Die ersten 200 Zeilen.
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ش
ترجمه شد
ترجمه شده
ترجمه شده
ترجمه شده ت
ترجمه شده تو
ترجمه شده توس
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسط
ترجمه شده توسط ح
ترجمه شده توسط حا
ترجمه شده توسط حام
ترجمه شده توسط حامی
ترجمه شده توسط حامی
ترجمه شده توسط حامی م
ترجمه شده توسط حامی مغ
ترجمه شده توسط حامی مغی
ترجمه شده توسط حامی مغیث
ترجمه شده توسط حامی مغیثی
ترجمه شده توسط حامی مغیثی
ترجمه شده توسط حامی مغیثی
ا
ار
ارا
ارائ
ارائه
ارائه
ارائه ش
ارائه شد
ارائه شده
ارائه شده
ارائه شده ت
ارائه شده تو
ارائه شده توس
ارائه شده توسط
ارائه شده توسط
ارائه شده توسط
ارائه شده توسط
ارائه شده توسط
ارائه شده توسط س
ارائه شده توسط سی
ارائه شده توسط سین
ارائه شده توسط سینم
ارائه شده توسط سینما
ارائه شده توسط سینما
ارائه شده توسط سینما د
ارائه شده توسط سینما در
ارائه شده توسط سینما دری
ارائه شده توسط سینما دریم
ارائه شده توسط سینما دریمی
ارائه شده توسط سینما دریمین
ارائه شده توسط سینما دریمینگ
ارائه شده توسط سینما دریمینگ
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @C
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @Ci
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @Cin
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @Cine
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineD
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDr
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDre
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDrea
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDream
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreami
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreamin
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreaming
ارائه شده توسط سینما دریمینگ @CineDreaming
مخاطب است...
که گوش روشنفکر را تیز میکند.
کنسرت استراوینسکی بهترین نمایش سال است.
علیرغم هیاهویی که بهپا کردهاند،
مخاطب است که گوش روشنفکر را تیز میکند.
قرهنی بم مینوازد،
طنینش گوشهای معصوم ما را در بر میگیرد.
که بایستی اعتراف کنم برای من،
انعکاسی از خالق و بدویات و رشادت است؛
از مردانی قایقران به دور از هنلی،
از دخترانی با پوششی از جنس تافتۀ صورتی یا آبی.
یادم است در آن تابستان طولانی،
شکار میرفتم و کریکت بازی میکردم، اما تنیس را فقط تماشا میکردم.
خداوند در بهشتش نشسته بود،
و صبحانهاش سوسیس بود.
و در دفاتر نامنویسی ارتش،
درحالی مردان جوان و ابله به انتظار نشسته بودند،
تا نام زندگان و مردگان را در برگههایی پر کنند.
آقای ساسون.
بله.
من زیگفرید هستم.
بنده برادر کوچیکهاش، هامو هستم.
جفتمون برای اندازهگیری اومدیم.
بسیارخب، قربان.
گمونم بهتره با پیرهن شروع کنیم.
نباید پیرهن تیره تن کنید، قربان.
آها، جنگه! باید شیک پوشید!
نتوانستم با او خدانگهداری کنم.
در فراغ و آسایش تابستان،
خوابآلود با جریان جویبار،
نوایی از طبل به گوشم رسید،
نوایی که آزرد رویای خوش را.
چه دور و نزدیک، چه زیر و بم،
میگذرند از هر گوشه و کناری.
با یکدیگر رفیق و همه طعام باروتاند؛
رژۀ سربازان، به آغوش مرگ است.
از شرق و غرب در میدانهای بینام،
پاک میکنند گوشت همرزمان را از روی استخوانهایشان.
چه جوانکهایی که مردند و پوسیدند؛
درگذشتهاند آنانی که از در گذشتهاند.
چه دورتر نوازند شیپور جنگ،
رساتر شود پاسخ نیانباننواز.
صفهایی از سربازان شادکام که میخوانند:
از زنان سیرم، قیام خواهم کرد.
مشتاق بودم بدونم چی اذیتت میکنه.
