Die ersten 200 Zeilen.
هنگامی که متولد میشویم گریه میکنیم که به این محل احمقانه اومدیم.ویلیام شکسپیر
یه بار یه نفر ازم پرسید عشق واقعی رو میشناسم
جواب من این بود که نمیتونی زندگی رو درک کنی چون همه چیز مدام در حال حرکته
ما انسان ها توسط یه چیز متحد میشیم
عشق
و مرگ
با مرگ یا سراغش میریم یا اون در آخر به سراغمون میاد
فراری در کار نیستش
ولی عشق
عشق تنها چیزیه که میتونی دنبالش بگردی و پیداش نمیکنی
عشق تنها چیزیه که با پول نمیشه خرید
اگه میتونست
ماشین ها و مرگ بر زمین حکومت میکردن
سلام؟
هنوز اونجایی؟
بهت گفتم برمیگردم
به کسی نگفتم
میتونم راز رو نگه دارم
ووو اون واقعیه؟
بنظر واقعی میادش
حتما خیلی سنگینه
داشتم به چیزی که قبلا درباره ش حرف میزدیم فکر میکردم
واقعا من رو به فکر انداخت
چیز کوچکی نیست
عالی میشد اگه دنیا داستانت رو بدونه
فکرمیکنم فوق العاده است که جدا از دنیا زندگی میکنی
منم جدا زندگی میکنم
ولی شبیه هم نیستن
بهت گفتم وقتی بچه بودم باید دستگاه ستون فقرات میبستم؟
همه بچه ها مسخرم میکردن
هر هفته اسم ها مختلفی روم میذاشتن
حرومزاده
اسم مورد علاقه تو چی بودش؟
نمونه ساخته شده
اون اسم مورد علاقم بود
سینما یکی از بهترین اختراع های بشره
با تشکر از فیلم ها میدونم تو دنیا چه اتفاق هایی افتاده
فکرکنم منظورت دوستات تو مدرسه فیلم بلید رانر بودش
چندین بار دیدمش فیلم اصلی رو منظورمه
ادامه اش زیاد خوب نیستش
از فیلم هایی که ماشین ها رو انسان نشون میده خوشت میاد؟
فکر نمیکنم ماشین ها بتونن احساسات داشته باشن
بدون وجدان نمیتونی حس بکنی
حداقل من نظرم اینه
همه انسان ها وجدان نداره
درسته
فکرکنم یه نفر رو میخوای که بیاد اینجارو تمیز کنه
یه نفر رو میشناسم
چیزی عوض نمیشه
همیشه چیزا کثیف خواهند بود
حداقل عفونتی در کار نخواهد بود
من هیچوقت مریض نشدم
هیچوقت؟
حتی سرماخوردگی؟
هیچوقت
شاید جاودانه ای
دارم همین فکر رو میکنم سارا
خوشحالم که اسمم رو یادت موند
اسم همه افرادی که اینجا اومدن رو یادمه
یه لحظه فکرکردم من خاص هستم
نگفتم نیستی
شوخی میکردم
یادم نمیاد شوخ طبعی چطوره تو دنیای من زیاد وجود نداره
چقدر بد
کلکسیون خوبیه
ساعت دوست داری؟
آره بعنوان دکور
من برای سر وقت بودن ساعت لازم ندارم
حس زمان شناسی طبیعی دارم
چقدر خوب
روی اون دیوار چی میبینی؟
ساعت های زیادی میبینم
همش همین رو میبینی؟
دیگه چی اونجاست؟
شاید متوجه شدی باشی هیچکدومشون کار نمیکنن
خرابن؟
ساعت شنی نه چیزای ساده هیچوقت خراب نمیشن
ساعت طلایی سمت چپ رو میبینی؟
ازش خوشم میاد
مادرم یه دونه شبیهش رو داشت
میبینی ساعت چنده؟
ساعت هفت
یه مارک با یه تاریخ داره
مشکلی هست؟
نه
هیچی
حتی اگه ساعت خراب بشه زمان بازم به جلو میره
هر کدوم از این ساعت ها نشون دهنده روز و زمانیه که یه نفر مرده
دردناک ترین لحظه زندگیشون وقتی زمان براشون ایستاد
لحظات زیبا چی؟
نمیفهمم هدف جاودانه کردن پایات چیه
لحظات زیبا هم تموم میشن و وقتی دردناک میشن
آخرش همیشه یکیه عزیزم
زندگی یه کلاهبرداریه
دقیقا
بعضی از این ساعت ها حتما خیلی گرون هستن
من رو ترسوند
سگ داری؟
میتونی این رو بگی
