Die ersten 200 Zeilen.
گروهبان هوک - 1957
کارگردان : چارلز مارکیز وارن
با علامت من
طبق نقشه ظهر به روستا حمله کردیم
دستور دستگیری زنده نانچز، به هر قیمتی اجرا شد
بیشتر افرادش کشته یا اسیر شدند
و تعداد انگشتشماری هم فرار کردند
خانوادهها دور هم جمع شدند
روستا به آتش کشیده شد
ستوان گیرو رهبری اولین حمله رو بر عهده داشت
اما از دیگران پیشی گرفت
اون و یارانش در این نبرد کشته شدند
نه
بنویس اعدام شدند
بازگشت به قلعه
به دلیل تعداد زندانیان دستگیر شده به کندی انجام خواهد شد
همین و بس
فرمانده ، به چه اسمی امضا میکنی؟
گروهبان کلوویس هوک
بله قربان
قربان رو فراموش کن
فقط گروهبان
وقتشه که هر دومون یه چیزی رو از رو سینه مون برداریم
چرا با همین مقدار آب کثیف بسازیم ؟
سخت نگیر سرباز
کجا گفته شده که باید از تشنگی بمیریم؟
برای محافظت از اجساد در برابر پوسیدگی؟
خودت که دستورات رو میدونی
من سهمی از آب دارم و حتماً میگیرم
رایان ، تو قبلاً خودتو تو این شرایط قرار دادی
تور ده روزه مستراح
یه جرعه کافیه تا من اونو به هدف زندگیت تبدیل کنم
ناراحت نباش سرباز
اگه از تشنگی بمیرم تورو به درجه سرجوخگی ارتقا میدم
گروهبان بیا اینجا
اینجا ، گروهبان
اون سفیده سفید پوسته، گروهبان
باشه ، قبول دارم
من گروهبان هوک هستم ، خانم
حرفی نمیزنه
باشه ، بهش وقت بده
تو که خبر نداری اون ممکنه چه چیزایی از سر گذرونده باشه
همه چی درست میشه ، خانم
نگران هیچی نباش
پدر، پدر
پدر ، پدر
پدر پدر
اون پسر نانچزه
تو ، صبرکن ببینم
فکر نکن که...
پسر شماست خانم؟
مالِ شماست؟
شما و نانچز؟
منظورت اینه که به خودت اجازه دادی از این قصاب بچه دار بشی؟
تو یه زن سفیدپوست نیستی تو دیگه زن سفیدپوست نیستی
فقط در گزارشت بنویس که ما یه زن سفیدپوست رو برمیگردونیم
ببخشید ، گروهبان
اما فکر نمیکنی رفقائی که اونجا در قلعه هستند...
باید بدونن که برای زنی به نام نانچز فرش قرمز پهن خواهند کرد
با این شکل و شمایل؟
فقط بنویس که این زن مادر بچه است
حتماً خودشه
افراد ایست
ویتاکر
ببرش اتاق نگهبانی
این گروهبان آدم عجیبیه
با این کارش قضیه رو به موضعی از تسلیم شرافتمندانه تبدیل میکنه
بدترین قصابی ایالت
ایملر
مری ایملر؟
کورا ساتلیف؟
فکر کنم حق با شماست ، قربان
کورا ساتلیف؟
خودتی؟
این گزارش میگه که شما در راه پیوستن به همسرت بودی
وقتی کاروان توسط گروهی از شیرکاوا مورد حمله قرار گرفت
و تو تنها کسی بودی که زنده دستگیر شدی
این شیطانیه ، گروهبان
من حتی نمیتونم مطمئن باشم که این زن از سلامت عقل برخورداره
از وقتی پیداش کردی یه کلمه هم حرف نزده؟
بله قربان
خانم، الان هیچ نشانهای از محل اختفای شوهرت نیست
من شروع به تحقیق میکنم تا ببینم میشه پیداش کرد یا نه
ما نانچز و افرادش رو تا چند روز دیگه
به منطقه حفاظتشده سن کارلوس می فرستیم
پسر هم میتونه باهاشون بره
من روی رفتن نانچز به سن کارلوس حساب نمیکنم ، قربان
چی؟
من اونو میشناسم اون این کارو نمیکنه
معتقدن که اونجا مکان سوراخ حشراته
چند روز که رو سکو موند نظرش عوض میشه
درست فهمیدم که تصمیم داری این پسرو نگه داری؟
از شوهرت خبر داری خانم؟
این بچه رو هم به زور بهش میدی؟
متوجه نیست که داره نقش یه احمق بازی میکنه؟
او پسرشه قربان
بله هست
خب ، این مشکل ما نیست
قربان ، دوست دارید خانم ساتلیف کجا اقامت کنه؟
خب...
