Die ersten 200 Zeilen.
آنچه گذشت
من مدتی روی در یک موسسه تحقیقاتی . روان شناسی گذروندم
. و همین الان بهت گفتم که من در یک موسّسه بودم
. این ابیگل چوئه
. خانم چو مالک جدید مُتل ـه
قبل از مُتل داری دقیقا چیکار میکردی ؟
خیلی کارها چرا میپرسی ؟
این خیلی کارها شامل روان شناسی هم میشه ؟
آره - . من کسی رو که عاشقش بودم رو کشتم -
. بیا دربارش حرف بزنیم
بریگز ! بریگز کجاست ؟
. من بهش شلیک کردم
. کارآگاه بریگز من کُشتمش
میخوام اعتراف کنم
من حواسم بهش هست
. من اینجام
پرسل این چه کاریه ؟
شوخی ؟ هان ؟
. وکیلت باعث شد تو آزاد بشی و همدستت فرار کنه
. برام مهم نیست
. من به اون یارو شلیک کردم و کشتمش
. اگه تو میگی باشه
شاید دوستت شولتز نظرش رو عوض بکنه
... پس موکل من همینطوری وارد اداره پلیس شده
. و بدون مشورت با من اعتراف کرده
. باور همچین چیزی سخته
. کلی شاهد اونجا حضور داشتن
آره همه ی پلیس ها
و تو مثلا دادستانی
. تا من بهشون دستور ندم اونا کاری نمیکنن
چرا اون باید اعتراف کنه ؟
آزمایشگاه میگه هیچ مدرکی وجود نداره
. راستش این کاملا درست نیست
.... گزارش میگه شواهد برای قاضی
. کافی نیست
.... بخاطر گفتن این موضوع به
... وکیل مدافع ممنونم .... خانم
. امیلی لیک
... و کاملا شفاف گفتم که اون
. گناهکاره
. دهنتو بازکن
. میدونم متّهم کردنت خیلی سخته
تو همیشه با قاتل هائی که اعتراف میکنن خوب رفتار میکنی ؟
. دلیلی نداره که متمدن نباشم
. ما برای کشف حقیقت اینجائیم
. فکر کردم ما برای زندانی کردن آدمهای بد اینجائیم
ولی هرچه باداباد
بیا با همین هرچی باداباد پیش بریم باشه ؟
دستها ، لطفا
ممنون
... حتی اگه به کارآگاه اعتراف کرده باشی
.... رفتارش .. ترجیحا
. جالب ـه
چه خبره ؟
آه
5دقیقه نمیشه کتاب خوند ؟
جدی ؟
پس اون برای گردوندن مُتل اینجا نیومده ؟
. مخصوصا که صبحونه ای هم در کار نیست
. ابیگل روانشناسه ، پیت
اون اهل پخت و پز نیست ، گرفتی ؟
. اون اومده تا به آرتی کمک کنه
خودت برای خودت صبحونه درست کن . بچه که نیستی
یجورائی
. حال بهم زنی
عالی شد
... حالا یکی هست که هر حرکتی که میکنیم
. رو تحت نظر داره و گزارش میده
فکر کردم فقط برای آرتی اومده
استیو تو بلدی کلوچه درست کنی ، نه ؟
. من از کلوجه بدم میاد
. دلم برای یکنواختی قدیم تنگ شده
اینم بخاطر اینکه از یکنواختی در بیای
همش همین ؟ غله گیاهی ؟
کی اینجا مسئول صبحونه ست ؟
. چون با این وضع نمیشه کار کرد
بله
شما زلزله رو احساس کردید ؟
نه - ... این اواخر اتفاق غیر معمولی -
در انبار افتاده ؟
نه ، هیچی
این چی بود ؟
میشه بگی چرا میپرسی ؟
نه ، بعدا میگم
. سریع بیاید به محل ماهی
میرم لباس بپوشم - ... این کار -
. مثل روان درمانی نیست
. اون منظورش فقط مامورها بود
. کی گفته ؟ ابیگل رو هم بیارید
اون هنوز لباس نپوشیده
. 2دقیقه ای حاضر میشم
الو ؟
هلنا ؟
پس تو در آزمایشگاه کار میکنی
. دکتر پزشکی قانونی ام
کاملا برای من مناسب ـه
با دانش من مطابق ـه
. و توانائی مشاهداتی
... هر جزئیاتی که برای دادگاه متقاعد کننده باشه
. رو برای رسانه ها هم اعلام میکنم
امیدوارم این چاقو مال " دکستر " نباشه
... چون خیلی
