Die ersten 21 Zeilen.
! کیتی
کیتی " و شکارچی ها " . تقریباً ناشناخته باقی ماندند
.....تا الان
. این کار هم تموم شد . میخوام برم اسنک درست کنم
! نه ، نه ، نه ! منم با خودت ببر
حالت خوبه ؟
. اونطرف خیابون یه خبرایی شده
. اون خونه ـی همسایه ـی جدیدمون هست
!یعنی چی شده ؟
... امسال
اون بچه ، همسایه ـی . خونه ـی روبرویی هست
اسمش " رابیه " ؟ - . آره -
! مامان اون توی بیمارستانه - پس اون پیش ما میمونه ؟ -
. فکر نمیکنم کار درستی باشه - . نمیدونم . تا حالا با مامانش ملاقات نکردم -
) - . مامان -
! مامان ، فکر نمیکنم این یه تصادف باشه - درباره ی چی داری حرف میزنی ؟ -
! خیلی عجیبه
! " شکارچی "
....." فعالیت "
میخواین با وصل کردن پروژکتور یه چیز باحال ببینید ؟ - آره -
)
No comments yet. Be the first to leave one.