ببرشون در اتاقهای خالی کنار ردیف بشکههای لباسشویی
بله قربان
اونجا حالت خوب میشه ، خانم
کاملاً تنها خواهی بود
من...
آدام
اگه من جای اون بودم چه احساسی داشتی؟
این سوال حتی لیاقت جواب دادن هم نداره
که اینطور
قبل از اینکه بذاری این بلا سرت بیاد ، خودتو میکشتی
من تعجب می کنم
کورا؟
اون میتونه هر وقت خواست بیاد پائین بالاخره میاد ، گروهبان
میدونم
تنها کاری که باید بکنه اینه که قول بده مردمش رو میبره
به سن کارلوس و اونجا می مونه
همچین کاری نمیکنه
دیدم که بندهاشو باز میکردی
براش احترام قائلی ، درسته؟
اون یه مرد ظالم و خیانتکاره ، قربان
اونم به من توجه خاصی نداره
اون به روش خودش میجنگه ، منم به روش خودم
خودتو در سطح او قرار میدی؟
ما هر دو دوتا سگ هستیم که سر یه استخوان چانه میزنیم
اتفاقاً این عظمت اونه
پدر
پدر
بسپارش به من ، ویتاکر
در اختیار شما ، گروهبان
پسرک میره پیش مادرش ، نانچز
باید هم همینطور باشه
کی میدونه آینده چی تو آستینش داره؟
خانم ساتلیف براتون لباس آوردم
میذاری بیام داخل؟
لطفاً قبولش کن
میذارمش همین جا جلوی در
نه
نه
آزاد گروهبان ممنون قربان
خانم ساتلیف ما شوهرشو پیدا کردیم
از شنیدن این خبر خوشحال میشه ، قربان
فرد ساتلیف اسمش درسته و همه موارد دیگه تأیید شده
اون صاحب یه مزرعه در حومه سن میگل نزدیک توسان است
به جرئت میتونم بگم که با برخی پیچیدگیها مواجه خواهی شد
جسارته قربان اما میدونم که ما رو ناامید نمیکنی
کی شروع کنیم قربان؟
وجوه هزینه شده قبل از رونمایی برداشت شده و در راه خواهد بود
یکی از افراد رو به عنوان نگهبان با خودت ببر
تا وقتی که به مستعمره برسید جایی که میتونید وسیله نقلیه سوار شوید
بله قربان
دیگه حرفی ندارم
بسه ، بسه
پدر ، پدر
گروهبان
ما الان باید یه کاری در مورد این بچه بکنیم
باید سپاسگزار باشی که بهت اجازه دادم به این سفر بیای
وقتی مردی خیلی طولانی تو مستراح میمونه اینجوری هم میشه
بس کن دیگه وگرنه با کمربندم میبندمت
بچهها نیازی به بستن ندارن
نیازی هم به خشونت نیست
قبل از اینکه یاد بگیری چطور با چنین کودکی رفتار کنی؟
خیلی حرف میزنی ، سرباز
خودت میدونی کی هستی، درسته؟
کسانی که قبلاً دربارهشون میشنیدیم
کسی که اونو برداشت نانچز بود
شبیه الاغ تشنهای که بشکهای از آب باران بو میکشه
من یه انسانم
یه نوشیدنی برای خودت بگیر، بعد برگرد به قلعه
بله قربان در ضمن رایان...
فراموش نکن باید اسبها رو برگردونی
ممنون
سلام آقایان
بفرما بشین خانم
میتونم کمکتون کنم؟
بله ، ممنون میشم اگه یه مقدار پنیر و بیسکوئیت
برای اینا بیاری
بله گروهبان
من میرم اون طرف خیابان تا قیمت دلیجان ها رو بپرسم
و وسایلم رو میذارم یک دقیقه هم طول نمیکشه
فقط استراحت کن
خیلی جالب میشه
آقای بین ، میخوای غذای خوب رو برای چاق کردن پسر نانچز، هدر بدی ؟
آروم باش، کیچ
بدون هیچ مشکلی ، درسته؟
حق با منه که اون مال اون آشغال سرخپوسته ، درسته؟
درسته؟
من اینطور فکر کردم
شاید دوست داشته باشی که اون مال تو باشه
اما لازم نیست اونو جلوی زنان سفیدپوست محترم به رخ بکشی
دست از سر پسرم بردار
خدای من
بذارش کنار
حیوانات ، همه تون
حیوانات وحشی
اگه کسی به پسرم دست بزنه ، می کشمش
کافیه آقایون
این همسفر کوچک لباس سفرلازم داره
فقط به خاطر اینکه این اونیفرم پوشیدی
معنیش این نیست که به سرخپوستها برای سفر کمک کنی
شاید لازم باشه بعضی از شما برید بیرون و دنبال چیزی برای پوشیدن بچه ها بگردید
No comments yet. Be the first to leave one.