Single's Inferno - Second Season

Single's Inferno - Second Season

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 2

Release Info

Singles Inferno S02 E10[@AirenTeam]
Ein Kommentar von AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

Tags

other
Veröffentlicht am: 2023-01-13
Downloads: 4
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيـــ(جهنم سینگلی)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيـــ(جهنم سینگلی)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

گرم ترین جهنم جهان، جهنم سینگلی

امروز آخرین روز قرارهای آزادانه تا قبل از تصمیم نهایی فرداست

لطفا تا آخر، بدون هیچ پشیمانی از قرارهاتون لذت ببرین

ببخشید

!اوه هو- میبینمت-

برو بهش بگو

جین یونگ اول رفت

اون یه قدم جلوتر بود

بلافاصله اومد بیرون، همون لحظه اومد بیرون

جین یونگ رفت باهاش حرف بزنه، آره؟

قطعا رفته باهاش حرف بزنه- آره-

...پس بعدش- پس من باید صبر کنم-

من هم خیلی خلاصه باهاش حرف میزنم

اما تو زمان زیادی رو باهاش گذروندی، پس آره

آره، ما تمام این مدت رو باهم وقت گذروندیم

دونگ وو هم همینطور؟

"تو زمان زیادی رو باهاش گذروندی"

"ما تمام این مدت رو باهم گذروندیم"- اون واقعا مصممه-

اینجوری آرایش کرد

دنبال کی میگردی؟

اونجاست- اتاق رختکن-

وقتی حرفاشون تموم شد میرم پیشش

چرا فقط همون اول باهاش حرف نزدی؟

...چون حالت چهره‌اش یه جوری به نظر می رسید

اشکالی نداره

درسته

انتظارشو داشتم

سولگی؟

بله، ممنون

بله

اوپا، برمیگردم فقط یه لحظه صبر کن

پیداش نکردی؟- چرا، پیداش کردم-

جونگ وو، من امروز من یخورده عجله دارم

آره، فهمیدم

میخواستم ازت بخوام اجازه بدی من اول باهاش حرف بزنم

برای من یکم فوری عه- هر دومون تو صفیم-

هر دو؟

آره، به ترتیب- تو هم همینطور؟-

آره، منم هستم، اما تو جلوتر برو

باشه، نگران نباش، خیلی طول نمیکشه

سولگی، بیا بریم یکم آب بیاریم

تو این کار واردم

پس راه رو بهم نشون بده من نمیدونم چطوری برم اونجا

دنبالم بیا- باشه-

تو چهار بار به بهشت رفتی

برای همینه که این اطراف رو خوب بلد نیستی

جهنم الان برای من مثل بهشت عه

جهنم واقعا شگفت انگیزه

اونها شیمی خوبی باهم دارن

دیروز چطور بود؟- دیروز؟-

آره، شنیدم خیلی خوش گذشته

نادین گفت خیلی خوش گذشته؟

آره

منم باید وقتی میرم اونجا خوش بگذرونم

نمیتونم ناراحت باشم، درسته؟

چرا احساس میکنم خیلی وقت پیش بود که باهات به بهشت رفتم؟

فکر‌ نمیکنی خیلی سرت شلوغه، جین یونگ؟

تو هم همیشه یه جاهایی میری، درسته سولگی؟

تو و جونگ وو هم کلی خوش گذروندین، نه؟

درسته؟

خیلی خوبه که هممون باهمیم

بیاین خوش بگذرونیم- ‌..این برای من خیلی زیاده، دونفری حرف زدن-

حتی با من؟

تو؟- آره-

میخوای با من صحبت کنی؟

نه، بس کن

جونگ وو، تو تغییر کردی

جونگ وو عوض شده

بعد از اینکه از بهشت برگشته- نه، من چیزهای زیادی رو یاد گرفتم-

حتما- اون آروم شده-

نه، هنوز نمیتونم آروم باشم

آروم شدی- آدم‌ های زرنگ اینجا زیادن-

سولگی کجاست الان؟- رفت با جین یونگ صحبت کنه-

رفتن آب بیارن، گفت هیچ وقت این کار رو نکرده

برو اونجا وایسا، من یکی ازت میگیرم، کنار دریا

باشه

خیلی خوبه، واقعا عالیه

یک، دو، سه

...احساس ناجوری دارم، چرا این شکلی عکس میگیره

میخوای یکی باهم بگیریم؟- حتما-

اول آب رو برای پس زمینه در نظر بگیر

یک، دو، سه

این چیه؟

خوب شده

آب پر شده- آره، تموم شد-

آره

اینا سنگین شدن؟ یکم سنگینن، مگه نه؟

مهم نیست که سنگین باشه- میتونی تنهایی بیاریش؟-

آره، حواسم هست

بچه ها نتونستن اون رو بپوشن، برای همین مجبور شدم کمک کنم

فکر کنم، من متفاوتم

یکم متفاوتم، سولگی

راه رو نشون بده- بریم-

این عالیه

یکی ازت میگیرم

