Die ersten 200 Zeilen.
«بياتوموويز؛ مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور » :.: Bia2Movies.bid :.:
«سيلور سُرفر»
اون اولينبار تو کتاب «چهار شگفتانگيز» حضور پيدا کرد و ميتونه با سرعت نور حرکت کنه
و نميدونم چطوري ولي هيچکس دقت نکرده بود که اون کاملاً لُختـه
گرگينه، يه جهشيافته با قدرت فراانساني
که ميتونه زخمهاش رو شفا بده و از پس هر شخصيت شروري بر بياد
فقط نبايد دست تو دماغش بکنه
و «اينکندستو»، ساختهي معرکهي بابام
ميتونه با نور هزار خورشيد بدرخشه
و هر کسي رو از تاريکيِ نااميدي نجات بده
،هرچقدر با هم متفاوت باشن ،تمام ابرقهرمانها با يه هدف پيش ما ميان
تا کسهايي که احتياج دارن نجات بدن
تا وقتي خطر نزديک ميشه مواظب باشن
ولي يه چيز مشترکي دارن
هيچوقت توي دنياي واقعي پيداشون نميشه
اُه، پسر، حالا چي شده، فلورا؟
در حد فابريک هستن
توي روکشهاي محافظ نگهشون ميدارم و سعي ميکنم وقتي ميخونمشون نفس نکشم
تمام کلکسيونت رو ميفروشي؟
،اگه از من بپرسي هنرهاي عالي متعلق به کُلِ دنيان
.نپرسيدم. چون صاحب يه فروشگاه کتابهاي مصورم و تو هشت سالته
ده - ده چي، ده سانت؟ -
نگاه کن، ميتونم ببرمشون فروشگاه پائين خيابون
آره، خيليخب
بذار ببينم، چي داري اينجا؟
صبر کن
اين يکي نه
خيليخب، بابت همهش 30 دلار بهت ميدم
سي؟ اصلاً نگاهشون هم نکردي که - آره، چون بايد يه مسابقه رو ميزباني کنم -
خيال کردي اين همه آدم 16 ساعت نشستن اينجا
تا من بتونم بشينم اينجا با فلوراي کاوشگر حرف بزنم؟
بعضي از اينها تنهايي 30 دلار ميارزن
ميشه دوباره نگاهشون کني؟
منتظر ميمونم - ميدونم ميموني -
!هي، بپا. اوه! هي.. اُه، اي بابا
عجب
سي به نظر خوب مياد
آره، 30 عالي به نظر مياد
بعضيها هنوز فکر ميکنن زندگي مثل يه کتاب مصور ميمونه
،پُر از شگفتي
که توش چيزهاي شگفتانگيز اتفاق ميافته
که خانوادهها با همديگه ميمونن
،ولي من يه آدم بدبين هستم
و يه بدبين ميدونه که ابرقهرمانها فقط توي ذهنت وجود دارن
به نظر خوش ميگذره
.واسه من که نه موضوعات مهمتري دارم که بهشون برسم
.اُه، صحيح. منم همينطور درستکارها هيچوقت استراحت نميکنن
خطر چيزيه که واقعيت داره
!مواظب باش
صاف خورد تو سر دختره
اينکه دست از اميدوار بودن برداري راحت نيست
،فلورا داري کتابهايي که برات خريدم ميخوني؟
!آره
قرارمون رو يادت باشه
زندگي بدبينها تو سرپيچي از قراردادها تعريف ميشه
چي؟ بدبينها بودن که قرارها رو اختراع کردن
ميبيني؟ خيلي بهتر از کتابهاي قهرمانيـه - اوهوم -
بيا طبقه پائين، ميخوام يه چيزي نشونت بدم
نظرت درمورد چيزي که تازه اضافه کردم چيه؟
هيچ چيز اينجا به نظر جديد نمياد
.قديمي، جديدِ تازهست هميشه بهت ميگم اينو
فکر ميکردم درمورد 40 ساله بودن حرف ميزني
من 36 سالمه
حتماً - خب نظرت چيه؟ -
درمورد 36 ساله بودن تو؟ شک دارم
درمورد اين
واي، کامپيوترت رو با يه دستگاه تايپ عوض کردي؟
آره
اينجوري تو اينترنت رفتن سخت ميشه
دقيقاً. کل نکتهش همينه
،رُمان بعديم تو 1920 اتفاق ميافته
پس اين کمکم ميکنه وارد زبانِ اون دوره بشم
،«به جز کليد حرفِ «جي چون اون کليدش کار نميکنه
مادرِ من رمانهاي رومانتيک مينويسه
اون ميگه کتابهاي اونم درمورد ابرقهرمانهاست
ولي ابرقدرتهاي اونا چيزي بود که هنوز سنم نميرسيد تا ازشون چيزي بدونم
درمورد عشق مينوشت چون عشق داشت
همهمون داشتيم
،ولي از وقتي بابا رفت نميتونه چيزي بنويسه
فکر کنم شايد بابا کليد «جي» مامان بوده
ميدوني چيه؟ خودم «جي» رو مينويسم
!صبر کن! صبر کن! صبر کن
!صبر کن! اُه، نه - درحال جستجو -
!کمک! کمک
!جاروبرقيِ فراري وايسا
روباتِ بد. ايسا درحال جستجو -
يا حضرت امام
ميدونم. خوبه، نه؟
!بشين! بگير بشين
نه، افتضاحه
مانع. مانع
!ميتونم کمک کنم - درحال کمک -
جايي واسه رفتن نداري
موانع محاصرهت کردن
درحال دگرگوني
داره تغيير ميکنه - من دارمش -
