Nathan for You

Nathan for You

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 4

Release Info

Nathan for You S04E02 Chili Shop Massage Parlor WEB-DL Dream Per
Ein Kommentar von CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tags

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
Veröffentlicht am: 2024-07-06
Downloads: 62
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫اسمم نیتن فیلدره و...

‫با نمرات درخشانی از یکی از ‫بهترین دانشکده‌های کانادا...

‫تو رشته کسب و کار فارغ‌التحصیل شدم.

‫الان قصد دارم با دانشم...

‫به صاحبان کسب و کارهای ‫کوچیک کمک کنم...

‫تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.

‫در این برنامه... ‫نیتن در خدمته.

‫اگه طرفدار چیلی خوشمزه‌ باشید...

‫احتمالش وجود داره که اسم بار و کبابی...

‫«لای ان دن» در بیکرزفیلد ‫ کالیفرنیا رو شنیده باشید...

‫جایی که مالکش یعنی رابرت برایان...

‫الان دهه‌هاست که دستور چیلی ‫ خوشمزه و معروفش رو سرو می‌کنه.

‫دیگه تمومه.

‫رویای بلندمدت رابرن...

‫این بوده که بتونه چیلیش رو...

‫به جمعیت گرسنگان طرفدار هاکی که...

‫به بازی‌های خانگی کاندورهای بیکرزفیلد...

‫در استادیوم رابوبانک آرنا می‌رن بفروشه.

‫ولی تا الان فرصتی نصیبش نشده.

‫به رابوبانک آرنا زنگ زدم.

‫ازشون خواستم...

‫که مایلن با ما همکاری کنن یا نه.

‫گفتن که خودشون فروشنده دارن.

‫گفتن که خودشون فهرست دارن دیگه.

‫من چیلیش رو مزه کردم که مطمئن بشم...

‫به همون خوشمزگی که می‌گه هستش، ‫و واقعا بود.

‫هوم.

‫طعم و ادویه‌هاش...

‫مزه خیلی محشری داشتن...

‫و برام عجیب بود که رابوبانک آرنا...

‫پیشنهادش رو رد کرده بود...

‫ولی خوشبختانه من یه نقشه داشتم...

‫که بتونم اون رو وارد کنم.

‫من راه و روش خوبی برای ‫ مقابله با قانون دارم...

‫اون هم از تجربیاتی که داشتم.

‫- بسیارخب. ‫- و قضیه اینه.

‫اگه اصلا نفهمن که دارن چیلی می‌فروشی...

‫اون وقت عواقبش چیه؟

‫خب نمی‌دونم چطور می‌شه ‫که بدون اطلاع اون‌ها...

‫بتونم بفروشمش.

‫با این‌که برخلاف قانون استادیوم هستش...

‫قانونی وجود نداره که بگه نمی‌شه ‫ چیلی رو برای فروش...

‫یواشکی وارد استادیوم هاکی کرد...

‫پس اگه می‌تونستیم لباس مخصوصی درست کنیم...

‫که با محموله بزرگی از چیلی پرش کنیم...

‫رابرت بالاخره می‌تونست که...

‫غذای مخصوصش رو توی رابوبانک آرنا بفروشه...

‫اون هم بدون این‌که ‫ مدیریت استادیوم متوجه بشه.

‫جالبه.

‫صرفا کنجکاوم که بدونم چطور به نظر میاد.

‫می‌دونی، من خیلی به این ایده فکر کردم...

‫و هر بار که بهش فکر کردم...

‫خیلی خوب جواب داده.

‫خیلی‌خب.

‫رابرت موافق بود، برای همین در همون هفته...

‫یه خیاط حرفه‌ای استخدام کردم که...

‫کمک کنه لباس چیلی رو...

‫بر اساس طرحی که کشیده بودم طراحی کنیم.

‫گمونم آسون‌ترین راه این باشه که...

‫چیلی رو از ناحیه گردن وارد کنیم، نه؟

‫حتما.

‫نقشه ما این بود که محموله‌های چیلی...

