Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
این برنامه حاوی صحنه های خشن از مصرف مواد مخدر و غیره است
اگر از مصرف مواد رنج میبرید و به کمک نیاز دارید
با سازمان حمایتی محلی تماس بگیرید,مثل نارکوتیکس انانیموس
ای سریال بر اساس اتفاقات واقعی است
برخی شخصیت ها,اتفاقات,دیالوگ ها و غیره که برای پیشبرد داستان هستند
برای جذابتر شدن سریال خلق شده اند
هرگونه تشابه بین شخصیت های خیالی
و ادم های واقعی اتفاقی است
بر اساس اتفاقات واقعی
جزمین دوس سانتوس؟
چیه این کارا؟- تو بازداشتی-
برای چی؟
قاچاق کوکائین
حرومزاده تو نمیتونی اینکارو کنی
حرفت برخلاف منه سابقه جنایت هاتو دیدی؟
خبرچین عوضی
فقط دارم از خودم محافظت میکنم,تو هم باد همینکارو کنی جزمین
!خفه شو عوضی
گه من جای تو بودم به حرف دوستت گوش میدادم به خودت فکر کن
میتونی خودتو تنها با اون بچه تو زندان تصور کنی
چرا پدر اینجا نیست تا از شما دوتا مراقبت کنه
و خوش شانسی اگه خدمات اجتماعی بچتو نگیره ازت
قرارمون اینه
اگه بگی پدرو کجاست همه اینارو فراموش میکنم
سابقه جناییت پاک میشه تو و بچت ازادین
فکر کردم میشناسمت
تو تا ویتوریا نرفتی تا پدرورو پیدا کنی؟
شانست خوب نبود تا پیداش کنی؟
منم نمیدونم اون کجاست
میبینی کوجاک؟
این خیلی بگاییه
سعی میکنیم سادش کنیم
به کسی اسیب نزنیم
این چیه؟لعنتی بس کن اون حاملست
خفه شو هرزه میبرمتون به سوییت خودمتوی موزما
نشونت میدم مرد واقعی یعنی چی- بسه-
بهت اخرین فرصتو میدم بگو دام کجاست
نمیدونم
!بگو لعنتی- !نمیدونم-
رئیس شب شده تو دردسر میفتیم.بیا بریم
!ما میریم و تو هم میای
ساکت شو- !بذارین من برم-
ساکت باش و برو- لعنت-
در زندگی,همه چیز یک انعکاسه از چیزایی که انجامشون میدی و نمیدی
اگر پدرو برگرده ریو,بهای همه اشتباهاتشو میده
ولی تا کی میخواد فرار کنه؟
یه جایی بالاخره بهاشو میپردازه
این یه رسواییه,پدر
همه شهر وایستادن تا اینو تو تلویزیون ببینن
اون تقریبا فرار کرد
اون کجاست؟- نمیدونم-
کجا رفت؟- نمیدونم-
خیلی سریع بود همش نتونستیم چیزیو ندیریت کنیم
من بهش پول و تلفن دادم
اون تلفنو جواب نمیده
اون خوبه.پیام داد تا ما بدونیم
چی دیگه گفت؟- هیچی,همش همین-
حالا باید صبور باشیم
پیداش میکنیم بالاخره.ما همیشه میکنیم
!چرتوپرت گفتنو تموم کن,لارا
ما نمیتونیم همیشه به شانس تکیه کنیم باید یه کاری کنیم
برادرت ممکنه بمیره
چندبار من اینو شنیدم؟
این کابوس هیچوقت تموم نمیشه
فقط میخواستم دوباره نامرئی بشم و زندگیمو پس بگیرم
قط همین
خانوادمون نابود شد
نمیتونم به پسرم کمک کنم
من برای لارا یه بارم باید تنهاش بذارم
بیکار
گم شدم
نیاز دارم یه جا برای خودم پیدا کنم
انجامش بده,کمکت میکنم
هی عزیزم
بالاخره,پدرو دام
زنت حاملست و تو فرار کردی؟
این کیه؟- چه جور پدری قراره بشی؟-
اون کجاست؟- گوش کن-
اگه میخوای دوباره زن و بچتو ببینی
باید خودتو تحویل بدی
این کدوم خریه؟
کاراگاه روبرتو رامالهو
همونی که توی اسپیریتو سانتو گولش زدی
یادت میاد؟
میخوام با زنم حرف بزنم! الان
میخوای باهاش حرف بزنی؟
دوست پسرت
پدرو- حرف بزن-
اون حرف میزنه هروقت که من بخوام
چقدر میخوای؟
بهم بگو و من بهت میدم
در اشتباهی احمق
با یه اسکل طرف نیستی
تو قیمتی نداری؟
من نه
ماموریت من دستگیر کردن توئه
اگه کاری با اون یا بچش بکنی میکشمت
