Die ersten 200 Zeilen.
"شیطان"
"قسمت هشتم"
...من
ببخشید
غذا خوردی؟- بله؟-
دنبالم بیا
سونبه، باید یه چیزی بگم
اول بخور، بعدش میتونیم حرف بزنیم
یکی ازم خواست تعقیبت کنم
کنجکاو نیستی چی بهشون گفتم؟
چرا کنجکاو باشم؟ تو کسی نیستی که به سونبه ت خیانت کنی
نمیدونم کی بوده ولی حتما کار بهتری برای انجام دادن ندارن
آخه چرا باید کنجکاو باشن شمن تازه کار بخش جرایم خشونت آمیز
که قراره به زودی بازنشست بشه چیکار میکنه
جونگ هیون کپیتال رو میشناسی درسته؟
خانواده پروفسور یوم هه سانگ مالکشه
و اونا ازت خواستن منو تعقیب کنی؟
هنوز چراشو نفهمیدم
ولی موقع تحقیق درباره شون
به چیز عجیبی برخوردم
طبق یه سری شایعات کسایی که جونگ هیون کپیتال رو به خطر مینداختن
همگی خودکشی کردن به خاطر همین روش تحقیق کردم
و معلوم شد این شایعات حقیقت دارن
چهار نفر خودکشی کردن
همگی روی مچ دستشون کبودی قرمز داشتن
"نوشته" "مچ دست هردو قربانی کبودی داشت"
فکرنمیکنم پرونده ای که داری روش کار میکنی فقط خودکشی ساده باشه
کپیتال
یوم هه سانگ
اولش فکر کردم این پرونده ها از سال 1995 شروع شدن
ولی اشتباه میکردم
همگی از 1958 شروع شدن
"پرونده لی موک دان"
پرونده روح نوجوان رو یادته؟
بله- همه اینا-
با شمنی که اون روح رو ساخت شروع شد
"شمن چوی مان وول"
توی سلولش با کبودی قرمز روی مچ دستش
و موقعی که پلیس ازش بازجویی میکرد، مرد
بعدشم خبرنگار گو گیونگ هو که درباره این وقایع نوشت
از اونم خبر داری نه؟
بله، یادمه
"خبرنگار گو گیونگ هو"
اونم به همین روش مرد
ولی فقط همین نیست
کارآگاه هوانگ ته هیون که مسئول پرونده روح نوجوان بود
اونم خودکشی کرده
و... شین سونگ جو
یکی از اهالی جانگجین ری که توی مدرسه اون اطراف تدریس میکرد
اونم توی همون موقع ها خودکشی کرده
و روی مچ دستش کبودی قرمز داشت
کِی اینا رو فهمیدی؟
منم این دو روز گذشته سرم شلوغ بود
گزارش مربوط به پرونده لی موک دان رو پیدا کردم
گزارشش رو پیدا کردی؟
کجا؟
توی همون آرشیوی که ازش دست کشیدی
...تو هم
درباره مرگ های عجیبِ مرتبط با جونگ هیون کپیتال خبردار شدی
درسته
از اینجا به بعدش رو من مینویسم
یوم سون گوک شرکت مالی مشترک جونگ هیون رو تاسیس کرد
پسرش، یوم جه وو بعد از مرگ پدرش مدریت رو به دست گرفت
و اسم شرکت رو به جونگ هیون کپیتال تغییر داد
یوم جه وو درست بعد از به دست گرفتن شرکت با بحران جدی ای مواجه شد
توسط دادستانی به خاطر شبهات موجود به خاطر وام دهی غیرقانونی مورد بازجویی قرار گرفت
....دادستان کل بخش تحقیقات مرکزی
لی تک هی از دادستانی عالی کشور که مسئول پرونده بود
توی خونه ش مرده پیدا شد
و پرونده هم به خاطر مدارک ناکافی همونجوری موند
بعدیش چوی وون چول مدیرعامل ساخت و ساز ته جانگ
رقیب تجاری جونگ هیون کپیتال
...بعدی مدیر و کارگزار حاضر در محلِ
پروژه ساخت و ساز جنگ هیون بود
همگی مرده و با کبودی قرمز روی دستشون پیدا شدن
بعدشم، آدمای افراد پروفسور گو گانگ مو مرده پیدا شدن
تو سال 2000
"2002، مادر زنِ پروفسور گو گانگ مو" در بک چا گول، لی اوک جا
"2007" "کارمند دولت هوانگ چا هوی"
"2022" "کتابخانه دار چه سو رین"
ادامه بده، بیشترم هست
درسته
خب
تو سال 2022
پروفسور گو گانگ مو
تو سال 2023
کلاهبرداری تلفنی
"مجرمِ کلاهبرداری تلفنی، لی اوک کیو"
کیم سوک ران
"مادرِ پروفسور گو گانگ مو"
از سال 1958 تا 2023
...واقعا فکر میکنی یه قاتل زنجیره ای وجود داره که
همه این آدم ها رو کشته؟
