Die ersten 200 Zeilen.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
کوسه ها در آب آبی آروم شناورن، قوی، باکلاس...
و کاملا روی فرم هستن.
اطرافشون یک تیم غواص هست،
قلبشون داره تند تند میزنه...
دوربین ها درحال چرخش
کوسه گاوی جزو خطرناکترین...
سلام، اندی فلمینگ؟
- وقتش تمومه. خط رو خالی کن. - کولتر شاو.
بله، بگو ببینم چی کار داری؟
پدرت والت فلمینگ بود، درسته؟
آره همون بود.
- جریان چیه؟ - من...
تو وسایل قدیمی کار پدرم یه شماره تلفن پیدا کردم.
مال یکی به اسم دیوید پیرسون بود.
- با پدرت کار میکرد. - تو دولتی هستی؟
نه نه، اصلاً دولتی نیستم.
چجوری پیدام کردی؟
کارم همینه، آدما رو پیدا میکنم.
میتونستی زنگ بزنی.
یه سوالم ازت دارم...
پدرت یه بار اسم...
اشتون شاو رو آورده بود؟ پدر منه.
شاید سه تایی با هم .
یه کاری میکردن
وای، آره، برای خیلی وقت قبله.
من اون موقع نه ده سالم بود، ولی پدرتو یادمه.
چند هفته خونه ما مونده بود.
دیوید پیرسون چی؟ اونم پیشتون مونده بود؟
آره، اون خیلی پیشمون بود.
ولی پدرت فقط همون یه تابستون.
چیز دیگه ای از پدرم یادته؟
هر چیزی که باشه.
فقط یادمه بهم یاد داد چجوری با اولین تفنگمو شلیک کنم.
آره.
اشتون... خیلی دوسش داشتم.
باهام خوب بود.
از چیزایی که خوندم، پدرت متخصص مغز و اعصاب بود، درسته؟
آره، استنفورد بعدش ییل.
مال تو چی؟
آزمایشگاه تحقیقاتی، دانشگاه برکلی کالیفرنیا.
بیشتر علوم محیطی
بعد یه جورایی...
رفت یه مسیر دیگه، میدونی چی میگم.
- باشه. - آره.
راستی...
سال ۲۰۰۳ مُرده، همون سال پیرسون.
درباره پیرسون چیزی میدونی؟
تا جایی که من فهمیدم، وزارت دفاع بود.
سطح امنیتی بالا.
فکر میکنی چرا یه آدم دولتی
مثل پیرسون باید با یه متخصص مغز و اعصاب کار کنه؟
نه، نمیدونم.
من و پدرم هیچ وقت با هم صمیمی نبودیم، واسه همین...
میدونی، همیشه...
همیشه با من مثل مریض رفتار میکرد نه پسرش.
میدونی اون تابستون
سه تایی چه غلطی میکردن؟
تنها چیزی که یادمه اینه که
تو گاراژ میموندن
بهش میگفتن مخزن فکر.
- چیزی دستگیرت شد درباره چی بود؟ - نه زیاد.
ولی یه بار دزدکی رفتم دیدمشون
آره، داشتن یه سری نوار نگاه میکردن
از یه مرد که به یه دستگاه وصل بود.
نمیتونستم...
عجیب بود.
اندی، تلفنت زنگ زده.
ببخشید، باید برم یه کم کار کنم.
- آره. - ولی...
یه سری فشنگ اضافه اونجا هست داداش.
به حساب من، هر چند تا دلت خواست بزن
مرسی قربونت
- از دیدنت خوشحال شدم. - قربونت.
- باشه. - ممنونم.
به نظر میاد اونجا گیر کردی.
بذار یه کم...
بزن ببینم.
آره؟ آره.
فکر کنم دهانه خروج پوکه ات مشکل داره.
اینجا رو ببین ...
پوکه درست پرت نشده بیرون.
بهش میگن استووپایپ.
فقط خشابو یه تکون میدی...
میکشی عقب.
بعد دوباره خشاب میذاری.
تمومه.
اوه...
- مرسی. - خواهش میکنم.
اوه...
اسمم دیلِ.
خوشبختم دیل.
شنیدم گفتی آدمای گمشده رو پیدا میکنی؟
آره.
واقعاً به کمکت نیاز دارم.
دخترم نوئل گم شده.
- خب، چند مدته؟ - دو روزه.
ما هر شنبه حرف میزنیم.
منتظر موندم و منتظر...
هر بار زنگ زدم رفت تو وویسمیل.