من هیچ قصدی برای اسیب به یه زن حامله رو ندارم
تو فقط باید تسلیم شی
دارم میرم به پاسگاه
امکان نداره
من به پاسگاه وارد میشم همراه پدرو دام با دستبند
تو خودتو به من تحویل میدی
میخوام باهاش حرف بزنم
این ویویون لعنتی بود
چجوری کار میکنه؟
خوشحالم که داریم کنار میایم
فردا صبح,جلوی پاسگاه توی پراکا مائو
ترسوی عوضی استفاده از یه زن حامله؟
خودتو تحویل میدی؟
نمیدونم,مرد
دارم فکر میکنم
نمیتونم جزمینو با اون ول کنم,میدونی؟
چکار قراره بکنیم؟
چجوری ویویون رو پیدا کنیم؟- نمیدونم,مرد-
باباش هنوز توی کوپا زندگی میکنه؟
اره,ولی میخوای یه حبس ابدیو ببینی؟ این یارو روانیه
باهام حرف نمیزنه امکان نداره
باید برم اونجا
دام,چهرت توی هر روزنامه وجود داره
اگه بشناستت چی؟- باید ریسکشو به جون بخرم-
کلنل
رودولفو.اینجا چکار میکنی؟
ویوین اینجاست؟
دیروقته,بهتره بری- کی اونجاست,پدر؟-
رودولفو و یک دوست
من تورو با اون ادما نمیخوام
تو به من نمیگی چکار کنم.بذار برم- برگرد به اتاقت-
سریع انجامش میدم
برگرد به اتاقت- بذار برم-
صبر کن.تازه داریم حرف میزنیم
اینجا چکار میکنی؟
من طبقه پایین منتظرت,دام
میدونی چجوری گند زدی به همه چیز؟ جزمین حاملست
نمیدونستم
میخوام بزنمت
حرومزاده تو هیچوقت طرف من نبودی
تنهام گذاشتی
فکر میکردم شریکیم تو این چیزا باهمیم
تو خودخواهی
فقط به خودت فکر میکنی
منم بگا رفتم
میدونم نباید اونجوری باهات رفتار میکردم
فکر میکردم میتونم روت حساب کنم
فکر میکردم تو دیوونگیا همدیگه رو میفهمیم
نه,نمیتونیم
چرا؟- تو خیلی شبیه منی-
این خوب نیست؟
نه!اگه باهم میموندیم,بگا میرفتیم
باهم,این دنیارو به اتیش میکشیدیم
جزمین ربطی به اینا نداره
میدونم
نمیخواستم اینکارو باهاش بکنم
اون قبل اینکه تو پیدات بشه بامن بوده
به کمکت نیاز دارم الان
اون پلیسه گروگان گرفتتش و میخواد تسلیم بشم
لعنت
هرچی یادت میاد بهم بگو
اونا راجب یه اپارتمان تو موزما حرف میزدن
دیگه چی؟
اونا با یه ماشین خرمایی رنگ شیشه دودی بردنش
ممنونم
دام,ساعت هاست داریم میرونیم پیداش میکنیم؟
این محله خودش مشکله
متعلق به ارتشه بیا بریم بیرون ازینجا
تا وقتی اون عوضیو پیداش نکنم نمیرم
اروم.بزن کنار
اون ماشین,نگاه کن
اون مرد کچله باید رامالهو باشه
نیست
اون حرومزاده رو میشناسم.اون کوجاکه
زودباش برادر بیا بریم تو و بهشون شلیک کنیم
یواش.اگه یه پلیس دیگه هم اونجا باشه چی؟
تو زمین اوناییم.اولی گلوله همه رو میکشه
زودباش بزن بریم
لعنتی
باید تسلیم بشم- دام,تازه از زندان دراومدی-
پسرم,مرد
چقدر قراره خرج کنی
اون اشغال پول نمیخواد میخواد منو به چخ بده
دام,شاید رامالهو خریدنی نباشه ولی کوجاک مزدوره
این یارورو میشناسم عاشق پوله
انجمن پول زیادی بهش داده
و من باید چکار کنم؟ دزدی کنم؟
نمیتونیم شبانه انجامش بدیم- این دیوونگیه-
هی,دام
فک کنم بدونم چجوری پولو به دست بیاریم جدی میگم
روسینها جای تاریکیه- بدو برادر-
همه چی میاد اینجا این عالیه شبیه ناکجا اباده
بدهی داشتن به یه موادفروش...خیلی داغونه
چخبرا؟میخوای برگردی؟- نه بزن بریم-
نظرت چیه؟
نگهش دار!کجا داری میری؟- خفنه-
اینجاییم تا با کولیبری حرف بزنیم.خوبه؟
امازون 1979
بیا بیرون,زودباش از جلو بیا بیرون
نشونش بده
بخواب
برو تنهایی و محموله رو بیار
No comments yet. Be the first to leave one.