Die ersten 200 Zeilen.
آنچه گذشت :
شماره تلفنِ هتل غروب رو می خواستم.
یکی در جیلا، نیومکزیکوئه.
فردا
تو کی هستی.
فکر کنم الان دیگه می دونی.
اگه یه نفر رو در حیاطِ خونه ام دفن می کردم همیشه بهش فکر می کردم.
بذار ما ناپدید بشیم. در عوض، این رازِ کوچولوت رو پیشِ خودم نگه میدارم.
می دونم که دوست نداری این اتفاق بیفته.
ولی بعضی اوقات، اتفاقهایی میفته که خارج از کنترله.
به زودی می بینمت، مایکل.
ممکنه حیلی سریعتر از اونی که فکرش رو بکنی.
تو نباید اینجا باشی.
خواهرت کجاست؟ باید ماری کروز رو ببینم.
عروسی راسِ ساعت 2:30 دقیقه اس.
ماری کروز بهش جوابِ منفی داده، باورت میشه؟
برو پیشِ دوست دخترت.
اِل جِی.
- هر دوتون بخوابید رویِ زمین، همین الان. - خواهش می کنم...
مظنونِ دستگیر شده...
لینکولن باروزه.
تو بهم میگی گنجِ وِستمورلَند کجاست...
وگرنه مثلِ یه جوجه، پَرهات رو می کَنم. تمامِ بخیه هات رو باز می کنم.
( تریبون، کانزاس )
یه میلیونر که اینقدر یَبٌک مسافرت نمی کنه.
این چیه؟
این برایِ فشار خونمه.
ببین چی پیدا کردم.
فکر کنم خانم هٌلَندِر باهاش گوشت می کوبیده.
شاید چند ضربه به دستت وارد بشه، یادت بیاد که پولها رو کجا گذاشتی.
هی، ما تمام شب رو کتکش زدیم. هیچ فایده ای نداره.
باید یه کارِ دیگه بکنیم.
مهم نیست باهام چکار می کنی.
من هیچ حرفی نمیزنم.
خوب، منم متوقف نمیشم تا به چیزی که می خوام، برسم.
دوباره شروع نکن.
حالا بهم میگی که پولها کجاست، وگرنه اونو از رویِ سنگِ قبرت می خونم.
خیلی خوب.
باشه.
بهت یه نشونی میدم.
اون پولها اینجا نیست.
( شیکاگو، ایلینویز، دفترِ اف.بی.آی )
باروز دستگیر شده.
باور نکردنیه.
اون، این همه راه رو به آریزونا رفته بود.
هر روز، خودش رو گٌم می کرد.
ماهونه رو پیدا کردی؟
نه.
مرتب باهاش تماس بگیرید.
من الکساندر ماهونه هستم.
لطفاً پیامِ خود را بگذارید.
آقایِ کیم.
آقایِ کِلِرمَن.
لینکولن باروز دستگیر شده.
برایِ همین باهات تماس گرفتم.
الان کجاست؟
تویِ ویلکاکس، آریزونا.
ما باید سریعاً خلاصِش کنیم.
آقایِ ماهونه کجاست؟
دارم باهاش تماس می گیرم، ولی می تونم خودم این کار رو بکنم.
ما بی دلیل آقایِ ماهونه رو استخدام نکردیم.
اون در لباسِ رسمیه.
نگران نباش. این کار رسمی نیست و هیچ سئوالی پرسیده نمیشه.
البته.
فقط مطمئن شو کسی باقی نمونه تا بهشون جواب بده.
( وپلکاکس، آریزونا )
پسرم هیچ ربطی به این جریان نداره، خواهش می کنم.
قاضی در این مورد تصمیم می گیره.
- تماس گرفتی؟ - آره، فونیکس داره نیرویِ پشتیبانی می فرسته.
فکر نمی کنم این ماشین با ما باشه، جیمی.
چه خبره؟
زود باش.
بدو، بدو.
بیا اینجا.
خیلی خوب، آروم باش.
- اگه یه بار دیگه سعی کنی... - شما کی هستید؟
ما طرفِ تو هستیم.
ما طرفِ پدرت هستیم.
( شیکاگو، ایلینویز، فرودگاهِ بین المللی اوهِیر )
ماهونه، لینکولن باروز دستگیر شده.
- کجا؟ - آریزونا.
من تویِ راه هستم و به استعدادِ تو در اونجا نیاز دارم.
در اسرعِ وقت به اونجا میام.
فکر کنم متوجه نشدی.
به آریزونا بیا.
من خیلی به اسکوفیلد نزدیک شدم.
ما یه پرونده در قفس داریم.
ممکنه من هم داشته باشم.
نمی خوای محلِ قرارِ اسکوفیلد با تانکرِدی رو پیدا کنم؟
این اتفاق امروز میفته...
و من هم دقیقاً توی محل هستم.
..:: تهیه و تنظیم توسط گروه کاپیتان ::.. مترجم : ع.ف جاوید
( جیلا، نیومکزیکو )
( ترینیداد، کلٌرادو )
به چی داری نگاه می کنی؟
- ما کجا هستیم؟ - اصلاً مهم نیست.
شما، اینجا در امانید.
می تونی بشینی.
تا پدرم رو نبینم، هیچ کاری نمی کنم.