- به پلیس گفتی؟ - آره آقا.
اولین کارم این بود که گزارش مفقودی بدم.
پلیسا واسه چک کردن حالش رفتن آپارتمانش
و گوشیشو پیدا کردن هیچ اثری از زورگیری نبود،
هیچ نشونی از کار کثیف و...
ولی دوچرخه برقیش غیبش زده.
با همون کار میکنه و تو شهر میچرخه.
باشه. فکر کنم پلیس بوستون
هنوز باید دنبالش باشه.
مگه اینکه...
شاید یه چیزی پیدا کردن که به من نگفتی؟
باشه ببین، تو آپارتمانش مواد پیدا کردن،
پلیس بوستون گفت نمیتونیم دنبال یه معتاد
بچرخیم که آخر هفته غیبش زده.
ولی من بهت میگم اون مواد مال اون نیست.
حتی مشروب هم نمیخوره.
داداش بزرگش معتاد بود.
به خاطر همون مُرد.
باشه.
آخرین جایی که کسی دیدتش کجا بود؟
اوه...
این برنامشه.
- باشه. - از شب جمعه که رفته سرکار
هیچکس نه دیده نه صداشو شنیده.
شب جمعه.
بوستون بلیز؟
آره، یه مغازه فروش علف.
نوئل براشون پیک میبره
اونجا رفتی؟ باهاشون حرف زدی؟
راستی...
آره، رفتم.
با مدیرش حرف زدم.
شاید یه کم عصبانی شدم و اونم منو بیرون انداخت بیرون.
دخترت تا حالا با این یارو مشکل داشته؟
اون، اون مدیره؟
آره، بهم گفته بود
هفته پیش پولشو دیر داده،
وقتی رفته دنبالش، اون قاطی کرده.
رفته تو صورتش،
شروع کرده داد زدن و تهدید کردن.
بهش گفتم ول کن بره.
گفت نمیتونه، پول لازم داره.
به خاطر همین اینجایی،
داری با تفنگ بازی میکنی؟
میخوای یه کار احمقانه بکنی؟
نمیدونم چی کار کنم.
ببین آقا، نمیدونم چقدر میگیری ولی...
قول میدم یه جوری پولتو بدم.
هیچکس به دادم نمیرسه.
من کمکت میکنم.
قسمت هفتم
سلام رینی، نیویورک چطوره؟
آره، خوبه.
با مامانم سفر، اسپا، برادوی، میدونی...
- کار توئه اینا. - آره.
امشب اگه بخوای برات بلیط ماما میا میگیرم.
خیلی لطف داری، ولی دو سه بار دیدمش.
تو خوش بگذرون.
پیاممو دیدی؟
آره، رندی برام گفت.
اصلاً نمیدونستم تو بوستونی.
فقط رد میشدم.
درباره اون یارو مغازه علف چیزی داری
که باهاش مشکل داشته؟
آره، با دوستم حرف زدم
تو دفتر وکیل تسخیری بوستون.
اسمش وینس آنگره، ۳۵ سالشه، مشروط آزاد شده،
مدیر مغازه بوستون بلیز
اولین بار در ۱۸ سالگیش
به جرم پخش مواد گرفتن.
قوی بوده از بچگی.
خب، بابای نوئل خیلی مطمئنه
این یارو تو گم شدن دخترش دست داره.
یه سابقه ضرب و جرح داره،
دوستدختر سابقش حکم منع تعرض گرفته بود.
مرسی رینی، دمت گرم.
باشه، اگه چیزی خواستی بگو
مرد جدی نمیدونم چی میگی
داری بیشتر از چیزی که میرسونی میکشی، بیشعور.
میخوام از کونت بکشم بیرون.
واو!
سرت به کار خودت باشه
خودم حلش میکنم.
یالا
- تو وینس هستی؟ - چی از جونم میخوای؟
نوئل بوکنن. کجاست؟
نمیدونم.
پس چرا باباشو زدی؟
دفاع از خود. پیرمرد دیوونه اومد سرم داد زد، بهم تهمت زد.
دنبال دخترش میگشت. تو باهش کاری کردی؟
نه، اون به من کاری کرد.
قبل از اینکه پیک هاشو تموم کنه در رفت.
نه پولمو آورد
- نه علفمو. - پاشو. همینجا. بیا اینجا.
بتمرگ اینجا
کجا داشت میرسوند؟
هیچی بهت نمیگم.
باید حریم خصوصی مشتریامو حفظ کنم.
میخوای زنگ بزنم پلیس بیاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.