدادن دوستم ندارین
میدونم که همون اول با ازدواجمون مخالف بودین
چون مادرم طلاق گرفته بود
شما کار خاصی با داماد سابقتون نداشتین
ولی بهم زنگ زدین که
این چیزا رو بگین؟
اون کیه؟
...اون بچه
یه کم بهم زمان بده
اگر به ماهی مرده زمان بدی زنده نمیشه
فقط با گذشت زمان بیشتر میپوسه
چرا از بین این همه آدم
باید تو میبودی؟
ببین
...برای ها را- ...ما-
شاید طلاق گرفته باشیم
ولی اونقدر با هم غریبه نیستیم ...که بخوام مثل احمقا
به امون خدا ولش کنم
وای خانم چون
چه روز قشنگی. صبح بخیر
آخر هفته خوبی داشتی؟
آره. تو چطور خانم هان؟
راستی عزیزم
شنیدم یه ماجرای عاشقانه توی دفترت اتفاق افتاده
خبر بزرگیه
چرا به من نگفتی؟- ها؟-
واقعا نمیدونی؟
قرار بوده راز باشه؟
بگو درباره چه ماجرای عاشقانه ای حرف میزنی؟
...دفتر ما
پر از کساییه که از هم متنفرن
همه با نگاههاشون به هم حمله میکنن
...ماجرای عاشقانه کجا بود
چ... چیه؟
وای خدا
امروز یه فرقی نکردم؟
نمیدونم- بهم نگاه کن-
شما دوتا این؟ اون ماجرای عاشقانه
چی؟
درباره چی حرف میزنی؟ خدا نکنه
خانم چون، هفته پیش آقای سونگ رفتن سر قرار از پیش تعیین شده
تو بهتر از من میدونی
کلک نمیزنین که؟
...ای خدا
قسم میخورم چیزی بیشتر از همکار نیستیم
ای بابا پس کی میتونه باشه؟
صبح بخیر- به جز شما دوتا-
بقیه دشمن همدیگهن
اوه، رسیدی؟- آره-
روز بخیر- صبح بخیر-
صبح همگی بخیر
فایتینگ- فایتینگ-
غیرممکنه- غیر ممکن بره تو کوچه-
مسخره بازی درنیار
چرا؟
یکیشون طلاق گرفته و اون یکی ازدواج بدون تعهد کرده زوج هایی که قانونا ازدواج کردن) (ولی زندگی مستقل از هم دارن
هردوتاشون مجردن- راست میگی-
حتی هر روز صبح با یه ماشین میان سر کار
و خونشون هم نزدیک همدیگه س
مدیر سو هیچوقت کار نمیکنه
هرروز مثل ولگردا همه جا میره
برای همین مدیر هونگ همیشه بهش حواسش بهش هست؟
همیشه میاد پیش من- وای بیخیال-
پس کی میخواد بره؟
ها؟
همه دست بزنین
چی؟ چرا؟
چرا؟- دهنتو پاک کن-
زود باش- ...چرا همشون-
درسته؟
نه نیست
شنیدم مدیر هونگ از خیلی وقت پیش به مدیر سو بدهی بزرگی داره
چه بدهی ای؟- داستانش طولانیه-
به هرحال
به نظر من اون دوتا نیستن
بیا از خانم هان بپرسیم
بپرسیم کی رو دیده- آره-
مطمئن نیست چون فقط شایعه ها رو شنیده
پس بهم نمیگه- سلام-
سلام- سلام، اومدین؟-
اومدی؟- آ آره-
شنیدم با مامانت آشتی کردی
خیلی به خاطر رفتار زشتم پشیمونم
چرا؟ چیزی شده؟
همون داستان همیشگی "برو سر قرار از پیش تعیین شده و ازدواج کن"
میتونی بری سر قرار از پیش تعیین شده
هنوز واسه اینکار زوده. جدی میگی؟
اون دوتا
اصلا بهشون نمیخوره
هی در بزن
یا خدا
مشکلش چیه؟
هرچیزی که بوده رو دیدم. عیبش چیه؟
...اون دوتا هم
اگر اونا قرا بذارن انگشتامو میسوزونم
بیاین یه قهوه بخوریم
آره- منم میخوام-
...وای
الان اوکیه. چیه؟