باید بزرگ باشه
هستش
یه دونه داشتم
عشق زندگیم
اسمش الویس بود
تو کیف پولم یه عکس ازش دارم
نمیدونم میتونی ببینیش
از حیوون ها خوشت میاد؟
بیشتر از آدما ها
نه لطفا
متاسفم نمیتونم خوب تو تاریکی ببینمت
چیز زیادی برای دیدن نیست
من فقط سایه پشیمونی هستم
شاعرانه بنظر میادش
اگه به نمایش کیرانو د برگرراک ربطش بدی شاید شاعرانه بنظر بیاد
ولی باید یادآوری کنم که بمب هیروشیما هم سایه به باقی گذاشت
چقدر بد
بهش میگن تعادل
بخاطر همین طبیعت به انسان ها قدرت تخریب خودشون رو داد
چیز زیادی برامون نمونده
ساعت نشون دهنده شروع و پایان همه چیزیه که دوست داریم
ولی دنیا زیاد اهمیت نمیده
مردم خیلی وقت هدر میدن
و باید چیکار کنیم که هدرش ندیم؟
بدش بره
زمانی که داده بشه هدر نرفته زمانی که فروخته بشه هدر رفته
زیبایی ظاهری زیادی داری
این رو بعنوان تعریف قبول میکنم
بذار یادآوری کنم که زیبایی درونی و بیرونی باید باهم همخونی داشته باشن
سعی میکنم
خوشحال نیستی؟
بستگی داره تعریفت از خوشحالی چی باشه
تو نباید اینجا باشی
دوست دارم با تو باشم
احساس میکنم با تو میتونم خودم باشم
نمیتونی درونت رو به همه نشون بدی شاید ازش برعلیهت استفاده کنن
قبلا کردن
پس یه دو رو باش
خیلی ها از اینجا رد شدن
برای من غیر ممکنه
بخاطر همین دوست های زیادی ندارم
مردم تحمل رو راستی رو ندارن
مردم تحمل حقیقت یا ناله کردن بقیه رو ندارن
یادته آخرین بار درباره چی حرف زدیم؟
شکست بخشیده و فراموش میشه
بردن نه بخشیده میشه نه فراموش میشه
حافظه خوبی داری
چه دنیای مزخرفی
خیلی ها در آخر تنها هستن
تنها بدنیا میای و میمیری این رو فراموش نکن
والدینت میدونن اینجایی؟
والدینم مردن
چقدر بد
پدرم وقتی یه سالم بود مرد
مادرم همیشه چیزای خوبی درباره ش بهم میگفت
وقتی هفت سالم شد دوباره مادرم زندگیش رو ساخت
با یه عوضی ازدواج کرد که فقط دنبال پولش بود
داستان طولانی ایه
میشه من رو یه لحظه ببخشی؟
وقتی تشنمه نمیتونم تحمل کنم
منم همینطور
میترسی؟
آره ولی ازش خوشم میاد
اگه میخوای چیزی بخوری یه دستگاه کنار در هستش
میشه مکالممون رو ضبط کنم؟
همون موقع که اومدی تو روشنش کردی
مچم رو گرفتی
تو روزنامه نگاری بهمون یاد دادن چیزای جالبی بصورت عادی گیرمون میاد
افرادی رو میشناسم
اذیتت میکنه؟
لازم نیست چیزی رو به کسی ثابت کنی
تصمیم این با رییسمه
رییست یه آدم بده که میمیره
مثل همه کس و همه چیز
وقتی بمیره فرداش کسی یادش نمیادش
زندگی و مرگ فقط به خودت ربط
خب
ضبط نمیکنم از دفترچه ام استفاده میکنم
اونم کمکی نمیکنه
باید چیزای مهم رو درون خودت نگه داری
بین حفظ کردن و یاد گرفتن فرق وجود داره
خب
نه
لطفا
اون صندلی نه
برای یه جنگجوی باستانیه
بعنوان یه قطعه باستانی نگهش میدارم
چیز دیگه ای هست که باید بدونم؟
نباید تحت هر شرایطی نزدیکم بیای
این رو دفعه قبل هم گفتی
بهت گفتم که برنگردی
دوست ندارم از کسی دستور بگیرم
تا حالا عاشق شدی؟
آره تو چی؟
چندتا دوست پسر داشتم
ولی برای من خیلی ساده بودن
این نشد جواب
اگه عشق تو جزییاته
کلمات زیبا
علاقه
وفاداری
No comments yet. Be the first to leave one.