Die ersten 200 Zeilen.
قسمت دوم "عمق فاجعه"
srt به sub/idx تبديل از نسخه shadow
نگهش داريد،حالا ! فشارشو بيشتر کنيد پسرا
بايد بکشيش سمت چپ
! همينه درسته
شستن
خوردن
اين سگه هم ميتونه بخوره
يا اينکه خودتم ميتوني بخوري، آدماي کافر بي دين
اين برا منه؟
برا تو آوردمش
برو بيرون
! اسلحه رو گرفت سمتش
! بوم،يهو همونجا بهش شليک کرد
همون ياروئه است که اونجاست
اون و بيل وحشي درست با هم زدن تو چشم اون ياروئه
ميري همون آشپزخونه ي اون هتل سِت؟
اونجا ميبينمت
مردم آقاي ست بولاک رو دوست دارن که اينجا براشون امنيت مياره
آره. آدمايي که ميذارتشون تو اون جعبه
ممکنه بعدا سرپل صراط يقه ات رو بگيرن رفيق
آقاي بولاک اول اين کارو نکرد
و منم به اين کار اون احترام ميزارم
که يه تابوت رو ترميم ميکنه
و به روش مسيحيا دفنش ميکنيم
خب، نميدوني اسم اون بيچاره اي که مرده چيه؟
توي وسايلش من يه نامه پيدا کردم که روش نوشته بود تام ميسون
خب من تام ميسون رو ميشناسم
ولي اون يارو داره طوري وانمود ميکنه که انگار اوني که مرده اين آدم نبوده
که به همين خاطر، من تصميم گرفتم بازش کنم
فرستندش خانم والتر بود که براي ميسون نوشته بود
"من از برادرت ند خواستم که اينو بدش به تو"
که از اينجا من فهميدم اسم اون ادمي که مرده نِد بوده
پس ند ميسون بوده، اره؟
شايد اون تام ميسوني که تو ميشناسيش برادر اين ادميه که مرده؟
اگه توي اين اردوگاه باشه حتما بايد خبردار شده باشه
نه من تام رو اين اطراف نديدم
قهوه
صبح بخير آل
من ميخوام يکي بهم بگه
تو اين اردوگاه خرابشده چه خبره؟
تيم سرجاش نبود
فقط همينو ميتونم بگم
از هتلت رفته بود هان؟ - برده بودنش خوک دوني آقاي وو -
اون صداي شليک چي بود ؟ - امروز صبح رو ميگي؟ -
اره امروز صبح رو ميگم - تا اونجايي که من شنيدم آل
هيکاک با يکي از اون ياروهايي که تو کار ابزار آلاته که يه جا بهشون اجاره دادي
زدن دهن اون يارويي که خبر قتل عام
اون خونواده رو آورده بودن سرويس کردن
مظنون شده بودن اونم تو قتل دست داشته
به هيکاک يا اون يارو ابزار فروشه چه ربطي داره کي چيکار کرده
که اون يارو رو بزنن بکش؟
منم مثل تو همين عقيده رو داشتم
... جون مادرت اينقدر پاتو رو زمين نکش
قهوه؟
شايد يه ليوان بخورم
ميدونستي يه نفر از اون خونواده زنده مونده؟
يه بچه کوچولو بوده بردنش پيش دکتر
وضعيتش چطوره؟ - نميدونم آل -
اگه زنده مونده باشه
حتما يه داستاني واسه گفتن داره ديگه ، نه؟
بيدار شو
اون دختر کوچولو چطوره؟ - هنوز زنده است -
دارم ازت ميپرسم اميدي به خوب شدنش هست يا نه؟
اگه زخم هاش چرک نکنن
ممکنه بتونه براي زنده موندن بجنگه
خوبه
ولي به اون چيزي نگو
اوه آره آدم خوبيه
يک کلمه هم بهش نگو
صبح بخير - صبح بخير بولاک
