Die ersten 200 Zeilen.
اسمم نیتن فیلدره و...
با نمرات درخشانی از یکی از بهترین دانشکدههای کانادا...
تو رشته کسب و کار فارغالتحصیل شدم.
الان قصد دارم با دانشم...
به صاحبان کسب و کارهای کوچیک کمک کنم...
تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.
در این برنامه... نیتن در خدمته.
اگه طرفدار چیلی خوشمزه باشید...
احتمالش وجود داره که اسم بار و کبابی...
«لای ان دن» در بیکرزفیلد کالیفرنیا رو شنیده باشید...
جایی که مالکش یعنی رابرت برایان...
الان دهههاست که دستور چیلی خوشمزه و معروفش رو سرو میکنه.
دیگه تمومه.
رویای بلندمدت رابرن...
این بوده که بتونه چیلیش رو...
به جمعیت گرسنگان طرفدار هاکی که...
به بازیهای خانگی کاندورهای بیکرزفیلد...
در استادیوم رابوبانک آرنا میرن بفروشه.
ولی تا الان فرصتی نصیبش نشده.
به رابوبانک آرنا زنگ زدم.
ازشون خواستم...
که مایلن با ما همکاری کنن یا نه.
گفتن که خودشون فروشنده دارن.
گفتن که خودشون فهرست دارن دیگه.
من چیلیش رو مزه کردم که مطمئن بشم...
به همون خوشمزگی که میگه هستش، و واقعا بود.
هوم.
طعم و ادویههاش...
مزه خیلی محشری داشتن...
و برام عجیب بود که رابوبانک آرنا...
پیشنهادش رو رد کرده بود...
ولی خوشبختانه من یه نقشه داشتم...
که بتونم اون رو وارد کنم.
من راه و روش خوبی برای مقابله با قانون دارم...
اون هم از تجربیاتی که داشتم.
- بسیارخب. - و قضیه اینه.
اگه اصلا نفهمن که دارن چیلی میفروشی...
اون وقت عواقبش چیه؟
خب نمیدونم چطور میشه که بدون اطلاع اونها...
بتونم بفروشمش.
با اینکه برخلاف قانون استادیوم هستش...
قانونی وجود نداره که بگه نمیشه چیلی رو برای فروش...
یواشکی وارد استادیوم هاکی کرد...
پس اگه میتونستیم لباس مخصوصی درست کنیم...
که با محموله بزرگی از چیلی پرش کنیم...
رابرت بالاخره میتونست که...
غذای مخصوصش رو توی رابوبانک آرنا بفروشه...
اون هم بدون اینکه مدیریت استادیوم متوجه بشه.
جالبه.
صرفا کنجکاوم که بدونم چطور به نظر میاد.
میدونی، من خیلی به این ایده فکر کردم...
و هر بار که بهش فکر کردم...
خیلی خوب جواب داده.
خیلیخب.
رابرت موافق بود، برای همین در همون هفته...
یه خیاط حرفهای استخدام کردم که...
کمک کنه لباس چیلی رو...
بر اساس طرحی که کشیده بودم طراحی کنیم.
گمونم آسونترین راه این باشه که...
چیلی رو از ناحیه گردن وارد کنیم، نه؟
حتما.
نقشه ما این بود که محمولههای چیلی...
نقش چربیهای اضافی بدن یه مرد بزرگ رو ایفا کنن...
که زیر لباس مشکوک به نظر نیاد...
و به کمک آقایی از کریگزلیست...
خیاطمون تونست اندازههای لازم رو بگیره.
- چیلی میاد اینجا. - اوهوم.
میتونه کمی هم اینجا بیاد.
میشه احتمالا یه ظرف هم اینجا قرار داد، نه؟
- آره. آره. - یا مثلا فنجان؟
- آره، فنجان. آره. - آره. باشه.
خیلیخب، پس میبینمتون دیگه.
آره، خیلی ممنون.
و چند روز بعد...
یه مدل اولیه تکمیل شده...
از لباس عایق حرارتی پلیواینیل فلوراید رو دریافت کردیم...
که میتونست حدود صد ظرف...
از چیلی تازه رو نگه داره.
محفظههای جداش همه با هم...
با شبکهای از لوله به...
پمپ باتریای متصل میشدن که...
چیلی رو پمپ میکردن.
با استفاده از قیف ورودی...
حدود پانزده کیلو از محصول رابرت که...
خیلی خوب یکدست شده بود...
تا تضمین کنیم شدت جریان یکسان باشه و طعمش عوض نشده رو وارد کردیم.
و بدین ترتیب من پمپ رو فعال کردم...
و وقتش رسیده بود که ببینم جواب میده یا نه.
و همونطور که امیدوار بودم...
پمپ با سرعت کاملا یکسانی...
چیلی رو تخلیه میکرد...
که خوب بود...
ولی متوجه شدم که یه نکته خیلی مهم رو...
فراموش کرده بودم.
لباس چیلی دسترسی به دستشویی رو محدودیت میکرد...
و بخاطر وزنش...
