Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ( آژانــس )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
شاهزادهی جاهطلبی که کسی توی شرکت طرفش نیست
باید برم و بهش خوشآمد بگم
اگر از اول جلوش تعظیم کنم پس از کجا بفهمه با کی طرفه؟
شما مدیر گو آه این هستین، درسته؟
از دیدنتون خوشبختم، گو آه این هستم
مدیر کانگ، اولین بارتونه، درسته؟
چی؟
...کارکردن داخل یه آژانس
منظورم، کارکردن داخل یه شرکته
حتما دربارهی خیلی چیزها مطمئن نیستین راحت باشین و ازم مشورت بگیرین
کاری که ازتون نخواستن رو انجام ندین ...اونم وقتی چیزی رو نمیدونین
تا مشکلی بوجود نیارین
دیوونه شده
اگه سوالی داشتین در دفترم همیشه به روتون بازه
خب دیگه، من سرم شلوغه زودتر میرم
مدیر گو آه این؟
بله؟
باید بهم بگین دفترتون کجاست
درسته احتمالا حتی نمیدونین دفترم کجاست
قبل اومدنتون باید درمورد اینم میدونستین
این چه فایدهای داره؟
:::::::: ( قسمت پنجم ) ::::::::
!خیلی رو مخه
زده به سرش؟ چطور جرئت کرد اونجوری باهام حرف بزنه؟
!آقای پارک، اخراجش کن، زود تند سریع
!بذار از کار بیکار بشه
بهت گفتم اخراجش کن چرا جوابم رو نمیدی؟
امروز همتون میخواین بهم بیتوجهی کنین، آره؟
مدیر کانگ، الان دارم با بخش منابع انسانی توی دفتر مرکزی صحبت میکنم
خیلیخب، بفرما
حق با شماست
متوجه شدم، بله
گفتن اینجوری نمیشه
آره؟ اینجوری نمیشه؟
منابع انسانی دفترمرکزی هم عصبانیه، نه؟
چجوری به اون زنه اجازه دادن مدیر ارشد شرکت من بمونه؟
نه، اون نه
پس چیه؟
نمیتونن اخراجش کنن- چرا؟-
چرا؟- نمیتونن هروقت دلشون خواست مردم رو اخراج کنن که-
حقوق کارمندها توی این کشور خیلی سفت و سخته
و اینکه، میگن مدیر گو چهرهی شرکته
چهرهی چی؟
نشون میده شرکت دوستدار خانومهاست و مهارت براش الویته
فقط توی چهارتا دونه مقاله بوده چهرهی شرکت کجا بود؟
!اون زنیکه دیوونه
اگه زنی که توی مقاله بوده رو ...توی کمتر از یه ماه اخراج کنن
فکرمیکنی مردم ساکت میشینن؟
تازه میگن الکی بهش ترفیع دادن تا شما بتونی سریعتر مدیر بشی
خودت که بهتر میدونی
پس
پس میخوان همینطور توی اداره ببینمش؟
آقای هان
بله؟
باید حواست به رفتارت با رئیست باشه
درست نمیگم؟
مگه چیکار کرده؟ فقط خیلی پیش رئیسش میره
حتی یه سگ احمق هم میدونه صاحبش کیه
ولی اینیکی فقط بلده پاچه بگیره
آقای هان
بله؟
دیگه باید تصمیمت رو بگیری
دربارهی چی؟
پیش سگهای دیوونه نمون که آسیب ببینی
فکر نمیکنی بهتره از گو آه این فاصله بگیری؟
میدونم چه احساسی داری
حتماً سخته به مافوقی که ...بیشتر از 10 سال زیر دستش کارکردی
یهدفعه پشت کنی
آقای هان همیشه وفادار بوده
با این وجود، هرچیزی حدی داره
امروز واقعا زیادهروی کرد
چه کاری که با کارفرماها کرد و چه حرفی که به مدیر هانا زد
!بی ادب نیست، کلا دیوونهست
سر فرصت بهش فکرکن
ازت انتظار ندارم الان بهم جواب بدی
ممنون که این رو بهم گفتین
بیا یه مدتطولانی باهم تبلیغ درست کنیم
بله
خستهنباشی
...اگه نمیتونی عادت رو عوض کنی
...لطفا با یهچیز ارزونتر انجامش بده
...یه چیزیکه راحتتر از پسش بربیای
چیه؟ فکر میکنی از پس کارهایی که میکنم برنمیام؟
...ارزیابی کارمندها، در افتادن با کارفرماها
حتی گفتن اون حرفها به دختر رئیس
آره، تاثیرگذار بود
چرا اون کارو کردی؟
واقعا چرا اون کارو کردی؟
چون میدونی خیلی اینجا نمیمونی انقدر بیملاحظه رفتار میکنی؟
میفهمم، بقیه هم احتمالا مثل تو فکرمیکنن
چطوری الان میتونی بخندی؟
اونم بعد اینکه هرچی از دهنت در اومد تو صورت دختر رئیس گفتی؟
خب که چی؟
بههرحال که میره طرف مدیر چوی
حتی اگه باهاش خوبم باشی، بازم کافی نیست
