Die ersten 159 Zeilen.
آنچه در شاهزاده اژدها گذشت
اراوس دستورالعملهای نهایی رو بهم داد
و بعد کرم پیلهساز ستارهای وارد اون شفیره شد
باید طلسم رستاخیز رو تنهایی کامل میکردم
و جواب داد
اوه - تو برگشتی -
فعلا
یه راهی هست که دائمیش کنیم
اراوس میتونه انجامش بده
باید آزادش کنیم
چیزی برای من نیومده؟
مثلا از زیدیا، یه کتاب قدیمی
پر از گرد و خاک و فرسوده و پر از طلسمهای الفی؟
بهش نیاز دارم تا یه سری طلسم خیلی عجیب رو ترجمه کنم
برای همه یه غافلگیری دارم
ملکه اژدها داره به کتالیس میاد و زیم هم داره با خودش میاره
این انسانی که داره باهاش ازدواج میکنه خیلی قویه
این رو شنیدم عاشق همینش هستم
تقریبا فراموش کردم میخوام دوستپسر جدیدم رو ببینی
تری
بله، سلام
دیگه تولدم نیست هیچوقت مثل سابق نمیشه
بهخاطر ریلا
این روز برای همیشه سالگرد روزی که اون رفت
حتی نمیدونم زندهست یا نه
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
«مترجم: سینا اعظمیان» Sina_z
خب، کی باید انتظار ظاهرشدن راهنمای مرموزمون رو داشته باشیم؟
این موجود برای بیرون اومدن نیاز به کمکمون داره
برای باز کردن شفیره، نیاز به عصات داریم
و فکر کنم عصام رو
کنار جنازهی چروکیدهم پیدا نکردی؟
متاسفانه، وقتی افتادی عصا رو اون بالا جا گذاشتی
در بالای کوه مناره طوفان
اوه
پس باید بریم اون بالا
چه روز دلپذیری
کی برای یه کوهنوردی خستهکننده آمادهست؟
تو همون پسری هستی که منتظر اون کتاب لوکسه
خب، اینجاست
...عالیه، میتونم - دیوونه کنندهست -
وقتی امروز صبح رسید بدجوری شگفتزده شدم
خب، راستش بیشتر از شگفتی بود
روز شلوغی رو پیش رو دارم اگه میشه فقط این رو بهم بده
یه کلاغ معمولی نیاوردش، نه
یه پرنده وحشی جادویی زیدیایی بود
تا حالا چیزی مثل این ندیده بودم
درحالی که دورش رو چیزهای درخشان
و تکههای براق فرا گرفته بود پرواز کرد اومد اینجا
...وقتی که اومد، من
فقط بذار بهت بگم این همون شلواری نیست
که امروز صبح برای کار پوشیدم
ایناهاش
این دقیقا همینه که نیاز دارم
یکی امروز خیلی سرکیفه
ببخشید، نمیتونم وایستم
اوه من عاشق کتابم
درست میگه کتابها عالین
شاه ازرن باید اعتراف کنم
از بینشتون برای استفاده از دیدار ملکه اژدها
بهعنوان تسهیلگری برای بالابردن اعتماد
و صلح در سراسر قاره تحت تاثیر قرار گرفتم
ممنون، کوروس
ولی راستش رو بگو
واقعا برای عوض کردن دنیاست
یا فقط یه بهانهست تا زیم رو بیاری اینجا
نمیتونه جفتش باشه؟
چهار ماهه که ندیدمش
خیلی دلم براش تنگ شده میخوام
لپهای کوچولوی برقیش رو فشار بدم
این موضوع بسیار ضروریه و نیاز به اقدام داره
این یه انتخاب نیست، زیم
مادرت اصرار کرده قبل از سفرت به کتالیس
باید سبزیجات مناسب بخوری
فقط سبزیجاتن دیگه تازه و مقوی و خوشمزه
میدونی که من یکی از
قویترین جادوگران آسمان تاریخم؟
استاد افسانهای چهار باد
و الان کارم به اینجا کشیده
قانع کردن تو، اژدهای کلهشق که سبزیجاتت رو بخوری
خب، قابلت رو نداشت
چهطوره به این روش امتحانش کنیم؟
اوه ببین کدو سبزِ ققنوسی داره به سمت
دهنت پرواز میکنه
سرنگونش کردی
بهم گوش کن، ازیموندیاس جوون
ملکه اژدها از دستت عصبانی میشه
...و از دست من بدجوری عصبانی میشه، اگه تو
زیم، شامت رو خوردی؟
تا آخرین لقمهش رو خورد
خیلی پسر خوبیه
عالی، ممنون آیبیس
مطمئنم شاه ازرن هم تموم سبزیجاتش رو میخوره
تقریبا وقت سفر بزرگمون رسیده
هی، بابا میدونم چی حواست رو از این کوهنوردی سخت پرت میکنه
تری بهت درمورد بعضی از قدرتهاش
به عنوان الف زمینی میگه
نه واقعا نیازی نیست
باعث افتخارمه این گیاه رو میبینین؟
درسته
این یه گیاه آزالیای زیدیاییه
بهش یهکم جادوی رشد دادم
هیچ اتفاقی نیفتاد
هنوز
باید یکی دو هفته زودتر شکوفه بده
بهطور متوسط، کم و بیش
عالی بود، عزیزم
بابا بهش میگیم بزن قدشِ چهار و نیمی
چون من با 5 تا انگشتم میزنم قدش
و اون با چهارتاش
خندهدار نیست؟
اوه، میدونم
به بابا بگو گوزت چه بویی میده
نیازی نیست بدونم
بوی نم بارون
...اوه
بوی نم بارون، بابا
بوی بارون تازه که به سنگها میخوره
وقتی میگوزه بوی خیلی خوبی میاد
برای جفتتون خیلی خوشحالم
شما خوفناکترین زوج جهان میشین
خب، خواهر، بلاخره میتونیم بگیم
تو نیمه گمشدهت رو پیدا کردی
چه زوج زیبایی
ممنون، شاهزاده کریم
حالا که بهطور رسمی داداش کوچولوم شدی
سعی میکنم خیلی نزنمت
هی، چی شده؟ چیزی ذهنت رو مشغول کرده؟
نه، من خوبم
بهم بگو
نگی قلقلکت میدم تا بگی
یه سری نگرانی دارم
اینجا نمیتونم بگم
این دروازه رو آوردن بالاتر؟
بهنظر بالاتر از قبله
خیلی خستهکنندهست
شاید الان زمان خوبی برای جادوی تنفسی باشه
کی از نفس کشیدن خوشـش میاد؟ این الف
سهتا خفاش پف کرده در خدمت شما
نفس زندگی، ما رو زنده نگه دار
جادوی سیاه بعدش دهنت رو گز میکنه
هیچکس این رو بهت نمیگه
نمیفهمم
این کتاب تموم حرفها و نمادهای تاریخ رو داره
ولی هیچکدومش با نوشتههای روی آینه تطابق نداره
صبرکن، این چیه؟
نصفهی اخر کتاب خالیه
خالیِ خالی
خالیِ خالی
این کتاب ترجمه نیست
تهش یه جزوه رقت انگیز باشه
حالا چیکار کنیم؟
یه چیزی درست نیست
کلودیا، مطمئنی طلسم تنفس رو درست انجام دادی؟
اره، البته
این خفاشهای پف کرده رو در نقطهی اوج پُفشون گرفتی؟
چون کار سختیه اگه یه لحظه دیرتر بشه
بابا، درست انجامش دادم میدونی که کمالگراییم
منظورت کمالگراست؟
No comments yet. Be the first to leave one.