Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی افراد، سازمان ها، مکان ها و اتفاقات در این سریال ساختگی میباشند
لی دوهاک، دستهات رو ببر بالا رو زانو بزن
!ول کن
!کسی تکون نخوره
لطفا تمومش کن هیونگ
همه چی تمومه
همونطور که انتظار میرفت، تو بودی
بیا بس کنیم
،اگه بس کنم
...تو میخوای
جای من حبس بکشی؟
...همون طوری که من قبلا
گروگان رو ول کن
واقعا میتونم بهت شلیک کنم هیونگ
هیونگ! لطفا نجاتم بده
اگه فقط همینبار اینکارو برام بکنی
مسئولیت کل زندگیت رو به عهده میگیرم
نه
زندگیمو وقف موفق شدن میکنم
و هرچیزی که دارم رو میدم به تو
نمیذارم بچهم رو ببرید
!مامان، ببخشید
!نه
!نه
!هیونگ نیم
!دوهاک
بدویید پیداش کنید
!هی
!هی، بشین، بشین
!نمیشنوی؟ بشین
دیوونهای؟
عقلت رو از دست دادی؟
چی شد؟
پیداش کردی؟
پرسیدم پیداش کردی یا نه؟
نتونستیم پیداش کنیم
...خب
به نظر خیلی به اعماق اقیانوس رفته
لعنتی
!دوهاک رو پیدا کن
!بجنب و دوهاک رو پیدا کن عوضی
...واقعا
واقعا دوهاک هیونگ مرده؟
پرسیدم مرده یا نه؟
...لطفا پیداش کن
اقیانوس خیلی براش سرده
چرا باید وقتی هوا سرد بود همچین اتفاقی میوفتاد؟
وای، لعنتی
فکر نمیکردم برگردم
فکر میکردم اگه برگردمم
با اعتماد به نفس به عنوان یه رئیس برمیگردم
ولی برگشتیم به همون هیچکس بودن
هوی عوضی! کی گفته ما کسی نیستیم؟
با اینکه فقط برای یه مدت کوتاه بود
ما اعضای مرکزی مشاوری بودیم که کل گروه های خلافکاری کشور رو متحد کرد
با دعوا کردن انجامش دادیم؟
اونا فقط چون براشون سود داشت اومدن
خیلی احمقی
دعوا مهارت میخواد، و پول هم مهارت میخواد
فکر میکنی شیلا چطوری سه تا پادشاهی رو متحد کرد؟
کیم چون چو از طریق تجارت انجامش داد
درحالی که کیم یو شین از شمشیرش استفاده کرد
دوهاک و هیونگ جو تجارت رو انجام دادن
درحالی که منو تو زور بازو بودیم
پس نصف تجارت و نصف زور بود
با استفاده از جفتش گروههارو متحد کردیم
الان که بهت گوش میکنم، راست میگی
...ولی زور و بازو هم
کار دوهاک هیونگ نبود؟
هرچقدر هم که زیردستا تلاش کنن
تاریخ فقط اونایی که رئیس بودن رو ثبت میکنه
مگه نه هیونگ جو؟
،بیا توی سکوت بریم
بجای اینکه منو یاد کسی بندازی که اینجا نیست
این عوضیو ببینشا
هوی، فکر میکنی دوست دارم اینطوری حرف بزنم؟
همش یاد اون عوضی مرده میوفتم
اگه موقع رفتن به زندان صاف بشینم
اگه اینطوری حرف نزنم، اراجیف نگم
حس میکنم از یادش دیوونه میشم
چرا داری گریه میکنی؟
...هرکاری که بکنم
...یا هرچیزی که بگم
همش یاد دوهاک هیونگ میوفتم
وای، تو خیلی احمقی
لعنتی، لعنتی
چول وونگ
تولدت مبارک
ممنون
خیلی خب، تولدت مبارک
و اومدنت به سئول رو هم تبریک میگم
ممنونم پدر
!باید زودتر برمیگشتی
تو هیچ نقصی نداری
خیلی خب، نزدیک زادگاهت کار کردن جالب بود؟
هر موقع توی تعطیلات وقت داشتم
یه سر میزدم به مدرسهای که با دوهاک هیونگ میرفتم
و خونه ای که قبلاً توش زندگی میکردیم
جونگ شین چی شد؟