در آوردنش حین بازی...
جزو گزینههای ممکن نبود.
برای همین طراحیای رو خلق کردم که...
اجازه میداد فضولاتم رو...
مستقیما به لباس زیر کشیای واریز کنم...
که به پمپ دومی وصل بود...
و میتونستم به وسیله لوله دومی...
در دست راستم اون رو در توالت تخلیه کنم.
ولی وقتی لباسم رو پوشیدم...
متوجه شدم که خطر قاطی کردن این دو...
واقعا بالاست.
برای همین بخش پایینی لباس رو...
با سوراخهای استراتژیکی پوشش دادم که...
ناحیه تناسلی و باسن رو پوشش میداد...
و به صاحب لباس اجازه میداد که...
بدون در آوردن لباس...
نیازهای خودش رو برآورده کنه.
ولی همچنان مشکل دما وجود داشت...
برای رعایت کردن اصول وزارت بهداشت...
رابرت گفت که چیلی باید تمام مدت...
در دمای 60 درجه سانتیگراد باشه...
ولی وقتی پوشیدمش به قدری داغ بود...
که حتی چند ثانیه هم نمیتونستم...
نزدیک پوستم نگهش دارم.
برای همین یه ژل پلیمری پیدا کردم...
که میتونست بدن رو...
در مقابل دماهای بالا امن نگه داره.
چیزی حس میکنی؟
- نه. - خوبه.
یه تست اولیه...
با شعله افکن روی بدنم انجام دادم...
که مطمئن بشم ژل از حساسترین نقاطم محافظت میکنه.
و بعد اینکه سر تا پام رو ژلی کردم...
حس سوختگی کاملا از بین رفته بود.
آره.
ظاهرا همه مشکلات رو حل کرده بودیم...
ولی هنوز یه چیز نهایی مونده بود که باید بهش رسیدگی میکردم.
پمپ روی سینهام که عملکرد لباس چیلی رو تکمیل میکرد...
از فلز ساخته شده بود...
و برای ورود به رابوبانک آرنا...
هر تماشاچیباید از یه فلزیاب عبور میکرد.
پس به ذهنم رسید که که اگه نگهبان رو قانع کنم...
که به دلایل پزشکی برای قلبم باتری کار گذاشتم...
وقتی آژیر به صدا در اومد شک نمیکنن.
پس یه باتری واقعی به قلبم چسبوندم...
و وارد یه کلینیک سرپایی شدم...
تا درخواست عکسبرداری اشعه ایکس دادم...
که امیدوار بودم پزشک رو گول بزنه...
و برام نسخه بنویسه.
باید تو رو معاینه کنم...
و ببینم که چرا به عکسبرداری اشعه ایکس نیاز داری.
باید دلیلش رو بدونم.
خب من بابتش پول میدم...
پس چه اهمیتی داره؟
من درواقع... از لحاظ قانونی...
نظارت میشیم که دلیل عکسبرداریهامون مشخص بشه.
اوه.
خب کمترین دلیلی که میتونم...
واسه عکسبرداری داشته باشم چیه؟
اینکه یا ناحیهای از سینهات درد میکنه یا...
- آره. - سرفه داری.
باشه. آره.
تو... مشکلتون چیه؟
آره، هردوشون. آره.
اوهوم. باشه.
تا جای ممکن نزدیک بشو...
و باید لباست رو در بیاری. خب؟
خیلیخب...
من یکم نسبت به بدنم حساسم...
اشکالی داره که زیرپوشم رو در نیارم؟
زیرپوشت مشکلی نداره...
ولی باید دکمه نداشته باشه، خب؟
باشه. باشه، حتما.
یه نفس عمیق بگیر.
نگهش دار.
و وقتی که دکتر...
باتری رو در عکسبرداریم دید...
به نظر موقعیتش خوبه...
و مشکلی وجود نداره.
برام نسخهای نوشت که امیدوار بودم...
بتونه من رو از نگهبان رد کنه.
خیلی ممنون دکتر.
و این به این معنی بود که وقتش رسیده بود...
بلیطی برای بازی بعدی کاندورهای بیکرزفیلد بخرم.
پس یه ساعت قبل شروع...
من رفتم لای ان دن که لباس رو...
با چیلی تازه پر کنم.
و بعدش لباسهای بزرگی پوشیدم که...
من رو شبیه طرفدارهای هاکی بکنه...
ولی همچنین مخفیانه طراحی شده بود که...
همه چیزهای لازم برای...
مشتریانمون رو حمل کنم.
همراه با یه جیب مخصوص...
برای کاسه و قاشق...
همچنین یه عصا با قابلیت مخفی داشتم...
که میتونست خامه ترش خارج کنه...
یه کلاه رانندگی با رنده پنیر...
برای مهیا کردن پنیر چدار تازه...
و در آخر جیبی پر از پیازچه.
یکم مزهاش توی دهن میمونه...
ولی نمیدونم از پیازچه هست...
یا خامه ترش.
شبیه هستن.
حالا که همه چیز آماده بود...
No comments yet. Be the first to leave one.