Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اخگرهایی اندازهٔ توپ بیسبال داریم...
که دارن نزدیک این سوخت میریزن...
گیل، اونجا چه وضعیه؟
گیل!
آتیش بالاخره به اون سوخت رسیده.
کِنجی رو درست بهموقع بیرون آوردیم.
اِدی؟ گیل؟ اونجا چه وضعی دارین؟
داشتن نشت سوخت رو جمع میکردن.
دارم میرم سمتشون.
پشت سرتم.
منم میام.
بُدی هر کاری دلش بخواد میکنه، عواقبش هم مهم نیست، آره؟
اون انفجار انگار دویست یارد دورتر بود.
- آره. درست همونجایی که ۴۲ کار میکنه، نه؟ - دقیقاً.
خوب شدی، پرز. بریم.
منو از حال گابریلا باخبر نگه دار.
از حال همه.
- میدم. - لطفاً.
وینس، بگو چی شده.
اخگرها به مخزن سوخت هلیکوپتر رسیدن...
همونجایی که کابین توی جنگل جنوب اسموکیز سقوط کرده.
تا جایی که میدونم فقط اِدی و گیل...
نزدیک محل انفجار بودن.
ما ضلع دلتا، حدود صد و پنجاه یاردی اونهاییم.
باشه. در جریانم بذار.
هی، میتونیم آتیش بوتهزار رو تحت کنترل نگه داریم،
ولی آتیشِ انفجار همچنان پخش میشه.
برای همین باید بری تری راک رو تحویل بگیری.
شماها باید محاصرهش کنین قبل از اینکه از دستمون دربره.
دریافت شد. بیا، تو تحویل بگیر.
خوبه.
هی. از بیمارستان یه ماشین گیر آوردم و برگشتم.
ببین، تقریباً این آتیشهای نقطهای رو شکست داده بودیم.
- چی شد؟ - خب، این آتیش یه رقص کاملاً جدیده.
برای مهارش باید نزدیکتر بشیم.
پس نیروها رو تغییر مسیر بدیم...
سمت ضلع چارلی، جایی که مخزنهای سوخت منفجر شدن.
از اینجا تا اونجا برام آب برسونین،
شاید یه خط شلنگ هم از جناح راست بالا ببریم.
باشه، شلنگ روی جناح راست. انجامش میدم.
بریم بچهها. جناح راست.
کابین از این طرفه.
هی!
گیل کنار مخزن سوخت ایستاده بود...
وقتی اخگرها رسیدن.
و بوم!
پیداش میکنیم.
دیهگو سوار اولین خودروی خروجیت میکنه.
بُدی باید ببرتش.
بُدی امدادگر نیست. من و تو هستیم.
اِدی امدادگر لازم داره و گیل هم، هر جا که باشه،
اونم یکی لازم داره.
من و تو باید جدا بشیم.
گرفتمت، اِدی.
بریم.
طبق پروتکل باید تا رسیدن شلنگها صبر کنیم.
ولی همهشون اون سر، ضلع دلتا هستن.
گیل موقع جمع کردن یه خطر برای حفظ امنیت همهمون منفجر شد.
صبر نمیکنیم.
فکر منو خوندی. بریم.
گیل!
گیل!
انفجار ممکنه پرتش کرده باشه.
بُدی!
گیل. اونجا.
اونجا. گیل!
هی. هی.
گیل. هی.
اوه. باشه.
گیلمور رو پیدا کردم. بهزور هوشیاره.
پرز؟ کجایی؟
پشت کابین.
بُدی پیشمه. بعداً میتونی سرمون داد بزنی...
ولی الان شلنگ و یه آمبولانس کد سه لازم داریم.
آره، داریم سعی میکنیم بهتون برسیم،
ولی آتیش راهمون رو بسته،
پس تا برسیم گیل رو زنده نگه دارین.
باشه.
اِدی کجاست؟
دیهگو پیششه.
و الان ما هم پیش توییم.
هوشیاری و بیداری، خوبه.
حس...
خوبی ندارم.
آره، دود خیلی غلیظه.
ببریمش اون طرف.
گردنش رو ثابت نگه دار.
- آمادهای؟ - آره.
باشه.
اگه بخوایم شانسی برای رسیدن بهشون...
کنار هلیکوپتر داشته باشیم،
باید یه شکاف توی این آتیش باز بشه.
آره، نه، نیروی بیشتری هم لازم داریم...
تا یه خط آتشبُر عمیق بزنیم...
که مطمئن شیم آتیش توی کل شهرستان پخش نمیشه.
تری راک، با من بمونین! بریم.
و اینم خودش.
همیشه یه قدم جلوتره.
خب، میدونی، اونا اردوگاه رو نجات دادن تا ما اِجواتر رو نجات بدیم.
