Nathan for You

Nathan for You

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Nathan For You S01E01 Yogurt Shop Pizzeria WEB-DL
Ein Kommentar von CinemaDreamingChannel

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Veröffentlicht am: 2024-03-10
Downloads: 71
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫من ماست‌فروشی دارم.

‫من پیتزایی دارم.

‫- کمکم کن نیتن. ‫- کمکم کن نیتن.

‫اسمم نیتن فیلدره و...

‫با نمرات درخشانی از یکی از ‫بهترین دانشکده‌های کانادا...

‫تو رشته کسب و کار فارغ‌التحصیل شدم.

‫الان قصد دارم با دانشم...

‫به صاحبان کسب و کارهای ‫کوچیک کمک کنم...

‫تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.

‫در این برنامه...

‫نیتن در خدمته.

‫ماست بستنی یکی از محبوب‌ترین ‫خوراکی‌های آمریکاست،

‫همه افراد، از خانم‌های آسیایی گرفته،

‫تا یه آدم معمولی تو محله‌تون ‫از این خوراکی لذت می‌بره.

‫خب، من که صرفا یه آدم معمولی...

‫تو این محله‌ام.

‫ولی اگه ماست‌فروشیتون خالی باشه...

‫این محبوبیت به تنهایی ‫بهتون کمکی نمی‌کنه.

‫نیک باتیستا صاحب مغازه‌ای ‫به اسم «ماست بهشت»...

‫در ایگل راکِ کالیفرنیاست.

‫این اواخر هم شدیدا ‫تو جذب مشتری مشکل داشته.

‫خیلی خوب می‌شه اگه بتونیم ‫کمی اینجا رو شلوغ کنیم.

‫من هم سری بهش زدم تا ببینم...

‫چطور می‌تونم به کسب و کارش کمک کنم.

‫سوال اولم: احیانا دیروز کسی رو ‫با ریش بلند دیدی که اینجا اومده باشه؟

‫راستش دیروز سر کار نبودم.

‫مرخصی بودم.

‫اون آدم من بودم.

‫- عجب. ‫- آره.

‫- اومدم نگاهی به اطراف بندازم. ‫- لطف کردی.

‫- آره. ‫- دمت گرم.

‫ماموریتم این بود که ماست بهشت رو ‫پر از مشتری کنم.

‫نقشه‌ام اضافه کردن طعم جدید ‫و مسخره‌ای بود که سر زبون‌ها بیفته.

‫طعمی که مد نظر داشتم طعم مدفوع بود.

‫- جدی می‌گی؟ ‫- آره.

‫رسانه همیشه به حاشیه واکنش می‌ده.

‫از این بابت مطمئنیم.

‫حس می‌کنم ماست بستنی ‫با طعم مدفوع...

‫می‌تونه حسابی خبرساز بشه.

‫اگه مردم تو روزنامه چنین خبری بخونن،

‫ممکنه حتی...

‫چند صد هزار نفر رو ‫روانه این ماست‌فروشی کنه، یا...

‫که صرفا این طعم رو امتحان کنن؟

‫آره.

‫طعم مدفوع؟

‫آره.

‫خیلی دلم می‌خواست ‫نظر نیک رو به ایده‌ام جلب کنم.

‫پس در اولین گام باید ‫این طعم جدید رو درست می‌کردم.

‫شرکتی اینترنتی پیدا کردم...

‫که نوشته بودن مطابق میل مشتری ‫می‌تونن هر طعمی درست کنن.

‫اِم، راستش «نه» که نمی‌تونیم بیاریم.

‫سعی رو بر این می‌ذاریم که با هر فرمولی ‫نتیجه دل‌خواه مشتری رو درست کنیم.

‫بعد از یک هفته انتظار، ‫طعم درخواستیم آماده شد.

‫به این ترتیب عازم آزمایشگاه گلد کاست، ‫واقع در کامرسِ کالیفرنیا شدم...

‫تا طعم جدیدم رو تحویل بگیرم.

‫اگه اشتباه نکنم... ‫این طعم درخواستی شما بود.

‫اسمش رو امولسیون طعم‌دهنده ‫«مدفوع مصنوعی» گذاشتیم.

‫- توش واقعا... ‫- نه، استفاده نشده.

‫- یعنی کاملا خوراکیه؟ ‫- می‌شه خوردش.

