Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(صامت)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
من بودم که جواب پیامهات رو دادم
میتونم کمکت کنم خواهرت رو ببینی
میشه یه حوله بدی؟
آروم باش
اومد
چی؟ نکنه میخواد اونم بکشه؟
نوآ دختر منه
ما اونو به فرزندگی گرفتیم بعد اینکه...
سرجیو، میدونم که میخوای ببینیش
ولی اول باید بدونم ازش چی میخوای
من روانشناسم و با مادرت کار میکردم
منو قبلا دیدی
شاید خودت یادت نیاد، ولی همینجا، توی همین خونه منو دیدی
! طول بازسازی صحنه جرم
باورم نمیشه
حقیقت داره
از کجا مطمئن بشم؟
اینه
شایدم نیست
از کجا بدونم؟
بذار باهاش تماس بگیرم تا خود نوآ بهت بگه
نوآ گوشیت زنگ میخوره
نتونستی تا آخر کنسرت بمونی؟
- نوآ چطوره؟ - ناراحته، چه انتظاری داشتی؟
باید باهاش حرف بزنم
اگه خیلی مشتاق صحبت باهاشی...
پس نباید مثل همیشه فورا برمیگشتی سر کارت
سر کار نیستم
آنا
خواهش میکنم بهم بگو
قضیه چیه؟
بنیات
اگه راه دیگهای وجود داشت، باور کن که انجام میدادم
ولی این تنها راهحله
الان کجایی؟
میخوام نوآ برادرش رو ببینه
پیش تو هستش؟
میتونستم چیزی نگم
میتونستم آدرس مدرسه یا خونه رو بهش بدم
و اینطوری بدون خبر تو همدیگه رو میدیدن
ولی میخواستم تو اول در جریان باشی و باهاش موافقت کنی
نوآ اصلا با سرجیو ملاقات نمیکنه
شنیدی؟
باید اجازه بدیم خودش تصمیم بگیره
تو دیوونهای. دیوونه شدی
بنیات، لطفا بذار خودش تصمیم بگیره اگه مهم نبود، واقعا ازت درخواست نمیکردم
چیکار گوشی من داری؟
بیا، مادرته
الو؟
نوآ، من پیش برادرتم سرجیو میخواد تو رو ببینه
سرجیو؟
بابا، صبر کن!
قطع کردن
چیکار میکنی؟
دارم ازت محافظت میکنم
همونطور که مادرت باید میکرد
گرتا، باید یه کاری بکنیم داره از کنترل خارج میشه
آره، آره، لعنتی. میدونم
ولی اول به کاری که انجام میدیم، باید خوب فکر کنیم
و خدا میدونه کابررا چیکار میکنه
رسما به سیم آخر زده
پس شانس آوردیم
چون الان بالاسر جسد معلم سرجیو بودم
همینجا، توی گلخانه
بعد این کار، تا آخر عمرش پشت میلهها میفته
ولی کار خودش بوده؟
اهمیتی داره؟
پابند الکترونیکیش بغل جنازه پیدا شد، پس فقط با همین
مدرک کافی برای زندانی کردنش داریم
کابررا
وقتش رسیده که اون روانپزشک رو برای همیشه ساکت کنیم
چطور؟
ما حقوق خوبی میگیریم تا پاسخ فرضی برای این جور سوالات بدیم
خیلیخوب، بچهها؛ نمایش تموم شد
میریم تا سرجیو سیسکار رو بازداشت کنیم اون مظنون به قتل ناتانائل هستش
ولی آنا هنوز اونجاست
کابررا، اگه پلیس یهو یورش ببره، ممکنه واکنش خشونت آمیزی نشون بده
خب، رفتن به اونجا تصمیم خود آنا بود
اون فقط میخواد با نوآ حرف بزنه
و وقتی حرف زد، احتمالا آنا میتونه اونجا رو ترک کنه
لطفا، حداقل اجازه بده برای کمک بهش، سعی خودمو بکنم
گوش کن، افرادم دارن میان اینکه تا رسیدن اونا چیکار کنی، دست خودته
باشه عالیه
گوشی رو خاموش کردن
بیا یکم صبر کنیم و دوباره تماس بگیریم
پدر نوآ یکم زمان میخواد تا باهاش کنار بیاد
من وقت بیشتری داشتم تا خودمو برای برگشتن تو به زندگی دخترم آماده کنم
- منظورت چیه که وقت بیشتری داشتی؟ - پروندهت رو مطالعه کردم
همهچیز رو دربارت میدونم
- موبایلم رو پس بده - نمیدم
- پس بده. - نه، لعنتی. نمیشه
میتونی به همسرم بگی که دست از سرمون برداره
شنیدی؟
من پیشش نیستم، بنیات
راسته که پیش سرجیو رفته؟
آره، ولی الان وضعش آرومه
فقط میخواد با خواهرش حرف بزنه
- بنیات، ازت خواهش میکنم اجازه بدی - تو هم؟
- اصلا کسی به نوآ فکر نمیکنه؟ - میخوام برم
تو نمیدونی چی داری میگی
- ولی تو چرا اجازه نمیدی؟ - چون که ترسیدم، لعنتی
برای امنیتت میترسم
من نمیترسم
آروم باش
سرجیو، آروم باش
خفه شو! ببند دهنتو!