یه الگو وجود داره
اینا به لی موک دان ربط داشتن
اینا به جونگ هیون کپیتال
پروفسور گو گانگ مو
...و این
گو سان یونگ
گو سان یونگ
سان یونگ و پروفسور یوم رو دیدم که بحث بدی با هم داشتن
ظاهرا، خانواده ش با کشتن یه دختر بچه شکنجه دادن و تبدیلش به یه روح نوجوان
مال و اموالشون رو به دست آوردن
چی؟
منظورت چیه؟
هنوز از جزئیاتش خبر ندارم
...ولی اگه
این روح نوجوان به پرونده لی موک دان ربط داشته باشه چی؟
پس اونوقت جونگ هیون کپیتال
و این مرگ های عجیب مرتبط با خانواده پروفسور یوم
...فکر نمیکنی که
همه اینجوری به هم ربط دارن؟
من روی پرونده لی موک دان بیشتر تحقیق میکنم- باشه-
تو ته و توی پرونده جونگ هیون کپیتال رو در بیار
بله چشم
و اینکه
انتخاب پرونده بعدیمون با تو
راستی
غذات رو هم مرتب بخور
"آقای گو گانگ مو" "او پی اِچ به هی چول"
چشم پزشکی شاخه ای از پزشکی که" "روی بیماری های مرتبط با چشم تمرکز دارد
"بیمارستان دانشگاه یونوی"
"چشم پزشک به هی چول"
پرفوسور گو از مورد نادری آتروفی بینایی رنج میبرد
تو سال 1999 که علائمش ظاهر شد به بیمارستان ما اومد
علائمش آموروزیس فوگاکس یا از دست دادن موقت بینایی بود
...علائمش
درست شبیه شما بود
یه به علاوه میبینین
لطفا نگاهش کنین
آروم باشین و به صفحه نگاه کنین
...پس
میخواین بگین همون بیماری پدرم رو دارم؟
درسته
درمانش چیه؟
...متاسفانه علت این بیماری رو
هنوز متوجه نشدیم
...و در حال حاضر
هیچ درمانی نداره
...پس
این یعنی که بالاخره بیناییم رو از دست میدم؟
به پدرتون هم همینو گفتم
بهشون گفتم باید پیشرفت بیماری رو زیرنظر بگیریم
ولی احتمالش زیاد بود که در عرض حداقل 1 یا 2 سال
و حداکثر 5 تا 6 سال بیناییش رو از دست بده
...ولی
شایدم من اشتباه کردم
...پارسال اتفاقی توی خیابون
ایشون رو دیدم
"یک سال قبل"
پروفسور گو گانگ مو؟
سلام
حالتون چطور بوده؟
خیلی وقته ندیدمتون به خاطر همین نگرانتون بودم
ده سال بیشتر شده نه؟
راستی، چشماتون الان خوبه؟
بله
این بیماری بخشِ ارثی ژنیتکی بزرگی داره
...امیدوارم درست شبیه پدرتون
وضعیت شما هم بهتر بشه
ببخشید، چاره ای نداشتم
...به خاطر بهبود بیناییت
و چون راه دیگه ای نداشتی روح شیطانی رو انتخاب کردی؟
...منم
باید همینکارو بکنم؟
درست شبیه تو؟
"برای اجاره"
جای خوبی پیدا کردی اندازه ش هم خوبه
کجا بودی؟
جای بدی هم نیست
نزدیک ایستگاه متروئه پس به اندازه کافی رفت و آمد داره
ولی یه پاساژ تو فاصله ده دقیقه ای اینجا هست
به خاطر همین ممکنه لباس فروشی زدن گزینه خوبی نباشه
گفتم کجا بودی؟
چطوره کافه بزنی؟
چی؟- بیشتر کافه های این اطراف-
همه زنجیره ای هستن
به خاطر همین یکم گرونن
اگه قهوه ارزونتر و بیرون بر بفروشیم چی؟
بیرون بر؟
میخواستی باریستایی بخونی و مدرکش رو بگیری
این نزدیک ترین آموزشگاه باریستایی این اطرافه
از قبل اسمت رو نوشتم
خدایا، کِی همه اینکارهارو کردی؟
میشه خواهشا بگی تمام این مدت کجا بودی؟
هوا وون جه
چی؟ خونه بابات؟
دیوونه شدی؟
من هیچوقت نخواستم اونجا زندگی کنم
فقط ارثیه رو قبول کردم تا بتونم بفروشمش
همین حالاشم برای فروش گذاشتمش
ولی میخوام یه مدت تا قبل اینکه فروش بره اونجا بمونم
همین حالاشم بهت گفتم اونجا چه اتفاقی افتاد
میدونم اون خونه مسبب چه دردهایی بوده
...ولی من
توی اون خونه بزرگ شدم
...خاطراتم محون
ولی دلم میخواد بچگیم رو به خاطر بیارم
...آخه بازم
خونه تعمیرات زیادی میخواد
No comments yet. Be the first to leave one.