‫نقش چربی‌های اضافی بدن ‫ یه مرد بزرگ رو ایفا کنن...

‫که زیر لباس مشکوک به نظر نیاد...

‫و به کمک آقایی از کریگزلیست...

‫خیاطمون تونست اندازه‌های لازم رو بگیره.

‫- چیلی میاد اینجا. ‫- اوهوم.

‫می‌تونه کمی هم اینجا بیاد.

‫می‌شه احتمالا یه ظرف هم اینجا قرار داد، نه؟

‫- آره. آره. ‫- یا مثلا فنجان؟

‫- آره، فنجان. آره. ‫- آره. باشه.

‫خیلی‌خب، پس می‌بینمتون دیگه.

‫آره، خیلی ممنون.

‫و چند روز بعد...

‫یه مدل اولیه تکمیل شده...

‫از لباس عایق حرارتی پلی‌واینیل فلوراید ‫رو دریافت کردیم...

‫که می‌تونست حدود صد ظرف...

‫از چیلی تازه رو نگه داره.

‫محفظه‌های جداش همه با هم...

‫با شبکه‌ای از لوله به...

‫پمپ باتری‌ای متصل می‌شدن که...

‫چیلی رو پمپ می‌کردن.

‫با استفاده از قیف ورودی...

‫حدود پانزده کیلو از محصول رابرت که...

‫خیلی خوب یک‌دست شده بود...

‫تا تضمین کنیم شدت جریان یکسان باشه ‫ و طعمش عوض نشده رو وارد کردیم.

‫و بدین ترتیب من پمپ رو فعال کردم...

‫و وقتش رسیده بود که ببینم جواب می‌ده یا نه.

‫و همون‌طور که امیدوار بودم...

‫پمپ با سرعت کاملا یکسانی...

‫چیلی رو تخلیه می‌کرد...

‫که خوب بود...

‫ولی متوجه شدم که یه نکته خیلی مهم رو...

‫فراموش کرده بودم.

‫لباس چیلی دسترسی به دستشویی ‫ رو محدودیت می‌کرد...

‫و بخاطر وزنش...

‫در آوردنش حین بازی...

‫جزو گزینه‌های ممکن نبود.

‫برای همین طراحی‌ای رو خلق کردم که...

‫اجازه می‌داد فضولاتم رو...

‫مستقیما به لباس زیر کشی‌ای واریز کنم...

‫که به پمپ دومی وصل بود...

‫و می‌تونستم به وسیله لوله دومی...

‫در دست راستم اون رو در توالت تخلیه کنم.

‫ولی وقتی لباسم رو پوشیدم...

‫متوجه شدم که خطر قاطی کردن این دو...

‫واقعا بالاست.

‫برای همین بخش پایینی لباس رو...

‫با سوراخ‌های استراتژیکی پوشش دادم که...

‫ناحیه تناسلی و باسن رو پوشش می‌داد...

‫و به صاحب لباس اجازه می‌داد که...

‫بدون در آوردن لباس...

‫نیازهای خودش رو برآورده کنه.

‫ولی همچنان مشکل دما وجود داشت...

‫برای رعایت کردن اصول وزارت بهداشت...

‫رابرت گفت که چیلی باید تمام مدت...

‫در دمای 60 درجه سانتی‌گراد باشه...

‫ولی وقتی پوشیدمش به قدری داغ بود...

‫که حتی چند ثانیه هم نمی‌تونستم...

‫نزدیک پوستم نگهش دارم.

‫برای همین یه ژل پلیمری پیدا کردم...

‫که می‌تونست بدن رو...

‫در مقابل دماهای بالا امن نگه داره.

‫چیزی حس می‌کنی؟

‫- نه. ‫- خوبه.

‫یه تست اولیه...

‫با شعله افکن روی بدنم انجام دادم...

‫که مطمئن بشم ژل از حساس‌ترین ‫ نقاطم محافظت می‌کنه.

‫و بعد این‌که سر تا پام رو ژلی کردم...