بهم نگو که آروم باشم
میکشمت میکشمت، زنیکه عوضی
میدونم مادرت چیکار کرد
فقط میخواست تکانه رو کنترل کنه
از کجا میدونی؟
میدونم دیگه
همینطور میدونم که یه داروی آزمایشی روت امتحان کرد
بعدا بهت زنگ میزنم
حتما برات سخت بوده که حس کنی بیست و چهار ساعته زیر نظری
دونستن اینکه مادرت تمام حرکات و تک تک حرفات رو
تجزیه و تحلیل میکنه
!حتی سکوتت رو
بذار یه چیزی نشونت بدم
از اینجا زیر نظرت داشت
لعنت بهش
نوآ
نه
خودشه، نوآ
برو کنار
سرجیو، صبر کن
خودشه..نوآ
نوآ
میدونم که باهات رفتار خوبی نداشتم
فقط میخوام توضیح بدم که...
یکی فیلمهامو پخش کرد
- فکر کردم کار توئه - از اینجا برو
اگه فورا کاری نکنیم، آخرش اونجا کشته میشن
واقعا رد داده
چه خبر؟ کجایی؟
دست بجنبون
لطفا فقط بذار توضیح بدم
مارتا، بهتره بری
تو چرا اینجایی؟
از کجا میشناسیش؟
از کجا میشناسیش؟!
اون...روانپزشکه
- نه - در تمام این مدت ازت جاسوسی میکرد
- مارتا، خفه شو - خونهت پُر دوربینه!
دهنت رو ببند!
نه، سرجیو. من مادر نوآ هستم
تو فقط یه دروغگوی حرومزاده ای، آنا
یکیش درست اونجاست!
ببین، ببین!
- داره چیکار میکنه؟ - غیرممکنه
همین الان زیرنظرت گرفتن
نه، نه، نه، نه
- دیدی؟ - حرومزادههای آشغال
تصویر رفت
لعنتی
فکر کنم بیشترم باشه مطمئنم یکی توی اتاقخوابته
نه، نه، نه، نه!
کنار آینه یکی بود
دوربین داخل جغد پیداش کرد
اینم از این
عالی شد
توی حموم هم گذاشتن
سرجیو، سرجیو، سرجیو...
اونجا؛ جلوی دوش
یکی هم توی اتاق نشیمنه
همهش رو ازدست میدیم
مطمئنم یکی این بالاست
وقتی با بچهها کار کنی، اینطوری میشه
از کنترل خارج شده
فورا تیم عملیات ویژه نیاز داریم
منطقه رو محاصره میکنیم
بهشون بگو تکتیرانداز هم بفرستن
برام مهم نیست اگه لازمه منشی کوفتی رو بیدار کنی
همین الان لازم دارم
زودباش!
تکتیرانداز، خدایش؟
خب، سگی که مرده؛ گاز نمیگیره
تصمیم گرفتم بهت کمک کنم چون آنا راه خودشو گم کرد
ولی تو هم فرقی با اون نداری
- اگه اینجا اتفاق بدی بیفته... - چی؟
چی؟
بهشون همه چیز رو میگم
تو هیچکاری نمیکنی و میدونی چرا؟
چون یه بزدلی
درضمن توی بالکن هم مراقبت هستن
سرجیو، لطفا بس کن لطفا بس کن
- صبر کن - بهش گوش نده
اون همه رو فریب داد، کارش همینه که...
سرجیو
سرجیو...
لطفا گوش کن
جرئت داری بهش دست بزن
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
منو تا اینجا تعقیب کردی؟
لازم نبود؛ میدونستم اینجایی
میخوام اینو خوب آویزه گوشت کنی ما دیگه هیچ سنمی باهم نداریم
مارتا. لطفا صبر کن
چرا ما رو به حال خودمون ول نمیکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.