Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(شرط بندی بزرگ)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(رولینگ)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
اجازه بدین به همهی شماهایی که امروز اینجا جمع شدین
تمام یک میلیون نفر
از انجمن نمایندگان دانشجویی، خوشآمد بگم
من اولین رئیس انجمن همگانی دانشجویی هستم
مفتخرم که امروز براتون سخنرانی کنم
آیندهای که در اون شکست میخوریم) (رو نمیتونیم قبول کنیم
در این روز پرشور
...ما اینجا گرد آمدهایم- بهم سپردهن که بادیگارد باشم-
برای رئیس انجمن همگانی دانشویی جمع شدیم- تا اشتیاقمون رو جمع کنیم-
تا به اتحاد دموکراتیک کشورمون
دست پیدا کنیم
یاران دانشجوی من
بیاین با تموم وجود بجنگیم
تا بتونیم
!طلوع جدید کشورمون رو ببینیم
!اصلاح قانون اساسی
!سرنگونی دیکتاتور
!اصلاح قانون اساسی !سرنگونی دیکتاتور
!اصلاح قانون اساسی !سرنگونی دیکتاتور
!اصلاح قانون اساسی !سرنگونی دیکتاتور
همه جا کارآگاه هست باید فرار کنی، یالا
نه، باهام بیا- چی داری میگی؟ نمیتونم برم-
پس منم نمیرم
چرا انقدر لجبازی میکنی؟ یالا، برو دیگه
اگه باهم نریم پس منم نمیرم
داری شوخی میکنی
اصلا تو اینجا چیکار میکنی؟
چی؟
!تو حتی فعال اجتماعی هم نیستی پس اینجا چیکار میکنی؟
حق با اون بود
اونجا چیکار میکردم؟
برای فرار کردن از دست فعالای اجتماعی باید عضو ارتش میشدم
پایین
این طرف
هشتاد و هفت
بعدی لطفا
اوه، مدارک شناساییم رو اونجا جا گذاشتم، ببخشید
بعدی
ظاهرش خیلی غلط اندازه
تو درجه ی یکی، نظام وظیفه
تبریک میگم
بسیار خب، بعدی
ببخشید، سلام، قربان
من واقعا دوست دارم عضو ارتش بشم
باشه، حتما، ابلاغیهت رو بده
...ابلاغیهم
...من...امم
یه مدت کوتاهی زندان بودم
چون قانون تجمع و تظاهرات رو نقض کردم
برای همین ابلاغیه ندارم
ولی دوست دارم عضو ارتش بشم
لطفا بزارین برم
میدونی، بقیه همه ی تلاششون رو میکنن که از خدمت سربازی طفره برن
پس تو چته؟
همه ی کرهای ها باید عضو بشن
آدم باید وظیفهش رو انجام بده و از کشورش دفاع کنه
دوست دارم به سخت ترین برنامه فرستاده بشم، لطفا
کجا؟
نیروی دریایی
چون سوء سابقه داری نمیتونی بری اونجا
درک میکنم چه احساسی داری !ولی این قانونه، قانون
بعدی- قربان-
میدونم که میتونم کارمو درست انجام بدم لطفا فقط بزارین برم، لطفا
پس برام یه ابلاغیه بیار
هی، هی، اینو از اینجا ببرین
!وایسا، نه قربان من واقعا میخوام عضو ارتش بشم، قربان
حتما، حتما، فقط ابلاغیهت رو برام بیار
ابلاغیهت رو برام بیار- !قربان، وایسا، وایسا، قربان، قربان-
هی شماها دارین چیکار میکنین؟
قربان، لطفا بزارین
عضو ارتش بشم، قربان- هوف-
آهای
تو
میخوای عضو ارتش بشی؟
چرا؟
چون یه من یه مَردم مردای واقعی عضو ارتش میشن
چرا؟
چون سرسختن
یه واحد دیگه هست که حتی از اونا هم سرسخت ترن
واقعا؟
این مرد، آقای کیمه
یه دفترکار توی نامسان داشت
و شغلش استخدام کارآموزها بود
میخوای دست بزنی؟
این یه اسلحه ی واقعیه؟- البته که واقعیه-
هی، ماشه رو نکش شلیک میکنه
اوه، فهمیدم
میخوای عضو واحد اطلاعات بشی؟
واحد اطلاعات؟
بهمون پول میدن، ما حتی رتبه هم نداریم
اون ارتش از نیروی دریایی سخت تره؟
احمق
من یکی از سربازامون رو با صدتا نیروی دریایی عوض نمیکنم
باشه، تا وقتی که جایی که میرم سخت باشه برام مهم نیست
جدی؟
میدونی، آمادگی جسمانی خیلی برامون مهمه
ولی مطمئن نیستم با معیارامون همخونی داشته باشی
واحدمون پر از با استعدادترین مردها از سراسر کشورن
خب، داری به یکی از اونا نگاه میکنی
پس، میخوای آزمون بدی؟
...اوه
سی و دو
سی و سه
سی و چهار
سی و پنج
سی و شش
سی و هفت
سی و هشت
سی و نه
102, 103, 104, 105...
