Die ersten 200 Zeilen.
ساخته شده بر اساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها، حادثه ها و تاریخ ها با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارند
آن چه گذشت
مردی که اینجاس شوهرمه
تو دیگه دخترم نیستی
سریعا قصر رو ترک کن
اونا ازدواج کردن.گا جین و دال ازدواج کردن
ای احمق چطور تونستی مادر نابیناتو اذیت کنی
تا وقتی که بتونم باهات باشم
...وبتونم ازت محافظت کنم
مهم نیست که حقیقت داره یا نه
حمله های پایه رو تمرین کن
بیا به مامان نگیم که من دارم مبارزه یاد میگیرم
...وقتی که بفهمه
مریض میشه
احیای قبیله سونو؟
شما تا ابد نمیتونین توی دره شبح زندگی کنین
باید افرادتونو جمع کنین،نیرو بدست بیارین
و قدرت رو دوباره به دست بگیرین
رهبر چونجوبانگ به یه فالگیر مبدل شده
من از هرگونه بازی احمقانه دیگه ای خودداری میکنم
فقط ضرر و زیانه
ولی چاره دیگه ای ندارم
قسمت یازدهم
تو جاسوس حقیر
میخوام همینجا بکشمت برای همین نمیتونی به سیلا برگردی
بانو هه بیدارشین
...شما
...شنیدین
اون چی گفت؟
شنیدم
و غافلگیر شدم
...شما واقعا
یه زن مرموز هستین
بهت گفتم که جاسوسی هه جی وول رو بکنی
و تو دخترشو نجات دادی
نگران عالیجناب هه نباشین
چیزی پیدا نکردم که نشون بده با شما خصومتی داشته
و دخترش؟
موضوع مشکوکی درباره اون هست؟
شنیدم که پشت پرده داره قبیله سونو رو کنترل میکنه
چیزی داری؟
نه
چیز به خصوصی پیدا نکردم
از محضرتون مرخص میشم
همیشه چشمت به شاهزاده خانم باشه
...اون به قبیله سونو برنمیگرده که
فقط خانم خونه پسر هیوپ باشه
توی زمان مناسب
باید توی نطفه خفشون کنیم
خودم حلش میکنم
...هرمانعی که بینمون بیاد رو
...از بین میبرم.پس لطفا
رئیس گو
باید همین الان برم
معذرت میخوام
رئیس گو
به سادگی ازت نمیگذرم
باید پیشرفتتو چک کنم
بعد از باخت گریه نکنی
بزن بریم
بانو سا
میدونین چرا به دال شمشیر زنی رو یاد نمیدم؟
وقتی که شمشیر به دست بگیره
قطعا خون رو میبینه این سرنوشت شمشیر بازه
نمیخوام دال ردپای خونی منو دنبال کنه
آفرین دال
الان داری چیکار میکنی؟
مادر
ای وای مادر مراقب قدمهات باش،حواست باشه
خوبی؟- مادر-
چجوری اومدی اینجا؟
این چیه؟
شمشیره؟
دال،داری شمشیرزنی یاد میگیری؟
...بهم دروغ میگی
و اینجا مخفی شدی؟
من چیزی یاد نمیگیرم فقط داریم این طرفا پرسه میزنیم
چشمام کار نمیکنن
اما مغزم خوب کار میکنه
مادر همش تقصیر منه
دال نمیخواست که یاد بگیره
ولی من مجبورش کردم
چی گفتی؟
میخوای بهش مبارزه یاد بدی که چی بشه؟
میخوای به یه آدم کش تبدیلش کنی؟
که بره مردم رو تیکه پاره کنه؟
... مادر،برای انجام این کارا که یاد نمیگیره
...همه این اتفاقا برای این افتاد که
یه دختر ضعیف وارد خانواده شده
مادر فکر نمیکنی داری خیلی تند برخورد میکنی؟
دال
گا جین رو سرزنش نکن
گفتم که آرزو دارم یاد بگیرم
...آرزو دارم که شمشیر زنی رو یاد بگیرم