دوباره انجامش بدیم، بچهها.
- یک، دو. - تری راک.
سمت چپ، آقایون. حرکت.
- از زیر؟ - آها.
همینجاست.
بجنب.
نفس میکشه، ولی واکنش نداره.
قیچی رو آوردم.
باشه، پیراهنش رو ببُر تا لیدها رو وصل کنم.
باشه، این شعلهها رو کم کنیم،
یه راه به محل سقوط باز کنیم.
یه کراسلِی یکونیم اینچی بدین. بریم.
یه شلنگ دیگه اینجا لازم دارم.
ضربانش خیلی بالاست. فشارش داره میافته.
بجنب، گیل.
با من بمون.
یه شلنگ روی ضلع چارلی لازم داریم.
آتیش داره حرکت میکنه.
اکسیژن کافی نمیگیره.
سرعت رو ببرین بالا. نیروهای خودمون اون توئن.
نه. این طبیعی نیست، بُدی.
حالا چی کار کنیم؟
بُدی، اشتباه کردم.
چی شده؟
کارتون خوب بود، بچهها.
ببین. انگار داریم آتیش رو میخوابونیم.
آره. راه باز شد. بریم داخل.
راه باز شد! داریم میریم داخل!
اینجا.
باید همین الان ببریمش توی آمبولانس.
بریم، بریم، بریم.
بجنبین. حرکت.
نجات فوقالعادهای بود، شما دوتا.
اگه کسی بفهمه قبل از رسیدن ۴۲ اون بیرون چه کار کردیم...
جون گیل رو نجات دادیم.
اون داره برمیگرده خونه پیش زن و...
بچههاش چون ما از توی آتیش بیرونش کشیدیم.
میدونم. میدونم.
و... و میدونم گیل خوب میشه.
فقط هنوز نگرانم.
کاری که اون بیرون کردیم، همونجا میمونه.
فقط ما دوتا میدونیم،
و همینطور هم میمونه.
من و توییم، گبز.
آهنگ قدیمی کارائوکهمونه.
پنج. شش. هفت.
داریم حواس جیک رو پرت میکنیم.
بهترین ادای داریوس راکر رو دربیار.
امکان نداره.
اوه، باشه. عالیه.
- بُدی. - بله؟
حدس بزن چی شده؟
مامانت و لوک کار رو درآوردن.
یه فرصت برای ورود به برنامهٔ آموزشی اِجواتر داری.
این... چی؟
وایسا. این فوقالعادهست. چطور انجامش دادین؟
اوه، باشه، صبر کن.
صبر کن. این برنامه سه ماه پیش شروع شده.
یعنی من فردا آموزش کارآموزهای مرحلهٔ دو رو شروع میکنم.
همون چند نفری که واقعاً امتحان نهایی مرحلهٔ یک رو پاس کردن.
آره.
با کارآموز جدیدت سلام کن.
اون همون آزمون رو بهعنوان آزمون ورودی میده.
پس آیندهٔ حرفهای بُدی...
افتاده...
- دست جیک؟ - اِه، نه.
نه، نه. اینو دوست ندارم.
نه، نه، نه. دقیقاً اینطوری نیست.
جیک آزمون رو برگزار میکنه.
رئیس برنامه نمرهش رو میده.
فردا... روز بزرگیه.
آره. فردا روز بزرگیه، پس...
آره.
میدونی،
برو بخواب.
حداقل درست بخون.
اوه.
باشه، یه بار دیگه بهخاطر تو امتحان میکنیم.
انگار تعطیلات بهاری ۲۰۰۹ وسط نشیمن خونهمه.
فقط این بار،
حتی سعی هم نمیکنن پنهون کنن...
که دارن آبجوم رو میدزدن.
حاضرم هر کاری بکنم برگردم به تعطیلات بهاری ۲۰۰۹،
قبل از همهٔ اشتباههایی که منتظر بُدی بودن.
- هی، میرم بهش بگم بخوابه. - نه، نه.
وینس، بیخیال. بُدی ۳۱ سالشه.
دیگه نمیتونیم والدگریش کنیم، چه برسه به زیادی والدگری کردن.
در مورد جیک هم همینه.
منظورت از جیک چیه؟
بیخیال، میدونم میخوای وارد...
قضیهٔ آزمایش پدری ریک بشی،
ولی نمیتونی.
اونا... دیگه بچه نیستن.
نه، بزرگسالن.
دارن وسط نشیمن من میرقصن.
بیخیال، قرار هم هست برقصن.
و خوش بگذرونن.
- ولی... - نه، نه. این...
واقعاً انگار حافظهٔ عضلانیه، نه؟
یعنی اینهمه وقت صرف کردیم...
No comments yet. Be the first to leave one.