تنها چیزی که می تونم بهت بگم اینه که پدرت تویِ راهه.
هواپیماش تا یک ساعتِ دیگه فرود میاد.
چرا باید بهت اعتماد کنم، خانم؟
فکر نکنم چاره دیگه ای داشته باشی.
می تونم اگر خواستی تو رو پیشِ پلیسها برگردونم.
- شما می خواستید جایی برید؟ - راستش، آره
ما نمی تونیم بذاریم شما برید.
پدرت توقع داشت که برادرت هم باهات باشه. تو می دونی اون کجاست؟
تو واقعاً فکر می کنی بهت جواب میدم؟
تو باید با ما همکاری کنی، لینکولن.
ما می خواهیم کمکت کنیم.
مایکل اسکوفیلد، یک هفته پیش از زندانِ فاکس ریور فرار کرده.
نه، تا حالا ندیدمش.
اگر دیدیش، با این شماره تماس بگیر.
حتماً.
یه هتلِ دیگه هم تویِ خیابونِ پائینیه.
ممنونم
بله؟
یه فَکس دارید.
میشه از زیرِ درب، بندازید داخل؟
ممنونم.
( یک ساعت بعد، جاده باتِرفیلد، شماره 16781 )
( دایناسور، نِبراسکا )
تِرِزا.
فرناندو سوکرِی، پشتِ خطه.
- فرناندو. - تِرِزا.
- اون، اینجا نیست. - لطفاً قطع نکن.
من واقعاً متاسفم. خواهش می کنم.
فقط...
فقط می خوام یه چیزی بدونم.
تو الان یه مشکلی بزرگتر از خواهرِ من داری.
نه، صبر کن، خواهش می کنم.
باید باهاش صحبت کنم.
- خواهش می کنم. - تو نمی تونی.
ما امروز عصر، اینجا رو ترک می کنیم.
- کجا می خواهید برید؟ - ایکستاپا، مکزیکو.
تا یک هفته دیگه بر نمی گردیم.
ما به ماه عسلی میریم که قرار بود با هکتور داشته باشه.
تا چند ساعت دیگه میاد منو می بره.
چه ساعتی؟
قبل از ساعتِ 02:00
اون باید باهام تماس بگیره. من بهت یه شماره میدم.
- تو کجایی؟ - این شماره رو از آی.دی کالِرِ تلفنتون بردار.
خواهش می کنم، تِرِزا، بهش بگو تماس بگیره، باشه؟
من همینجا هستم.
سلام، سارا.
مطمئن نبودم که بیایی.
چاره ای نداشتم.
مطمئنم برات آسون نبود که اینجا بیایی.
تویِ پیغامت گفتی که نقشه ای داری تا اوضاع رو درست کنی.
می خوام بدونم اون چیه.
آره، دیشب یه اتاق گرفت.
- تنها بود؟ - آره.
کیلی فاستر.
اتاقِ شماره 9 رو بهش دادم.
شما همون مَردی هستید که سعی کردید امروز تماس بگیرید؟
کسی می خواست امروز صبح باهاش تماس بگیره؟
آره، اون تلاش کرد که بهش یه فَکس بفرسته.
آیا این کار رو کرد؟
آره. حدود 20 دقیقه پیش.
آیا هنوز تویِ حافظه دستگاه هست؟
فکر کنم.
می دونی اینجا کجاست؟
پنج دقیقه با اینجا فاصله داره.
اگه اون دختره برگرده، کاری باید انجام بدم؟
اون بر نمی گرده.
ترتیبی دادم تا به پاناما بریم.
فردا برادرم رو ملاقات می کنیم.
صبر کن، نقشه ات اینه؟
با دو مَردی که در آمریکا تحتِ تعقیب هستن به پاناما فرار کنم؟
مایکل، من به اینجا اومدم چونکه فکر می کردم جوابِ واقعی داری که بهم بگی.
این یه جوابه.
در حالِ حاضر، همین یه راه رو داریم.
یعنی با مَردی که بهم دروغ گفته به مقصدی نامعلوم، فرار کنم؟
واقعاً؟
منظورم اینه که آیا در موردِ بقیه فراریها فکر کردی؟
آیا می دونی من باعث شدم تی بَگ به خیابونها برگرده؟
من نمی خواستم این اتفاق بیفته.
کاری رو کردم که باید می کردم.
- برادرم می خواست بمیره. - پدرم مٌرده.
در موردِ پدرت متاسفم.
بابتِ خیلی چیزها متاسفم.
بابتِ کاری که باهات کردم.
خیلی پشیمون و متاسفم.
پشیمونی تو، الان کمکی بهم نمی کنه.
باز هم میگم متاسفم.
من ازت توقع نداشتم که...
ازت توقع نداشتم که منو ببخشی.
ولی نمی خوام...
نمی خوام تنها باشی.
من نمی خوام تنها باشم.
بریم.
سوارِ ماشین شو.
از این طرف نمی تونیم فرار کنیم. باید از همین راه از اینجا خارج بشیم.
محکم بشین، فقط محکم بشین.
- مایکل، چکار داری می کنی؟ - فقط محکم بشین.
زود باش.
مایکل.
حالت خوبه؟
هنوز پشتِ سرمونه.
محکم بشین.
No comments yet. Be the first to leave one.