و مثل پدر ژنرال بشم
چی؟- ...پدرم-
بهترین مبارز گوگوریو بود
اما من چی؟
من چی هستم؟
فقط مزارع رو شخم میزنم و گیاه جمع میکنم
اگر پدر منو الان میدید چی میگفت؟
تو منو به یه کله کدو روستایی تبدیل کردی
ای نادون
تو احقی باید بمیری
احمق
ولگرد بی ادب
این چیزی بود که ژنرال میخواست
...آرزو داشتم که هیچ وقت شمشیر دستت نگیری
و مثل یه کله کدو روستایی تا آخر عمر زندگی کنی
مادر
مادر شما باید غذا بخورین
باید خیلی مایوس شده باشه
چیزی نمیخوره
...باید باهاش حرف بزنی
تا بتونه کنار بیاد
چی باید بگم؟
که دیگه شمشیر دستم نمیگیرم؟
که نباید نگران بشه؟
...یا
اینکه همه چیو ول میکنم و کاری که گفته رو انجام میدم؟
من نمیگم با دروغ همه چیز رو حل کن
احساس واقعیتو بگو
عمیقا و واقعا تفکرت رو بهش بگو
تفکرم؟
احتمالا بانو سا شوکه شده
اون خیلی تلاش کرد که نذاره دال مبارزه رو یاد بگیره
خبر بد بهتره که همون زودتر شنیده بشه
خوبه که اینجور شد.باید میدونست
...اون نمیتونه کسی رو مثل دال
که برای ژنرال شدن ساخته شده رو ناز پرورده کنه
اون پسر خلف و وفاداریه واسه همین یکم گیج شده
میترسم آخر و عاقبت گاجین بد شه
غمت نباشه
اون باهوش و محکمه
زنایی مثل اون خیلی کمن
درسته
واسه دال زوج خوبیه
مثل من و تو ، رئیس
...چی
به هر حال ، فکر نکنم خوب باشه دخالت کنیم
باید صبر کنیم و ببینیم چی میشه
بله رییس
توی سلاح ها چقدر فولاد باید ذوب کنی؟
یه عالمه داریم
بیاین ببینین
...تو
مادر
بهش فکر کردم
حتی اگه پدر هم زنده بود
آخرش
جنگیدن یاد میگرفتم
اگه راضی نمیشد
مثل الان یواشکی یاد میگرفتم
بخاطر گاجین نیست
خودم میخوام
میخوام یه ژنرال بزرگ شم
تروخدا اجازه بده مادر
میخوای زندگیتو به گند بکشی
مگه میتونم جلوتو بگیرم؟
مادر
برو بیرون ببینم . خوابم میاد
...ژنرال
...ژنرال ان
احمق
نتونستی از پس یه دختر بر بیای
منو بکشین ، رئیس
کشتن تو چه فایده ای واسم داره؟
اون هرزه میاد سراغمون
باید برین
ما دنبال جون همدیگه ایم
عجله ای کاری نمیکنه
رئیس
یه پیک از مغازه گیاهای دارویی جانگ بک اومده
بیرون منتظر باش
هویتت رو از دست راستت هم قایم میکنی؟
چیزی نیست که بخوام همه جا جار بزنم
کشتنت سختتر از چیزیه که فکر میکردم
....رئیس چونجوبانگه که
همیشه میخواد پادشاه رو بکشه
شب کوتاهه پس وقت رو تلف نکن
برو سر اصل مطلب
زنی که درخواست مراسم بارداری داده
صیغه پادشاهه
...ولی
اگه بذارم وارد قصر شی
اتفاق وحشتناکی میفته که نمیتونم کنترلش کنم
چرا میخواین پادشاه بمیره؟
باید بهم بگین کینه تون چیه
گمونم میتونیم با هم همکاری کنیم
یه کشیش جوون بود
که مهارت زیادی داشت
و
یواشکی عاشق یه زن بود
محکمتر فشار بده
محکمتر
یه کم دیگه
برین دنبالشون- بله قربان-
کشیش قانون رو شکست
و فقط میخواست همسر و بچش رو نجات بده
No comments yet. Be the first to leave one.