درحال دگرگوني
بجنب - درحال دگرگوني -
من دارمش. دارمش. نه، ندارم
!آرچي، مواظب باش
زباله
زباله. زباله - !نه -
مخزن پُر شد
...نه
اگه ميخواستين بدونين ،دهنِ سنجاب چه مزهاي ميده
دقيقاً همونجوريه که خيال ميکنين
پُرز دار، مرطوب و يه کوچولو گردويي
،ولي اينکندستو براي ضعيفها ميجنگه و اهميتي به مزهشون نميده
پس منم همينطورم
بجنب ديگه. نفس بکش
سلام
چرا زُل زده بهمون؟
شايد اونم ميخواد بدونه چرا ما زُل زديم بهش
چون تا چند لحظه پيش مُرده بود؟
توتي؟ تو يولسيس رو روشن کردي؟
دوباره صبحونهم رو ريختم زمين
يولسيس
بابام قهرمانهايي نقاشي ميکرد که نيروهاشون رو هميشه نميتونستي ببيني
تا وقتي به کمک احتياج پيدا ميکردي و ميفهميدي فقط همونان که سراغت ميان
مثل کاندورِ پر قدرت
شوبو جنگجوي بيخانمان
و البته، اينکندستوي شگفتانگيز
همهشون قدرت و هدف و شجاعت داشتن
،ولي وقتي بابام نتونست هيچکدومشون رو چاپ کنه
.شجاعت خودش رو از دست داد
،و با اينکه مامان سعي کرد کمکش کنه شجاعتش رو پس بگيره
هيچکس نبود که بتونه نجاتش بده
هي، شايد کاندورِ قدرتمند بايد يه مقدار قهرمانانهتر باشه
يه شنل چطوره؟
کي رو مسخره کردم؟ نميتونم اين کار رو ادامه بدم
جُرج؛ شايد با شنل بشه پول خونه رو داد
هيچکس نبود که بتونه بابام رو نجات بده
و هيچکس نبود که ما رو نجات بده
بيشتر بچهها اميدوار ميشدن که اوضاع جور ديگهاي ميبود
ولي بدبينها اميدوار نميشن
واقعيت رو ميبينن
بايد اينجا بموني، باشه؟
،اگه مامانم پيدات کنه ممکنه خيال کنه موشي و با ماهيتابه بکوبه تو سرت
همسترم رو اينجوري از دست دادم
فلورا؟ - اومدم -
،خانمها و آقايون
،دستگاه فکس، ماشينحساب
و بقيهي تکنولوژيهاي تاريخ مصرف گذشته اکنون با 50 درصد تخفيف عرضه ميشن
تکنولوژيهاي تاريخ مصرف گذشته اکنون با 50 درصد تخفيف
توقف
هي، چد
فوري. ميخوام کلاهِ مديريتيم رو واسه يه ثانيه بذارم
ميخوام اون گارانتيهاي اضافي رو بذاري روي چاپگرهامون
،هميشه به مردم پيشنهاد ميدمشون
،ولي ميپرسن که چاپگرها خراب ميشه يا نه و معمولاً نميشن
ميخوام رد کنم بزنم آخرش
گارانتيهارو بفروش
آره. متوجه قسمت فروختنِ گارانتيها شدم
خوب متوجه نميشم چطور با يه کنترلِ نامرئي
زمان رو کنترل ميکني - ببخشيد، آقا؟ -
آخرين باري که اينجا بودم خيلي کمکم کردي
يادمه - ...ميخواستم بدونم -
ميدونم دخترشي
برگرديم سر کار
همه چيز رو به راهه؟
آره. يه سنجاب رو نجات دادم - چي؟ -
يادته چطور توي کتاب
اتفاقات بدي که ممکنه براتون بيفته توضيح داده بود چطور ميشه نوزادها رو احيا کرد؟
فصل 12، اشتباهات بزرگ
،دقيقاً. فقط تصور کردم که سنجابه يه بچهي پشم دارِ کوچولوـه
.و جواب داد اسمش رو يولسيس گذاشتم. اين واسه اونه
دهنت رو گذاشتي رو دهن سنجابه؟
مجبور بودم - تميز بود؟ -
احتمالاً نه
احتمالاً نه يا مطمئناً نه؟
مطمئناً نه. ولي مجبور بودم - درسته. صحيح -
ميشه اينا رو ببرم؟
.ترتيبش رو ميدم کارمندها 3 درصد تخفيف ميگيرن
خوبه - آره، خيلي بهتر از بيمهي درمانيـه -
خب، يه ناشر جديد پيدا کردم
،اکثراً کارهاي آنلاين انجام ميدن
ولي فکر کنم اينکندستو روي يه کامپيوتر بهتر باشه
چون ميتونه روشن بشه
ميدوني، نگرانش نباش، خب؟
ميتونم برات ثبتش کنم
فقط فکر نميکنم دنيا براي اينکندستو آماده باشه
اين خرابه؟ - نه. کار ميکنه -
باشه، فردا ميبينمت. خب؟
باشه - باشه -
يه لغتِ ديگه واسه «پرُ حرارت» چي ميشه؟ سه دفعه ازش استفاده کردم تا حالا
پُر هيجان
آره، خوبه
يکي ديگه چي؟
لذتبخش
ها ها، خنده دار بود
...پُر حرارت»
بابا رو ديدم
آره؟
واقعاً داره بيخيال ريشش ميشه
«مثل اون مرده توي «عشق الکتريکي
ميشه جک و رُز رو بگيري سمتِ من؟
من.. قدرتشون رو لازم دارم
جک و رُز
جايزهي معروفِ مجلهي زندگي رومانتيک بود
چون هيچي مثل داستان تايتانيک معني «زندگي» نميده
No comments yet. Be the first to leave one.