ميخواستم ببينم حال اون بچه چطوره
احتمالش خيلي بالاست تو يه چشم بهم زدن اتفاق ميافته
زياد خوشبين نيستم
حرف نزده؟
بيهوشه
اگه بهوش ميومد جاي تعجب داشت
ميخوام هر اتفاقي براش افتاد بهم خبر بدين
اگه بيل هيکاک رو ديدي
يا اون مرتيکه عوضي چارلي آتر
ميشه بهشون بگي من به انبار يه نگاهي انداختم؟
البته بهشون ميگم
اشتباه ميکني بهش اعتماد نميکني
اون آدمي بود که فهميد اين دختر کوچولو
بين تمام اون خانواده که مرده بودن زنده مونده بود
جدي؟
ببينم اين همون آدمي نيست که به يه مردي که بهش مظنون شده بود تو قتل دست داره شليک کرد؟
و اگه قرار بود بهش اعتماد کنم
اون خوشبين بودن من به زنده بودن اون دختر رو به همه نميگفت؟ منظورم اينه که نميرفت به همه بگه
وقتي بچه کوچولو حرف بزنه ميبينيد که حق با من بوده
کسي اون خونواده رو نکشته مگه يه عده از راهزنا؟
و منم فکر ميکنم کار راهزنا بوده
و اونا حرف اونو ميشنون
اونوقت جون اين بچه کوچولو تو خطر نميافته؟
تو فکرت خيلي سياهه
من دارم اتفاقي که براي اين بچه ميافته رو پيش بيني ميکنم که خيلي بده
و اونا براي اينکار که تبرئه بشن دست به هر کاري ميزنن
همون آدم با همون قيافه هيچ فرقي هم نکرده
همونطوري تو همون وضعيت مونده
صبح بخير - صبح بخير مونتانا -
بيا
ميخوري؟ - نه خيلي ممنون -
دوستتون گفت بهت بگم به انبار نگاه کره - ممنون -
الان اونجا نشسته مراقب اون بچه ايه که اونجا پيداش کرديم
با توجه به وضعيتش دکتر زياد اميدوار نيست
با توجه به نگاه هاي دکتر
به اين فکر کردم که شايد يکي دو باري بايد اشتباه کرده باشه ، ده؟
شايد يکي دو باري اشتباه کرده باشه
ما يه چند دقيقه ديگه ميرسيم دم چادرت
براي بيل يه سري تجهيزات و وسايل معدن کاري بيار
بله قربان
اون کارو نکن چارلي
کدون کار ؟ - کارايي که ميخوام بکنم رو تو بوق و کرنا نکن -
نميخوام بشم مثل جووني که گله ش رو جمع ميکنه
مگه نيومدي اينجا طلا پيدا کني؟
اگه ميخواي اينجا قمار کني بيل پس بايد دست به کار بشي
من ترتيب پول رو برات ميدم
به اين نميگن قمار واسه خونه پول در ميارم
به اين ميگن منبع درآمد خيلي معمولي و هميشگي
پس قرار نيست اتفاقي که تو شاين افتاد اينجا هم بيافته
براي گرفتن اون منطقه بايد چي پيشنهاد بديم؟
يه آرايشگاه که کنارمونه براي مغازه اش حدود 10 روز پيش 600 تا پول داده
براي فروشندگي خوبه
فکر ميکنم بتونيم اونجا رو 750 تا بخريم ولي از 1000تا ديگه بيشتر نميشه
آم،ميتونم،آم،اينجا بشينم؟
خب راستش آقاي بولاک
بعد از اتفافات ديشب
براي يه ژورناليست معروف و پر کار مثل من
پيدا کردن شما و آقاي هيکاک اينجا
توي يه سالين غذا خوري واقعا يه شاني خيلي عاليه
من نميخوام درباره اتفاقات ديشب حرف بزنم
خيلي خب باشه