‫صحیح.

‫ولی اگه بخواید رقیقش کنین...

‫می‌شه با ماست ترکیبش کرد؟

‫می‌شه باهاش ماست بستنی درست کرد.

‫نمی‌خواستم اولین کسی باشم ‫که امتحانش می‌کنه،

‫ولی باید مطمئن می‌شدم ‫که طعم دقیقی داره یا نه.

‫اینطوری بود که چند غریبه رو ‫برای امتحان طعمش استخدام کردم.

‫خب، از همگی می‌خوام ‫ماست بستنی‌ای که جلوتون...

‫گذاشته شده رو امتحان کنین.

‫اوق.

‫- حالم به هم خورد. ‫- چه طعمی داشت؟

‫اصلا خوب نیست.

‫مثل نعنا تنده.

‫- نعنا تند؟ ‫- تا حدی عین شیرین بیانه.

‫هوم، چند طعم آشنای دیگه...

‫توش حس می‌کنم. ‫ولی دیگه نمی‌تونم بخورم...

‫طعمش رو چطور توصیف می‌کنین؟

‫پی‌پی.

‫- آخه چی بگم؟ ‫- واقعا؟

‫آره، واقعا شبیهشه.

‫چنین نظری به ذهنم رسید، اِم...

‫بر چه اساس به این نظر رسیدی؟

‫- اِم، قطعا ظاهرش بی‌تاثیر نبوده. ‫- درسته.

‫منظورم رنگشه. عه...

‫- معمولیه. ‫- چون واقعا جا خوردم...

‫که اینقدر زود متوجهش شدی.

‫پیش خودم گفتم شاید قبلا ‫مشابه این طعم رو خورده بود...

‫- نه. ‫- چون بر اساس پی‌پی واقعی ساخته شده.

‫تا حالا امتحان نکرده بودم.

‫البته اگر هم کرده باشی ‫هیچ اشکالی نداره.

‫نکردم.

‫- آخه ما که نمی‌خوایم... ‫- نه، متوجهم.

‫راستش باید بدونم...

‫که تا حالا امتحان کردی یا نه.

‫نه، تا به حال امتحان نکرده بودم.

‫حتی تصادفا هم امتحان نکرده بودی؟

‫- حتی تصادفا نشده بود. ‫- اشکالی نداره‌ها.

‫- آخه نکردم. ‫- هیچ‌کس قضاوتت نمی‌کنه.

‫واقعا امتحان نکرده بودم.

‫آدم‌ها همیشه کارهای عجیب می‌کنن.

‫جدا گفتم امتحان نکردم.

‫از نتایج راضی بودم.

‫حالا که فهمیدم طعم درستیه،

‫وقتش رسیده بود دوباره به ماست بهشت برم ‫و نیک رو ببینم.

‫- اِم... ‫- ها؟

‫- با اجازه این رو بندازم دور. ‫- آره، آره، آره.

‫خب، می‌خوای چیکار کنی؟

‫اِم...

‫می‌تونیم امتحانش کنیم،

‫ولی چیزی نیست که بخوام ‫بیشتر از یه روز...

‫اینجا درستش کنم.

‫واسه شروع سر دو و نیم ماه ‫به توافق رسیدیم.

‫بعد با اجازه نیک...

‫طعم جدید رو معرفی کردیم.

‫فقط مونده بود مقاله‌ای ‫در موردش چاپ بشه...

‫که در این راستا ‫به ناشری نیاز داشتم.

‫واسه همین سراغ تایلر بارنت، ‫یکی از بهترین ناشران...

‫تو کل لس‌آنجلس رفتم.

‫به نظرم اگه واقعا می‌خواین...

‫طعم گه رو اضافه کنین...

‫باید رو کمپین تبلیغاتیتون ‫تجدید نظر کنین.

‫پس شما مخالفی؟

‫آره، به نظرم ایده ضعیفیه.

‫یعنی می‌گین اگه تو محله‌تون ‫ماست بستنی فروشی‌ای بود...

‫که می‌گفتن با طعم پی‌پی داره، ‫نمی‌رفتین سرک بکشین؟

‫چرا.

‫ولی حرفم اینه راه‌های بهتری ‫واسه جلب توجه هست.