اون یه مدرک ـه
. و خون یه قربانی روش وجود داره
. متوجه شدم کارت چیه
ولی نمیدونم چرا ؟
چه اتفاقی افتاده ؟ ... ما ماه ها بود که ازت
. خبری نداشتیم
.... به من دستور داده بودن تا وقتی اسطرلاب پیش منه
. با هیچکس تماس نگیرم
... بعد از اینکه اونو به انجمن برداری دادم
.... یه زندگی جدید میخواستم
. چیزی بیشتر از سرو کله زدن با اشیای مخرب
حالا میتونم یه موردی رو به تو بسپارم ؟
. البته
. اسم مظنون ریچارد پرسل ـه
... اون و همکارش وسواس دارن که در حین سرقت
. صاحب فروشگاه ها رو بکشند
. بخاطر فقدان شواهد هر دو آزاد شدن
. ولی پرسل با میل خودش برگشت و اعتراف کرد
... وقتی من برای بازدید و نمونه برداری رفتم پیشش
.... بنظر میومد اون داره
. تغییر شکل میده
چطوری تغییر شکل میده ؟
. خطرناک مثل جکیل و هالک
یا یه گرگ نما ؟
نمیدونم
... در این سالها که با اشیاء سروکار دارم
. تا بحال همچین موردی ندیدم
. من که اینجا ماهی نمیبینم
. اصلا اینجا آب وجود نداره
برای قهوه توقف کردید ؟
. ماسک بزنید
. ماهی اینه
. فرکانس نامرئی کننده اشیاء باارزش
پروژه اوراق شده سازمان سیاه در دهه 50
. آره ، این انبار رو از ردیابی هوائی مصون نگه میداره
... هر چیزی که در انبار وجود داره
رادراها ، امواج رادیویی ، ماهواره های جاسوسی
... اونا فقط
. اینو میبینن
حالا برای اینکه این تصویر طرح ریزی بشه
ماهی باید یک اسکن زمانی از چیزی که اینجاست
. رو حفظ کنه
. که میشه این
... این
این نمائی از انبار و کوههای اطرافشه
.... این باید بهمون نشون بده
. کوه ها جابجا نشدن
. فقط انبار شده
خوب دلیلش چیه ؟
سوال همینجاست ، نه ؟
. ماسک بزنید
. بیا اینو بزار تو صندق عقب
. تو انبار می بینمتون
چی رو از قلم انداختیم ؟
نمیدونم اشیاء ، مجرمین
. هرچیزی میشه گفت
نه ، اچ جی رو میگم
... اون میخواد همه چیزو رها کنه و پایان خوشی داشته باشه
و یه آدم عادی بشه ؟
. اون آدم عادی ای نیست
. اون اچ جی ولزه
... خوب شاید نمیخواد عاقبت کارش به
. دیوانگی یا مرگ ختم بشه
. فعلا بیا بریم با این یارو پرسل صحبت کنیم
آرتی - چیه ؟ -
.... مطمئنی تو این وضعیت خراب میخوای
ابیگل اینجا باشه ؟
بخاطر امنیت خودش میگم . اون اینجا تازه وارده
الان به همه نیروهامون نیاز داریم
تو باهاش مشکلی داری ؟ - نه -
نه
تو حالت خوبه ؟
آره ، عضلاتم گرفت
. پتاسیم کافی نبود
. ابیگل موز منو خورد
. قرار بود فقط یه دزدی باشه
اسلحه رو فقط برای ترسوندن برده بودم
.... ولی اون یدفعه اسلحه کشید و من
برای چی خودتو تسلیم کردی ؟
. پلیس ها که شواهدی نداشتن
. خودمم دارم همین سوال رو از خودم میپرسم
پس همدستت چی ؟
دونالد شولتز ؟
. میگن اونم با تو بوده
ولی اون قسم میخوره که بی گناه ـه
دونی بیگناه ـه
. اون اونشب اونجا نبود
میتونه ثابت کنه - پس چرا ثابت نمیکنه ؟ -
... اون نمیتونه بگه
. که کجا بوده
... پس ما اینجا یه آدم گناهکار داریم
که به همه چیز اعتراف کرده
. و یه آدم بیگناه که نمیتونه بگه کجا بوده
این یه شی ء آهنی ـه
... آقای پرسل
. خوب فکر کنید
... قبل از اینکه بیاید خودتونو تحویل بدید
چیکار میکردید ؟
No comments yet. Be the first to leave one.