دفترچه ام رو ميذارم تو جيبم قربان
همون بيسکوئيت هاي هميشگي
خانم گارت
اميدوارم خوب خوابيده باشي
اينطور به نظر ميرسه نه خوب نخوابيدم
خيلي متاسفم ، ميخواين دکتر خبر کنم؟
بله،لطفا
البته،حتما
بازم به خاطر ناراحتيتون متاسفم
اون خانم الما گرته
همسرش ، اونطوري که به من گفتن
توي بار آقاي سورنجن وايساده بوده
ديشب يه کشف طلارو با قيمت 20 هزار دلار تونست بخره
ما مغازه مون رو از آل سورنجن اجاره کرديم
از شنيدنش تعجب نکردم
تيم دريسکول فروشنده طلاي ديشب
اينجا تو اين هتل زندگي ميکنه
... اونم آم
بايد خواب مونده باشه
مياريش جلو؟
صبح بخير پسر
صبح بخير - الس ورث -
اسم من الس ورث ـه
شنيدم اين بيل ها رو خريدين
برام گرت هستم،حالتون چطوره؟
منم دارم اونور ميگردم
که اينطور
چيزي پيدا کردين؟
! روز بلنده
اوضاع شما چطوره اونور؟
دارم سهميه ام رو براي ويسکي يکي از اون دخترا و غذا بدست ميارم
پس بهتره بري دنبال جواهر بگردي الس ورث
بقيه کارهارو ميشه سپرد به فروشنده ها و دلال ها
اين نقطه اي که داريم ميگرديم دو شب پيش دقيقا چند تا تيکه ازش پيدا شده
حب زياد خودتو خسته نکن مسافر
تيکه ها به هيچ دردي نميخورن
فقط يه تيکه ي خيلي کوچولو در حد يه پوسته بهت ميده
بخاطر کلمات اميد بخشت ممنونم
همون پوسته ها و تيکه هاي کوچيکم پيدا نکردم
اوه لعنت
من گفتم که "فکر نميکنم اون بوده باشه"
"اينکه اون تام ميسوني که من ميشناسم امکان نداره اينجا باشه"
ولي چيزي که داشتم بهش فکر ميکردم
اين بود که نميدونن آل از کجا ميتونسته به مردمک چشم يه گاو تير بزنه
هنديا نبودن که اون خونواده رو قتل عام کردن
کار پرسيمون فيل
تام ميسون و اون يارو مترسکه ست که هميشه با خودش اينور اونور ميبره مراقب وسايلش باشه
کسي که احتمالا اسم برادرم تام،ند،رو پيدا کره
گوش کن ببين چي ميگم برو سراغ دکتر بيارش اينجا دهن گشاد
و منم هيچوقت درباره يک کلمه از اونا هيچ دروغي سر هم نکردم
مثل اين ديوونه ها اين داستان رو واسه خودم نگه ميداشتم
برو دنبال دکتر بگو ميخوام يه نگاهي به اون جنده ها بندازه
خيلي خب آل
ببخشيد آقا
آقاي سورنجن
مغازه شماره 4 رو گرفتيم
مغازه شماره 4؟
مغازه ابزار آلات،آره؟
بيايين ميخوام يه نوشيدني مهمونتون کنم
کارو کاسبي تو اون منطقه چطوره؟
جاش خوبه،نه؟
اينقدر آدم ميره و مياد که يهو فکر ميکني يه عده اغتشاش کردن
حالا دارم آروم بر ميگردم
هيچي تو دستم نيست بغير از اين شيشه ويسکي
شنيدم تو آدمي نيستي که بتونم باهاش درباره مقاصدم حرف بزنم
کي اينو گفته؟ ميخوام ازشون بپرسم منظورشون از اين حرف چي بوده
يه آدم امروز اومده بود سراغ ست - من چيزي نشنيدم -
هيچکس درباره مقاصدش اشتباه نکرده
No comments yet. Be the first to leave one.