‫همین الان حداقل ‫پنج تا ایده می‌تونم بدم.

‫خب، یکی از ایده‌هاتون رو بگین.

‫مسابقه ماست‌بستنی خوردن.

‫تمام بچه‌های محل رو دعوت کنین...

‫تا تو مسابقه ماست‌بستنی‌خوری شرکت کنن.

‫با این که از بیخ مشکل دارم. ‫ایده بعدی چیه؟

‫می‌دونین چی خوب می‌شه؟

‫می‌تونین یه سطل کامل رو ‫پر از ماست بستنی گه کنین،

‫بعد روی سرتون بذاریدش ‫و برین بیرون مغازه وایستین...

‫و پلاکاردی دستتون باشه که نوشته:

‫«بلد نیستم چطور بازاریابی کنم»...

‫شاید در اون صورت ‫توجه مردم جلب شد.

‫ملت می‌تونن با قاشق بیان ‫و یه تیکه از...

‫امروز که به دفترتون اومدم،

‫گفتم باید مستراح برم ‫و شما دسته‌کلیدتون رو قرض دادین.

‫درسته.

‫بعد متوجه شدم که ماشینتون پورشه است.

‫درسته.

‫اِم، مگه نمی‌گن آدم‌هایی ‫که ماشین گرون‌قیمت دارن...

‫احتمالا کیر کوچیکی دارن؟

‫کی گفته؟

‫گمونم همه این مسئله رو می‌دونن.

‫خب، بهت اطمینان می‌دم ‫که اینطوری هم نیست.

‫چطور می‌تونین اطمینان بدین؟

‫زیاد تو زندگیت کیر دیدی؟

‫- چند تا که دیدم. ‫- چند تا؟

‫صرفا پرسیدم که ببینم ‫متخصص کیر هستی یا نه.

‫متخصص که کیر نیستم. ‫این چه حرفیه؟

‫خودت گفتی متخصص کیری.

‫نه، گفتم تو زندگیم چند تا کیر دیدم.

‫پس فکر کنم من به اندازه شما ‫تو زندگیم کیر ندیدم.

‫اصلا تعداد کیری که...

‫من تو زندگیم دیدم...

‫چه ربطی به کیر کوچیک شما داره؟

‫متاسفانه تایلر با پیشنهاد ‫استخدامم موافقت نکرد.

‫واسه همین سراغ رویکرد ‫مردمی‌تری رفتم...

‫تا خبرش رو سر زبون‌ها بندازم.

‫بله مامان؟

‫خاک عالم. شرمنده.

‫وای خدا.

‫- ببخشید، می‌شه... وای. ‫- اجازه بده.

‫- نه، اشکال نداره. ‫- بذار کمک کنم.

‫شرمنده، دست‌هام پر بود.

‫اشکال نداره، فدای سرت.

‫داشتم به مامانم می‌گفتم این اطراف ‫یه ماست بستنی فروشیه...

‫- که یه طعم مسخره آورده. ‫- آها؟

‫فکر کنم طعم پی‌پی آورده.

‫داشتم به مامانم می‌گفتم.

‫واسه همین وسایلم افتاد.

‫حتما سرکی بکش. به سلامت.

‫نقشه‌ام داشت جواب می‌داد...

‫و مردم برای امتحان طعم جدید...

‫راهی ماست فروشی می‌شدن.

‫شما چه طعمی گرفتی؟

‫من وانیل، تارت اروپایی...

‫و طعم پی‌پی رو گرفتم.

‫پی‌پی رو امتحان کردم. ‫اصلا ازش خوشم نیومد.

‫موفقیت‌آمیز بود.

‫همونطور که پیش‌بینی کرده بودم، ‫کل مغازه پر شد.

‫تو جهان کسب و کار، ‫هیچی مهم‌تر از این نیست.

‫ولی درست لحظه‌ای که فکر می‌کردم ‫ماموریتم رو به اتمام رسوندم،

‫روز بعد با ایده‌ای حتی بهتر،

‫رفتم و سری به نیک زدم.

‫دیشب واسه شام به رستورانی رفته بودم.

‫حین غذا خوردن که بودم، یهو...

‫فکر کنم مدفوع موش بود ‫که رو زمین دیدم.

‫از بس چندش بود که اشتهام کور شد ‫و نتونستم غذام رو بخورم،

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left