The Originals

The Originals

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

The Originals S01E05 inners and Saints LOL versionفیلم فارسی و جهان زیرنویس
The Originals S01E05 Sinners And Saints version HDTV 480p 720p فیلم فارسی و جهان زیرنویس
Ein Kommentar von parisa_spark
PersianMovie.in

Tags

HDTV
hdtv
720p
720
480p
480
TS
HD
Veröffentlicht am: 2013-10-30
Downloads: 56
Hörgeschädigt: Yes

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

من و خواهر برادرانم اولين خون آشام هاي

.تاريخ هستيم .*خانواده ي *اصيــــــــل

.سه قرن پيش،ما شهري به نام "نيواورلين" رو کمک به ساخت کرديم

.اينجاخوشحال بوديم.يه خانواده بوديم

.اخيراً،يک محفل از جادوگرا برادر من رو با فريب به اين شهر برگردوندن

.با استفاده اي بچه ي به دنيا نيومده ش

،من سعي کردم کمکش کنم ولي اون من رو تسليم دشمنش

.مارسل" خون آشام کرد"

.بعد از اون،من زنداني يه جادوگر قدرت مند بودم

برادرم سعي مي کرد تا با .بازيچه قرار دادن ديگران من رو آزاد کنه

.ولي من نقشه ي خودمو داشتم

.اگه ثابت بشه که اين جادوگر دشمنه

.هر جوري که شده جلوشو مي گيرم

.تو کسي هستي که اونها بهش مي گن انسان شريف

.بله

.اينجوري صدام مي کنن

و من همراه برادرم اومدم

.اينجابه "نيواورلين" تا در جنگ حضور داشته باشم

،پس ازت مي پرسم

اين بنظرت شرافت مندانه ست؟

.حالت خوش نيست

خب،همين امروز صبح

.يه خنجر اسرارآميز تو سينه ام بود

.خب من ميگم خيلي خوب خودمو جمع و جور کردم

داوينا"،من باور درم که" من و تو قدرت اينو

داريم که جلوي جنگ بين خون آشام ها و جادوگرا رو قبل از اينکه

.واقعا شروع بشه،بگيريم

.من نميذارم برادرم از حدو حدودش فراتر بره

.و تو با رفتار کردن مثل خوده واقعيت

. نه مثل وسيله اي براي "مارسل" و جادوگرا

چرا بايد بهت اعتماد کنم؟

،خب،بخاطر يه چيز علارقم گرسنگي خيلي زيادم

.من هيچ تلاشي براي خوردن خون تو نکردم

.چرا نکردي؟ من تنها کسي هستم که اينجاست

حتي در شرايط حاضرم

.از يه بچه تغذيه نمي کنم

.:. پرشين مووي و جهان زيرنويس تقديم مي کنند.:. PersianMovie & WorldSubtitle

مترجمين: *پريسا*روژان*علي پاکباز* Parisa_Spark _ Rojan _ Ali_Pakbaz

.ما يه معامله اي باهم کرديم

.تو از بچه ي تو راه من محافظت کني

.منم ارتش "مارسل" رو به خاک و خون مي کشم

.و وقتي که من مشغول انجام بخش خودم از معامله بودم

تو اجازه دادي که به "هيلي" حمله بشه

.و نزديک بود توسط يه دسته از جادوگراي ديوانه کشته بشه

.من ربطي به اين قضيه نداشتم .قسم ميخورم

من و "هيلي" بهم متصل شديم.يادت مياد؟

.اگه اون بميره.من مي ميرم

پس اونها کي بودن؟

.کار يه گروه افراطي بوده

سابين" احمق به اونها"

.راجب الهاماتي که راجب بچه ديده بود گفته بود

چه جور الهاماتي؟

.هميشه از اونا مي بينه

.هميشه کاملا ترجمه ش مي کنن

.فکر کنم در اين باره اشتباه کرده بود

.خب،چجوري،ممکنه بپرسم

آيا اين الهامات ترجمه شدن؟

.احتمالا اينکه بچه ي شما همه ي جادوگرا رو از بين مي بره

.خب،از همين الان خيلي علاقم به اين بچه بيشتر شد

."ببين "سوفي

من به "الايژا" قول دادم که از

بچه ي اسراز آميز خانواده ي مايکلسون

.وقتي اون در تلاشه تا وفاداري جادوگرتون "داوينا" رو بدست بياره .محافظت کنم

چرا بهم نگفتي که تا اين دسته راه چقد دوره؟

الايژا" داره با "داوينا" صحبت مي کنه؟"

.آره،الان که داريم حرف ميزنم.فکر کنم

.فکر کنم اون چيزاي زيادي درمورد اون جمعيت براي گفتن داشته باشه

.بگو

.من هيچ وقت هميشه حامي و طرفدار جادوگرا نبودم

!همگي بنوشيد

.اينجوري تو "ريو" جشن مي گيرن

.خواهرمون هم مثل پدر مادرمون وقف شده بود

.و خيلي سخت گيرانه تربيت شده بوديم

.که باعث شد من ديوونه بشم

.لحظه اي که 21 سالم شد

.من محله رو براي سفر و تفريح ترک کردم

.ولي مي خواستم يه سر آشپز باشم

."پس برگشتم پيش "روزو

."جين ان"