چرا از این عکس میگیری؟

چطور شد؟- خیلی خوب از آب در اومد-

اوه، آره؟

اوپا، خوشتیپ به نظر میای

خوش تیپ

زود باش، سولگی

جین یونگ همش به سمت سولگی میره

چی کار میخوای بکنی؟

من؟ میخوام به کاری که تا الان انجام میدادم ادامه بدم

من هنوزم خیلی نگرانم، چون با اینکه رفتن به بهشتمون خوب بود

ولی ممکنه فقط برای من اینجوری بوده باشه

ممکنه اون همچین احساسی نداشته باشه

اما به نظر میرسید سولگی لذت برده

بعد از مدتی، قلبم برای اولین بار به تپش افتاد

واقعا؟- آره، قلبم به معنای واقعی کلمه تند میزد-

حسودیم شد

و نمیتونستم به چشماش نگاه کنم

با این حال، خوش به حالت که تونستی همچین چیزیو احساس کنی

چرا انقدر طولانی شد؟ میخوان کل روز رو صحبت کنن؟

فکر کنم میخوان کل روز رو صحبت کنن

فکر نمیکنم بتونم احساس جین یونگ رو بفهمم

دیروز باهاش حرف زدم، اما هنوزم مطمئن نیستم

خوب میشد اگه من و جین یونگ میتونستیم جامون رو عوض کنیم ، نه؟

انگار میخوای با جین یونگ حرف بزنی؟- آره-

خیلی خوبه

احساس میکنم هر وقت ما سعی میکنیم باهم حرف بزنیم

زمان سختی رو میگذرونیم تا بتونیم سر حرفو باز کنیم

درسته؟- آره-

تعجب میکنم چرا اینجوریه

بهت گفتم؟

درباره نبرد گودال؟ بهت گفتم؟- چی؟-

که خیلی باحال به نظر میومدی

نه

بهت گفته بودم؟

گفتی باحال به نظر میومدم، ولی نگفتی که واقعااا باحال به نظر میومدم

چرا، گفتم

...ولی تو فقط گفتی باحال به نظر میومدم

نباید چیزی میگفتم، الان غرور برت میداره

خدایا، نه- دیگه تمومش میکنم-

من اینطوری نیستم، من خیلی متواضع‌ام

اما تو واقعا باحال به نظر میرسیدی، نه

باحال به نظر میومدم؟- نه-

دیدین؟ قلب سولگی برای جین یونگ میتپه

بیاین دیدن اینو تموم کنیم

وقتی وقتی با اونه، بی دست و پا میشه

آره

سولگی همیشه خیلی با اعتماد به نفسه

کی رو تشویق میکردی؟

میشه راستش رو بگم؟- قطعا-

راستش رو بگو- واقعا؟ رو راست؟-

اون موقع، امیدوار بودم جونگ وو برنده بشه

هممم

‌...اما

فکر کنم چشمام روی تو بودن

در کل اون مدت

منم تو کشتی کره ای به تو نگاه میکردم

دوست دارم بدونم چقد خنده‌دار بنظر میومدم کیو تشویق میکردی؟

من؟- اره-

من تو رو تشویق کردم

گفتی برای پارتنر چه چیزی مهم تره؟

من؟- آره-

اه. یه نفر با یه لبخند قشنگ

آره- کسی که با چشماش لبخند بزنه-

آره- درسته-

درباره باطن چی؟ درباره اون چی میگی؟

یکی…مثل تو؟

تموم شده

کی دیگه از درون مثل جین‌یونگه؟

درسته؟- اون فقط داره میگه که دوسش داره-

یه جورایی مثل آخرین اعتراف به احساساتشه

یکی…مثل تو؟

یکی مثل من؟ من چطور آدمی‌ام؟

هممم؟- …یه طورایی-

مثل کسی که توی ذهن منه؟

،تو و جونگ‌وو ،با اینکه خیلی جونگ‌‌وو رو دوست دارم

یه جورایی از دیدن تو و جونگ‌وو باهم متنفر بودم

،راستشو بخوای، وقتی دیروز رفتیم باید صبر میکردم چون من جایگاه سوم بودم

و نمیخواستم به شما دوتا نگاه کنم

خب، خودت چطوری؟

فکر میکنی تصمیم گرفتی؟

…هممم

آره

اوپا، تصمیمت رو گرفتی؟- من؟ نه هنوز-

…من نمیخوام

فکر کنم الان دیگه تمومه، پس قراره بشینم ببینم اوضاع چطور پیش میره

متوجهم

واو- تا آخر آخرش-

اون رو تو مشتش گرفته

اون بهترین کسیه که تا الان دیدم

همش از دسترسش خارج میشه

…آره، وقتی سعی میکنه بهش برسه، اون همش

که اینطور

و اینکه من نگران یه سری چیزام

مثل چی؟

…حقیقتا، فکر نمیکنم شغل الانم

فکر نمیکنم از وقتی که از ارتش برگشتم، سر و سامون گرفته باشم

…واسه همینه که میخواستم یکی رو ببینم که قبل از اومدن به اینجا با ثبات باشه

…چون من الان سرم برای مراقبت کردن از خودم

…خیلی شلوغه

،اگه ببینم باید از خودم و دوست‌دخترم مراقبت کنم

فکر نمیکنم بتونم به خوبی انجامش بدم

،ولی از اونجایی که من فقط انسانم

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left