‫حس سوختگی کاملا از بین رفته بود.

‫آره.

‫ظاهرا همه مشکلات رو حل کرده بودیم...

‫ولی هنوز یه چیز نهایی مونده بود که ‫باید بهش رسیدگی می‌کردم.

‫پمپ روی سینه‌ام که عملکرد ‫ لباس چیلی رو تکمیل می‌کرد...

‫از فلز ساخته شده بود...

‫و برای ورود به رابوبانک آرنا...

‫هر تماشاچی‌باید از یه فلزیاب عبور می‌کرد.

‫پس به ذهنم رسید که که ‫ اگه نگهبان رو قانع کنم...

‫که به دلایل پزشکی برای ‫قلبم باتری کار گذاشتم...

‫وقتی آژیر به صدا در اومد شک نمی‌کنن.

‫پس یه باتری واقعی به قلبم چسبوندم...

‫و وارد یه کلینیک سرپایی شدم...

‫تا درخواست عکس‌برداری اشعه ایکس دادم...

‫که امیدوار بودم پزشک رو گول بزنه...

‫و برام نسخه بنویسه.

‫باید تو رو معاینه کنم...

‫و ببینم که چرا به عکس‌برداری ‫اشعه ایکس نیاز داری.

‫باید دلیلش رو بدونم.

‫خب من بابتش پول می‌دم...

‫پس چه اهمیتی داره؟

‫من درواقع... از لحاظ قانونی...

‫نظارت می‌شیم که دلیل ‫عکس‌برداری‌هامون مشخص بشه.

‫اوه.

‫خب کمترین دلیلی که می‌تونم...

‫واسه عکس‌برداری داشته باشم چیه؟

‫این‌که یا ناحیه‌ای از ‫ سینه‌ات درد می‌کنه یا...

‫- آره. ‫- سرفه داری.

‫باشه. آره.

‫تو... مشکلتون چیه؟

‫آره، هردوشون. آره.

‫اوهوم. باشه.

‫تا جای ممکن نزدیک بشو...

‫و باید لباست رو در بیاری. خب؟

‫خیلی‌خب...

‫من یکم نسبت به بدنم حساسم...

‫اشکالی داره که زیرپوشم رو در نیارم؟

‫زیرپوشت مشکلی نداره...

‫ولی باید دکمه نداشته باشه، خب؟

‫باشه. باشه، حتما.

‫یه نفس عمیق بگیر.

‫نگهش دار.

‫و وقتی که دکتر...

‫باتری رو در عکس‌برداریم دید...

‫به نظر موقعیتش خوبه...

‫و مشکلی وجود نداره.

‫برام نسخه‌ای نوشت که امیدوار بودم...

‫بتونه من رو از نگهبان رد کنه.

‫خیلی ممنون دکتر.

‫و این به این معنی بود که وقتش رسیده بود...

‫بلیطی برای بازی بعدی ‫ کاندورهای بیکرزفیلد بخرم.

‫پس یه ساعت قبل شروع...

‫من رفتم لای ان دن که لباس رو...

‫با چیلی تازه پر کنم.

‫و بعدش لباس‌های بزرگی پوشیدم که...

‫من رو شبیه طرفدارهای هاکی بکنه...

‫ولی همچنین مخفیانه طراحی شده بود که...

‫همه چیزهای لازم برای...

‫مشتریانمون رو حمل کنم.

‫همراه با یه جیب مخصوص...

‫برای کاسه و قاشق...

‫همچنین یه عصا با قابلیت مخفی داشتم...

‫که می‌تونست خامه ترش خارج کنه...

‫یه کلاه رانندگی با رنده پنیر...

‫برای مهیا کردن پنیر چدار تازه...

‫و در آخر جیبی پر از پیازچه.

‫یکم مزه‌اش توی دهن می‌مونه...

‫ولی نمی‌دونم از پیازچه هست...

‫یا خامه ترش.

‫شبیه هستن.

‫حالا که همه چیز آماده بود...

More Farsi Persian subtitles for Nathan for You

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left