!من نبودم سلام

."به خونه خوش اومدي "سوفي

ميشه بريم يجا صحبت کنيم؟

.فقط بهم بگو

.بزرگترا راي گيري کردن

.داريم ميرم به خرمن

چي؟

خرمن ديگه چه کوفتيه؟

.يه مراسميه که محفل ما هر 3 قرن انجام ميده

.که پيمان بين نيروي ما و اجدادمون احيا بشه

.ما اجدادمون رو آروم مي کنيم

.و اونها نيروي اجدادي ما رو در جريان نگه ميدارن

و چرا من چيزي در اين باره نشنيدم؟

.چون خرمن هميشه مثل يه افسانه به نظر مي رسيده

يه داستاني که نسل به نسل نقل شده

.مثل کشتي نوح و راه رفتن بودا روي آب

بعضي از مردم بارو دارن

.و بعضي باور ندارن

.براي تولدي دوباره،بايد فداکاري کنيم

.براي تولدي دوباره،بايد فداکاري کنيم

.براي تولدي دوباره،بايد ايمان داشته باشيم

.براي تولدي دوباره بايد ايمان داشته باشيم

تو به خرمن ايمان داري؟

.صبر کنيد

."سوفي"

چيکار مي کني؟

.جامعه اي رو که تو سرزنش مي کني رو داريم حفظ مي کنيم

.همه تو احمق ايد

مونيک؟ واقعا؟

.مامان گفته بايد اينکارو بکنم

.آره.خب.مامانت و من بايد باهم حرف بزنيم

اونها دخترا رو چند ماهي بود که داشتن آماده مي کردن

.4 تاشون رو براي مراسم انتخاب مي کردن

.اونها گفتن که اين يه افتخاره

.ما خاص هستيم

.فکر مي کردم يه افسانه ست

افسانه بود؟

مارسل"،يکم صبحي زود نيست براي تو؟"

ميدونم.کارها رو راحت کردم

.ولي من يه فرمانروايي دارم که بايد بچرخونمش

.بله نسبتا اينجوره

.همه ي مسئوليت هاش کسل کننده ان

.خب،اين ممکنه اوضاع رو بهتر بکنه

شنيدم که يه مشت جادوگر مُرده ريخته کنار رودخونه

.جراحاتشون مثل اينکه کار يه گرگينه ست

.فقط اينکه ماه کامل نيست

.يه جاسوس دارم اون بيرون که بايد ببينمش

.و خيلي دوست دارم که توام با من بياي

.جسد جادوگرا کنار رودخونه

بيشتر شبيه بهانه اي براي جشن گرفتنه

.تا اينکه مشکل باشه

خب،يه چيزي اونا رو کشته

،و شايد هنوز اونجا باشه

،و از اونجايي که خون تو تنها راه درمان گاز گرگينه ست

.خيلي دوست دارم که تو همراهيم کني

خب،چرا که نه؟

.سال هاست که کنار رودخونه نرفتم

.تو راهم

.خدافظ داش

.اينه

.تو نمي توني الان بري بيرون

.بايد جادوگرا رو جمع کنم و متبرک شون کنم

.اگه قبل از غروب خورشيد نرسم بهشون

.ارتباط جادويي مون رو باهاشون از دست ميديم

.اون جادوگرا سعي کردن "هيلي" رو بکشن

ترجيح ميدم که جاسوس "مارسل" چيزي که

.ربطي به ما داشته باشه رو پيدا نکنه

.به اون،يا به ميدوني اون

.چقد مودب ايد آخه

بشين و ادامه ي داستان رو نگهدار واسه .وقتي که برگشتم

.ببين کي برگشته

اومدي به زندونيت سر بزني؟

.ول کن بابا

.اون که زندوني من نيست.امشبم مي برمش

.ديگه خيلي ها ميدونن اون اينجاست

شنيدم که وقتي من بيرون از شهر بودم

.چيکارا مي کردي

از اون دختر استفاده کردي تا نذاري جادوگرا جادو کنن؟

."با تموم احترام پدر "کي

،اگه ميخواي از حقوق جادوگرا دفاع کني

.حرفي واسه گفتن نداريم

ساز مي زني؟

.مال من نيست

.خبراي خوبي دارم عزيزم

.دارم از اين خراب شده مي برمت

واقعا؟ کي؟

.امشـــــــــب

.فقط بايد مقدماتش رو فراهم کنم

اصيــــل مون چطوره؟

.مزاحمش نشو

.يه جادو دارم روش مي کنم

.مطمئناً

.وسايلت رو جمع کن

.فقط چيزايي که احتياج داري رو بردار

.هرچيز ديگه اي لازم داشته باشي برات مي خرم

.اوکي

.بهش نگفتي که من بيدارم

.هنوز حرفامون تموم نشده

.تو و "مارسل" انگار خيلي بهم نزديک ايد

.مارسل" خونواده ي منه"

.و "مارسل" کسيه که از اذيت کردن جادوگرا لذت مي بره

.اون مردم.فکر مي کردم اونها خونواده ي توئن

اذيتت نمي کنه؟

.نه،مستحقش بودن

چرا اين حرفو مي زني؟

.چون اونها دروغ گوان.همه شون

.اونها من و دوستام رو مجبور کردن اين مراسم خرمن رو اينجام بديم

اونها گفتن که مشارکت ما

براي خانواده مون قدرت

.سلامت....مياره

که از ما هميشه به عنوان

.نجات دهنده ي هاي جامعه تجليل ميشه

.ولي همه ي چيزي که اونها ميخواستن قدرت بيشتر بود

.منم قبل از اينکه بهش برسن رفتم

،و الان داره وقت شون تموم ميشه

.چون موقع برداشت محصول فرا مي رسه

.و اگه اونها خرمن رو کامل نکنن

.درو و برداتسي درکار نخواهد بود

به زودي.همه ي جادوگراي اين محل

.قدرتشون رو از دست ميدن

.احتمالا،ديگه جادوگر نيستن

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left