صرفاً تب خندقه، قرار نیست کشنده باشه.
فقط من رو از کار انداخته.
دیگه از هرچیزی وحشت میکنم.
از تلفن...
از تلگرام.
مادر، فقط یک چیز...
از موندن توی گذشته بدتره،
اونم دلواپس آینده بودنه.
آیندهای که بدون پسرهام باشه،
مایۀ دلواپسیه، نه لذت.
با کمال پیشمانی دارم برایتان...
این نامۀ خصوصی را مینویسم.
به اطلاعتان میرسانم که دیگر قصد ندارم...
وظایف ارتشی خود را به جا آورم.
این اقدام من نماد اعتراضی،
بر سیاستهای دولت است،
که جنگ را به طول انجامیده،
و در برقرار کردن صلح ناتوان است.
اظهارنامهای از دلایلم را نوشتهام،
که نسخهای را ضمیمۀ همین نامه میکنم.
اظهارنامهای که مطرح میکنم،
اقدامی عامدانه در جهت مخالفت با اقتدار نظامی است،
چرا که به عقیدۀ من این جنگ،
تعمداً توسط کسانی که...
میتوانند موجب اتمام جنگ شوند، به طول انجمیده.
من سربازی هستم،
که این اقدامم به نمایندگی از دیگر سربازان است.
باور دارم جنگی که من درش وارد شدم،
که قرار بود جنگی بر سر دفاع و آزادی باشد،
اکنون به جنگی با مقصد تهاجم و تصرف بدل شده.
به عقیدۀ من علتی که من و سربازان همرزم،
داوطلبانه وارد این جنگ شدهایم،
بایستی به اندازهای واضح باشد،
که هیچ عاملی موجب تغییر این علت نشود.
و اگر این امر انجام شده بود، اهدافی که ما با آن وارد جنگ شدیم،
با مذاکره قابل دستیابی میبود.
من دردی که سربازان متحمل شدهاند را دیده و چشیدهام،
و دیگر نمیتوانم در جناحی باشم،
که از نظر من به طرز ناعادلانه و شرورانهای،
موجب طولانی شدن چنین مصائبی میشود.
من به روند جنگ اعتراضی ندارم،
اعتراض من فقط به اشتباهات سیاسیون،
و عدم صداقتی است،
که موجب فدا شدن سربازان میشود.
من به نمایندگی از کسانی که درگیر این رنجش شدهاند،
اعتراض خود را نسبت به فریبکاری،
که بر سربازان انجام شده، اعلام میکنم.
همچنین به عقیدۀ من این اعتراض،
در جهت روشنسازی اکثریت،
که شامل مردم خانهنشین هستند،
و رضایتی نسبت به تداوم این رنجش دارند،
که نه درش سهیم هستند،
و نه در مخلیهشان میگنجد، کمک میکند.
گمونم این رو خودت نوشتی.
آره، با ادی مارش نوشتیمش.
خیلی کار مریضیه، رابی.
چرا پای مارش رو کشیدی وسط؟
چون منشی خصوصی وینستون چرچیله،
و میخواد بهمون کمک کنه.
توی گرفتن معاینه هیئت پزشکی،
جای اینکه درگیر دادگاه نظامی بشی نقش بسزایی داشت.
اگه دادگاه نظامی رو میباختی،
ممکن بود اعدام بشی.
از قبل آمادۀ چنین خطراتی بودم.
ولی بحث کسانیه که واسشون مهمی؛
و کسانی که نیستی.
دادگاه نظامی برای من سکویی بود،
که مخالفت خودم رو با روند جنگ بیان کنم،
جنابعالی موجب جلوگیری از این امر شدی.
نهتنها قرار بود توی روزنامۀ تایمز چاپ بشه،
بلکه قرار بود اظهارنامۀ من...
توی مجلس خونده بشه.
دستم رو کاملاً بستی، رابی.
آبروی من رو بردی.
بهتر از این بود که اعدام بشی.
اینش دیگه نظر خودته.
از من عصبانی نشو، زیگفرید.
نیّت من شرافتمندانه بود.
No comments yet. Be the first to leave one.