106, 107, 108...
!سریعتر، با همتونم
!هی
!جایگاه اول
زود میرم بیارمشون
هوف، این عوضی هارو ببین
از 76 داوطلب، چهارتا انتخاب شدن
ما توی یه مهمونخانه توی ده جون منتظر بودیم
!بلندشین
چه غلطا؟
!سریع بلندشین لعنتیا
سه دقیقه بهتون وقت میدم
در عرض سه دقیقه وسایلتون رو جمع کنین و من رو جلوی مهمونخونه ببینین
!لعنت بهش
هی
عوضیای لاشی شوخی میکنین؟
باشه. فقط برین خونه، همتون
!ببخشید، قربان دفعه ی بعد بهتر انجام میدم
ببخشید، قربان- ببخشید، قربان، دفعهی بعد بهتر انجام میدم-
آخه میدونید
فقط نمیخوام سرم داد بزنن
من شما چهارتا رو انتخاب کردم چون ورزشکار بودین
ولی این اوضاع دیگه خیلی مزخرفه
!تمام تلاشمون رو میکنیم، قربان- !تمام تلاشمون رو میکنیم، قربان-
لعنت بهش! تمام تلاشتون کافی نیست
من واقعا فکر نمیکنم اون بیرون دووم بیارین
برو- !متاسفم قربان-
!منم میخوام باشم قربان- !منم میخوام باشم قربان-
!من همه چیزم رو پاش میذارم قربان !حاضرم براش بمیرم
...پس
میخواین برین ببینین اونا توی اون واحد چی کار میکنن؟
!بله، قربان
سوارشین پس
سوار شو
من نفهمیدم که اون یه بزرگراه به جهنم بود
اون موقع واحد ما نزدیک ۳۸ امین واحد موازی بود
کار ما این بود که بریم داخل کره شمالی و برگردیم و اطلاعات بگیریم
!بس کن، این چه کوفتی بود
بیرون ارتش اچ آی دی یا واحد ضد جاسوسی کره شمالی صدامون میزدن
باورم نمیشه بالا آوردی
!پاکش کن- !من خوبم قربان-
چی خوبه؟
خدای من
!لعنتی! خودتو نگه دار
!ببخشید، قربان
بس کن، عوضی
قربان
چیه؟
ببخشید، قربان ولی ما کجا هستیم؟
اوه به نظر جاده ی ماشین رو نمیاد
از تعطیلات چطور باید برگردیم اینجا؟
توی ترمینال اتوبوس پیاده شو و بگو که میخوای بری کوهستان
کوهستان، قربان؟
آره، لازم نیست پول تاکسی بدی
با این بوی گند چیکار میخوای بکنی؟
ببخشید قربان
میبینی؟ من این مرد و بقیه شونو پیش اون گنگستر فرستادم
فکر نکنم تا حالا کسی رو ملاقات کرده باشم که بیشتر از این لیاقت احترامم رو داشته باشه
این پسر یه لول دیگه داره
اون کیه؟
اسمش چا موشیکه
اون یه چی دیگس باور کن
بعد جمع کردن اون اوراق قرضه ی لعنتی که نمیتونست جمعشون کنه
آقای مین دربارم لاف میزد
هرجایی اون بره- اون واقعا یه چی دیگس-
اون منو مدیر انحصاری اون مرکز خوش گذرونی کرد
هی، جونگ پال
این مامور جدیدمونه مطمئن شو که همه چی رو بهش یاد بدی
حتما
اسم من لی سانگوئه، خوشوقتم
چند سالته؟
۲۴
شوخی میکنی
من، عه...۲۲
بیست و دو؟- آره-
چی؟
هی سانگ چول چه خبرا؟- هی موشیک -
چطوری؟
خب، اوه، یکی از دوستام
الان توی مانیلاس
اوکی اسمش چیه؟
اسمش سو ته سوکه
اوه اون
یکم خاصه
سو ته سوک؟
چیکار میکنه؟
خب، اون توی یه باند توی ماسانه
No comments yet. Be the first to leave one.