چرا انقدر دیر کرده؟
گفتی برای شام بیاد؟
آره، عجیبه، گفت داره میاد
سالی یکبار برای تولد تو خودشو نشون میده
ولی فکر کنم امسال یادش رفته
الو؟
مدیر گو؟
رئیس چیزی بهت نگفت؟
خودتم میدونی که اینکار اشتباهه، نمیدونی؟
چرا یهویی اینطوری کرده؟
لطفا به رئیس بگو یکم دیگه صبر کنه
حس میکنم باید یکبار برای همیشه این قضیه رو تموم کنم
احتمالا امسال فرصت اومدن رو نداره
جان؟
اتفاقی برای جونگ شین افتاده؟
!هی، جونگ شین- ببخشید دیر کردم-
مشتاق دیدار، ببخشید دیر کردم
خیلی خب، بشین
ولی خوبی؟
اتفاقی افتاده؟
احیانا مشکلی پیش اومده؟
مشکل؟
نه
مشکل اینه که کارا خیلی خوب پیش میره
آیگو، و اینم هدیهت
وای، نیازی به اینکارا نبود
تو خودت هدیه ای
اه، چرا انقدر لوسی
ممنونم
خیلی خب، بیاید لیوان هامون رو بیاریم بالا
به مناسبت تولد چول وونگ و موفقیتش
مبارکه
ممنون مامان
مبارکه- مرسی-
آجوما، واسه چی اومدین اینجا؟
هی
من این نزدیکیا برنامهی شام داشتم
بعد از اینکه تموم شد اومدم
حالت خوبه؟
خب، خوبم
جونگ شین، تو چی؟
...مادرجون
باید بیشتر بهتون سر میزدم، ببخشید
باید بیاین داخل، خیلی وقته نیومدین
قبل اینکه برین یه لیوان چای بخورین باهامون
نه، نیازی نیست
اینا مخلفاتیه که دوست داری، بخورشون
،همچنین
هروقت وقت داشتی، سر بزن
بله، حتما
حداقل اگه بتونم صورتت رو ببینم
حس بهتری دارم
تولدت مبارک
یکم ناراحت بودم که هرسال نمیتونستم ببینمت وقتی سر میزدم
ولی یه جورایی، اینبار خوششانس بودم
قبلا اومدین؟
معمولا بعد از دیدن والدینم برمیگشتم
،اما ازونجایی که برگشتم سئول
بعضی وقتا بهتون سر میزنم
باشه، خوبه، ممنون
خیلی خیلی ممنونم
من میرم
باشه، سلامت باشین
خواهشا توی مسیر مراقب باشین
بیا بریم داخل
راستش، باید برم
چی؟
به این زودی؟
قبل از اینکه بری باید یه چیزی بخوری
آره، قبل از اینکه بری باهامون یک لیوان چای بخور
نه، الان خیلی دیروقته
باشه، پس
واقعا داری میری؟- آره-
!فعلا، بعدا بهت زنگ میزنم
بیا بریم داخل
شب خوبی داشته باشین
هی
بازگشتت به سئول رو تبریک میگم
بیا داخل
چطوری فهمیدین منم؟
،ازونجایی که درمورد جونگشین حرف زدم
مشخص بود که میای تا درموردش ازم سوال بپرسی
،شغل اطلاعاتی در مورد جمع آوری حقایقه
ولی خوندن چهرهی مردم اولین قدم برای یه شغل اطلاعاتیه
حتما دارین برای سفر ژاپن آماده میشین
درسته
برای مردم عادی، این انگار یک سفر عادی به ژاپنه
انگار چیز خیلی مهمیه
همیشه میتونی از رهبر تیم اوه درباره جونگ شین اطلاعات بگیری
نمیخوام این کارو بکنم
...جونگ شین
بخاطر مشکلاتش با سهامش توی سینما تحت فشاره
،اون احتمالا
به زودی با چند دلار از شرکت پرت میشه بیرون
...هنوز درباره بیرون کشیدن سهامت
نظرت رو عوض نکردی؟
مامان، اگه نظر تو هنوز عوض نشده
پس نظر من هم متقابلا عوض نمیشه
پس درست بود پول شرکت برای آکادمی فیلم یا هرچیزی خرج بشه؟
چند بار باید بهت بگم؟
No comments yet. Be the first to leave one.