Die ersten 200 Zeilen.
خداوندا،
مرا آرامشی عطا کن،
تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم.
آمین.
متین و باوقار، دخترها.
آروم دستهاتون رو باز کنید. گردنها کشیده.
حالت اول رو رد کنید.
پاشنههاتون!
از ریتم نیفتین.
سرها پایینتر.
توانایی موجودات زنده در درک رنگها...
...منجر به تکامل شده.
وقتی نور به چیزی برخورد میکنه، بخشی از اون جذب میشه و باقیش...
بازتاب پیدا میکنه و توسط شبکیهی چشم راهی مغز میشن.
رنگها شبیه امواج نورن.
سرخیِ سیب.
سبزی برگها.
آبیِ ماهیها.
طول موجهای مختلف نور، باعث تشکیل رنگهای مختلف میشن.
اینطور میگن.
اما، من میتونم رنگها رو حس کنم؛
یا حتی شاید در دنیایی متفاوتتر زندگی میکنم.
«هیگوراشی توتسوکو»
منم میخوام صورتی باشم!
تو نارنجی هستی!
چه آبیِ خوشگلی...
همونجوری که پروانهها و زنبورها به دنبال گلهای زیبا هستن،
یا دلفینها صداهایی رو میشنون، که آدمها نمیشنون،
رنگهایی هم هست که من ورای از دیدن، حس میکنم.
هر وقت رنگ زیبایی میبینم،
قلبم تندتر میزنه.
خودم هم نمیدونم چطور توصیفش کنم.
اگر میتونستم رنگ خودم رو ببینم،
دوست داشتم ببینم چه رنگیام؟
رنگهای تو
@AWSub | @TheuSub
Prometheus
مترجم:
سلام.
صبح بهخیر.
اون روز هم...
صبح بهخیر!
سلام!
سلام!
صبح بهخیر!
منم.
بعدش...
عه... زنگ خورد!
بدو بدو!
باز تاخیر کنیم کارمون به خدمات اجتماعی میکشه!
ندویین!
- آروم راه برین!
- صبح بهخیر!
ساکت! آروم!
ندویین بچهها!
تونکو!
اومدم!
بالاخره!
آخیش.
برپا.
ادای احترام.
صبحتون بهخیر.
صبح شما هم بهخیر.
امتحان رو چیکار کردی، ساکوناگا؟
سخت بود.
حتی برای تو؟
از تو دیگه انتظار نداشتم.
اما بازم دفعهی پیش ترکوندی.
فوقالعادهای تو دختر.
امروز جلسه شورای دانشآموزیه؟
آره گمونم.
کیمی سنپای.
دربارهی تمرین گروه سرود...
...به مشورتتون نیاز داریم.
خب، چی شده؟
میشه هر وقت براتون مناسب بود،
یه زمانی رو برای گروه اختصاص بدید؟
اوهوم، حتماً.
- آره.
- اَه، بازم وَسَطی.
«زنگ تربیت بدنی»
بگیر که اومد!
بزنشون!
بپا! بپا!
چه قشنگه...
توتسوکو!
حالت خوبه، توتسوکو؟
خوبی؟
توتسوکو!
- حالش خوبه؟
- هی... پاشو!
- خداحافظ.
- خداحافظ.
- وقت کندوئه!
کندو: نوعی هنر رزمی
- باید تمرین کنیم.
- از پسش برمیام!
- پیاده 20 دقیقهست؟
«منزل ساکوناگا»
من برگشتم.
خبریه، توکو؟
راستش از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجم.
سر زنگ تربیت بدنی بد ضربهای به سرش خورد.
آره، به خاطر همونه.
حالت... خوبه؟ شرمنده.
خوبِ خوبم. عالیام.
خیلی ممنو...
ساکوناگا... نیومده.
- آخ جون!
- پس بریم کافه!
- سلام.
- بخش تمرین توی یه کلاس دیگهست؟
- یادم نبود.
- معلم هم که گفت.
ببخشید...
تازگیها ساکوناگا کیمی رو ندیدهم. غایب بوده؟
مگه خبر نداری؟ مدرسه رو کنار گذاشته.
ما هم خیلی جا خوردیم.
چرا؟
سرپیچی از معلم.
فهمیدن که دوستپسر داشته.
شایعات دربارهش زیاده...
آره... خیلی...
چیزی به اجرای گروه سرود هم نمونده.
پس، الآن داره چیکار میکنه؟
شما میدونین؟
گمونم اون روز کیمی سنپای رو دیدم.
چی؟ نه بابا. کجا؟
توی کتابفروشی مرکز شهر.
پشت صندوق وایساده بود.
«کتابفروشی»
خداوندا،
مرا آرامشی عطا کن،
تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم.
آمین.
آمین.
خواهر هیوکو!
هیگوراشی جان.
موقع طلب آرامش، یه چیز دیگه هم میخوایم.
شهامت تغییر چیزهایی که در توانمون هست.
و همچنین درک تفاوت این دو.
این رو میدونستی؟
آره، ولی...
فقط دارم برای آرامش روانم دعا میکنم.
چیزی اذیتت میکنه؟
اگر بخوای اعتراف کنـ...
نه...
خواهر هیوکو...
شما رنگ زیبایی دارین.
ببخشید. فراموش کنین چی گفتم!
با اجازه!
شرمنده. باز همون همیشگیه.
من که عاشقشم!
به به.
توکو؟ چیزی شده؟
اتفاقی افتاده؟
نه، چیزی نیست.
مطمئنی؟
«بیسکوئیت مانجو»
تو هم بخور. خوشمزهست.
ممنون «خواهران جنگل».
آخه رنگهاتون...
یه بهتره بگم هالههاتون...
...خیلی آروم و لطیفن.
منظورت اینه سادهست؟
آههه...
مامانبزرگ، من رفتم.
برو به سلامت. ظرف ناهارت هم رو میزه.
باشه، ممنون.
«تالار گربهی سفید»
روز خوبی داشته باشید.
امروز چیکار کنیم؟
تو جلوتر برو.
باشه.
یوتا! صبر کن ما هم بیایم!
وایسا!
این یکی جعبه نداره ها.
هیچ اشکالی نداره.
مطمئنین؟ اما کیفیتش رو تضمین میکنم.
لطف میکنید.
- ممنون.
- خدمت شما.
«دستدوم فروشی»
خوش اومدین.
داری کجا میری؟
میری دنبال ماجراجویی؟
من دنبال کسی میگردم.
«کتابفروشی دستدوم»
رسیدیم.
کتابفروشیـه!
این آهنگ...
پیدات کردم.
آه... معذرت میخوام!
سرم رو انداختم پایین و اومدم تو...
«قطعات سادهی پیانو جلد اول»
خودشه! دنبال همین کتاب بودم!
بالاخره پیداش کردم!
آخیش.
این رو میبرم!
پیانو... میزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.