یه سگ خوب، فقط وقتی مفیده که همهچی داره خوب پیش میره
ببخشید؟
وقتی داری میری شکار چه احتیاجی به یه سگ خوب داری؟
برای شکار، یه سگ شکاری لازم داری که بتونه بجنگه
شاید خشن باشه، ولی وقتیکه طرف تو باشه، فوقالعاده قابل اعتماده
منظورت چیه؟
باید بهش نشون بدم چرا بهم احتیاج داره
اون یه شاهزاده جاه طلبه که توی این شرکت کسی طرفش نیست
بهزودی میفهمه که توی شب یه شمع بیشتر از خورشید میدرخشه
...خب، پس
پس اینکه میگفتی میخوای بهش اجازهی مدیریت بدی چی؟
فقط وقتی که آروم شد، میتونیم دربارش حرف بزنیم، درسته؟
درسته
چرا به ذهنم نرسیده بود؟
باید توی کار به قدرت بابام تکیه کنم
چیه؟
نمیرم تو فضای مجازی میخوام به بابام زنگ بزنم
نمیشه، ابدا
چرا امروز همه باهام اینجوری شدن؟
مدیر کانگ
!مدیر کانگ- چیه؟ چیه؟-
اگر دوست داری موفق بشی بقیه رو از خودت ناامید نکن
مخصوصا رئیس کانگ
اينجا یه شرکته و از حالا همهچی مسائل کاریه
اگه خودت نتونی یه ناراحتی کوچیک رو تحملکنی
بهنظرت رئیس برای کارهای بزرگتر بهت اعتماد میکنه؟
چیزهایی که غیرممکن بهنظر میرسه رو ...شما باید ممکنشون کنین
تا فرصتها سر راهتون قرار بگیرن
همه عالین بهجز من
فهمیدم
ولی اعصابم خورد شد ازم انتظار داری چیکار کنم؟ توی خودم بریزم؟
انقدر بریزم تو خودم که سرطان بشه؟
باید از عصبانیت بمیرم؟
آره- چی؟-
نمیمیری، بریز توی خودت
پس باید برم پیش کسیکه میتونم ناامیدش کنم
بزن بریم
کجا؟- پیش کسیکه همه چیز رو میدونه-
گندالف
!پدربزرگ
!پدربزرگ
تازه رفتی سرکار، چرا اینقدر زود برگشتی؟
اومدم یهچیزی ازت بپرسم
اون مدیر خانومه، تاریخ تولدش چنده؟
آقای پارک؟
اون زن دیوونه؟- سال 1981 بهدنیا اومده-
چرا پرسیدی؟
زنگ نمیزنم
هر اشتباهی هم که کرده
انگار خون من توی رگاشه مثل یه کانگه DNA
چی؟
الان چطوری؟ قلبت تند میزنه؟
خب، یه ذره؟
طبیعیه خب، رومخه
همهچی رو ولکردی اومدی پیشم چون رو مخت بود؟
...دیوونهها همو خوب میشناسن
و وقتی کنار هم باشن، میفتن به جون هم
چرا منو با اون مقایسه میکنی؟ رو اعصابه
اون مدیر رو قشنگ زیر نظر بگیر
...اگه از اونایی بود که چرت و پرت میگن
به عنوان یه زن، نمیتونست این جایگاه رو بهدست بیاره
حتما کارهاش دلیلی داره
...آخه بازم- هانا، یادت نره چی گفتم-
همهی خدمتکارها مثل هم نیستن
بعضی از خدمتکارها، مغزشون رو بهتر از صاحبانشون بهکار میندازن
نباید بهشون حسودی کنی که هیچ هرجور که شده باید آدم خودت بکنیشون
نمیخوام
چرا باید طرف اون زنه باشم؟
کی گفت باید طرف اون باشی؟
پس چی؟
فقط باید اجازه بدی چیزهایی رو حل کنه که تو تنهایی از پسش برنمیای
اگه انجامش بده، طرف توئه
...اگه نتونه
بای بای برای همیشه
هیچی بدتر از صاحبی نیست که به خدمتکارش حسودی کنه
تو واقعا گندالفی، همه چی رو میدونی
چیزی هست که ندونی؟
هی تمومش کن، تفیم کردی
چون مال منی باید همهجات رو تفی کنم دیگه
...من مثل بچهی آدم بزرگت کردم
اما الان سگ کوچولو شدی
داری چیکار میکنی؟
چی؟
برگرد، باید بری سرکارت
آقای پارک
وقتی برگشتیم تمام فایلهای مدیر گو آه این رو برام بیار
همه رو جمع کردم
الحق که یه خدمتکار باهوشی
بله؟
هیچی، تو خبر نداری
ناهار، بیاین بریم ناهار بخوریم
من کار دارم
چه کاری؟
بیاین دوتایی بریم غذا بخوریم
بریم
منم فرم انصراف میخوام
آقای سونگ آ جی
دفعهی بعد، لطفا قبل از عصبانی شدن ازم سوال کن
ازم نخواه بدون اینکه چیزی بدونم استعفا بدم
یهبار دیگه ببینم غلط تایپی داره یا نه
...شرایط شخصی
این خیلی پیچیدهست پس مینویسم دلیلهای شخصی
آخه کی نامهی استعفا رو تصحیح میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.