...خب
چرا دیروز و روز قبلش
جواب تماسام رو ندادی؟
شنبه گوشیم از دستم افتاد و خراب شد
چرا؟ کار ضروری ای داشتی؟
نه چیز خاصی نبود
پس اگر مسئله ای نبوده
باید بهم خبر میدادی
اصلا ملاحظه منی که منتظرم رو نمیکنی
منتظر چی؟
تماسم؟
چرا؟
ما توی رابطه ایم. نیستیم؟
رابطه؟
من و تو؟
نیستیم؟
راستی مامانت مریضه؟
قبلا قند خونش بالا بود
خب، اون مزمنه
به جز اون دیگه چیزی نیست
مامانت باید ورزش هم بکنه
قند خون مامان من از وقتی شروع به ورزش کرد پایین اومد
یه لحظه ببخشید
بله جه گیوم
معلومه که سر کارم
اشتباه بود
فقط یه بار
اشتباه؟
...یه بچه هست
یه زن به عنوان مادر مجرد زندگی میکنه
همسرتون که چند دههس فریب خورده و داره زندگی میکنه
و ها را که بهتون اعتماد کامل داره
...اگر اونجوری بگین
...اگه یکی بیاد و بهتون صدمه بزنه
همچین چیز عجیبی نیست
اون بدون خبر دادن به من بچه رو به دنیا آورده و بزرگش کرده
بعد از پنج سال اومده پیشم
چیکار میتونم بکنم؟
فکر کردم باید مسئولیتشو قبول کنم
...ولی باید بگم که اون بخاطر
عشق و علاقه به دنیا نیومده
فکر میکردم باید اینو بگم
تو هم اینو میدونی. مگه نه؟
مادر ها را دقیقا وقتی که
ها را از کالج فارغ التحصیل شد سرطان سینه گرفت
...میخواستم وقتی حالش بهتر میشه بهش بگم
...ولی موقعی که خوب شده بود
بچه ١٠ ساله شده بود
اون موقع تو و هارا توی آزمون وکالت قبول شده بودین
برای همین بحث ازدواج پیش اومد
مدام گفتنش رو به تاخیر مینداختم
و حالا اوضاع اینجوری شده
انگار کائنات میخوان بهم بگن، حقیقت رو الان باید بگم
...از بین اینهمه آدم
تو باید اینجوری میفهمیدی
زود به خانواده م میگم
پس لطفا فعلا به روی خودت نیار
اومدم که ازت درخواست کنم
...فکر نکنم بتونم زمان زیادی اینکار رو بکنم چون
من اونقدرام ماهر نیستم که بتونم هارا رو گول بزنم
هی
هی
چرا بهم زل زدی و تو فکر خودت غرق شدی؟
چیز جدیدیم نیست
خوشگل شدم؟
نه
موافقت کردی که به قرار از پیش تعیین شده بری؟
خودت گفتی مامانت همش اصرار داره بری سر قرار
قرار از پیش تعیین شده، عمرا
من علاقه ای به ازدواج ندارم- ...نه منظورم اینه که-
...ممکنه زندگی متاهلیت با من خیلی بد بوده باشه
ولی شاید با یه زن دیگه اینطور نباشه
هی، اینقدر سخت نگیر و اینطوری نباش و سعی کن با یکی بری سرقرار
حوصلهت سر نمیره اینجوری؟
...قرار گذاشتن
هرچقدر هم حوصلهت سر رفته باشه چرا باید با یه نفر قرار بذاری؟
وقتی قرار میذاری، فقط بهت خیانت میشه
این حتی اسمش عشق هم نیست
بهت خیانت شده؟
تو؟
...عجبا
...من کسی بودم که بهم خیانت شده
پس چرا یکی باید تورو پیچونده باشه و عشقتو رد کرده باشه؟
همینو بگو
خدایا، باید از کجا شروع کنم؟
وکیل کون، طرز فکرت گیجم کرده
من رو نمیشناسی؟
و منم تورو نمیشناسم؟
No comments yet. Be the first to leave one.