Die ersten 176 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(اردوی مدرسه بدون مدرسه)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
سردمه
داره برف میاد
میخوای بپری؟
تو چرا توی یه اردوی موزیکی؟
انگار توی یه اردوی موزیک کلاسیکی
استیج ما کجاست؟
برای مدلتون که یه رازه) (!یه استایل بینظیر آماده کنین
تصمیم گرفتم
لطفا بهمون بگو
اونم باید لباس اونو بپوشه
!خوب شد! باید این لباسو بپوشه
یه لحظه یه لحظه- عالیه-
اون سبک لباس نظامیو دوست نداره- حتی کلاهاشون هم شبیه همه-
اون سبک نظامیو دوست نداره- کلاهاشون شبیه بهم دیگهست-
از این کلاهها و سبک نظامی خوشش نمیاد
نمیشه یه بار ازش بپرسین؟
احتمالا از سبک نظامی و کلاه بره خوشش نمیاد
وایسا، باید دوربینها رو چک کنیم
پس باید همینطوری بمونیم
باید اینطوری شام بخوریم؟- درسته-
من باید اینجوری بچرخم؟- بله-
تو هم اینطوری
ولی، نمیتونه کاپشن اینا بپوشهها
باید دقیقا همین شکلی بمونه- سرده-
نمیشه- "سرده"-
حداقل بذار یه کاپشن بپوشم
نمیتونی چیزی روش بپوشی باید همینجوری بمونی
دما ۸ درجه زیر صفره
نه خیر، همینه که هست، باید با همین باشی
فقط باید تند تند راه بری
خب، بیاین اول از صاحب مغازه برای کمک بهمون تشکر کنیم
ممنونیم- ممنونیم-
وقتی داریم میریم توی ماشین که میتونم یه کاپشن بپوشم؟
بیرون یخبندونه- نه خیر-
سهچان، هوا ۸ درجه زیر صفره
بابا ماشین همین بغله
تو میتونی! خلوص نیتت رو نشون بده
دلت برام نمیسوزه؟- معلومه که نه-
نمیتونم زیرش چیزی بپوشم؟- معلومه که نه-
تو باید همینجوری بیای بیرون، امتحانش کن
امتحانش کنم؟
...از اون لحظه که رسیدیم
به دلایلی حس بدی داشتم
منکه نمیخوام به قر و فرم برسم فقط بهخاطر سردی هوا میگم
...صاحب مغازه گفت، شبیه یه پیرمردم که
که از زیر دوش اومده بیرون
بازم واسه تو یه چیزی
حداقلش بهت میاد
منو ببین، این چه سر و ریختیه آخه
تازه اینجام یه جوش هم دارم
جوش؟- سردمه-
صدای کاپشن پوشیدن یکی رو میشنوم
بذار فقط بندازمش روی دوشم
نمیپوشمش
توی ماشین درش میارم
برف داره میره توی گوشام
چقدر سرده
خیلی سرده- کم نق نق کن-
بچه پرو، دارم برات
خییلی بامزست
هیونگ، من و تو لباسامون رنگی رنگیه
آره، انگار توی نیرو دریایی هستیم- آره-
شبیه تیم نخبهگانیم- عه، مثل نیرو دریاییها؟-
هیونگ، حالا دستکشهات کجان؟
اینجان
اونارم باید بپوشی- الان توییم-
بیرون نیستیم که- اونها رو بپوش-
دستکشهات استایلت رو کامل میکنن
لطفا قوانین رو رعایت کن
آخه نمیشه که، میخوام خوراکی بخورم
خوراکیم باید با دستکش بخوری
لطفا قوانین رو زیر پا نذار
یه قولی داده بودیم- آره-
...قول داده بودیم ناراحت نشیم
البته- هر چی که شد-
من میخوام فقط همینو بگم
هر شوخی که بینمون پیش اومد بیاین با هم پایه باشیم
من موافقم- منم-
من مطمئنم میتونم انجامش بدم- آره، جدی-
حتی اگه پاسپورتم رو به چوخ بدی من ناراحت نمیشم
من هیونگتونم، ولی اصلا عصبی نمیشم
توی اردو نمیتونی عصبی بشی- آره، نمیشم-
من از کساییکه توی سفر فاز قهر برمیدارن، متنفرم
آره- قبول دارم-
اوناییکه شکایت میکنن، نق میزنن و پیله میکنن
درسته- نمیتونی باهاشون دوست باشی-
نمیتونی باهاشون سفر بری- کی پیله میکنه؟-
باید قبولش کنم دیگه، چارهای ندارم
...تازه، یونگ جین- قبول دارم-
من عاشقشم، خیلی رنگارنگه
آره بابا- کیوته-
کیوته
یه مدت بود مدل ارتشی نپوشیده بودم
یه دفعه دلم خواست مثل سربازی سرمو زمین بذارم
چرا همچین حسی دارم؟
عجیب نیست؟
طرحش خاطرات آدمو زنده میکنه- آره-
احساس عجیبیه- این حس رو بهت میده-
همگی، یه اطلاعیه داریم- بله-
...برنامهمون این بود که بریم رستوران ایزاکایا
تا هات پات بخوریم
آها، هات پات- گوشت کبابی و سیخ شده بخوریم-
برنامهمون این بود
آره- گوشت کبابی-
ولی چون برف خیلی سنگینه اکثر راهها بسته شدن
ترافیک سنگینه
کیف اردوی مدرسه به تغییر برنامههاشه
درسته- به خاطر همین چیزاست که خوش میگذره-
پس مستقیم میریم اقامتگاه
...پس- وایسا-
صبرکن- پس قرارمون چی میشه؟-
چی؟- ...تا برسیم اقامتگاه-
او قرار بود با لباساشون توی رستوران غذا بخورن
برنامه این بود
حالا توی اقامتگاه با لباسهاتون غذا بخورین
بیخیال رستوران میشیم) (و مستقیم میریم اقامتگاهمون؟
این که مجازات نیست دیگه- ...حقیقتش-
چه جوری منصفانهش کنیم؟
لباسها رو تا فردا صبح بپوشین- تا فردا صبح-
...تا فردا صبح
تا فردا صبح بپوشینشون- فردا صبح-
...فردا صبح
باید باهاشون صبحونه رو بخورین- آره، صبحونه-
کیونگسو راست میگه
باید تا فردا صبح بپوشینشون
تا وقتی صبحونه بخوریم- تا وقتی صبحونه بخوریم-
...کیونگسو، قرارمون این بود- بله-
بعد شام درشون بیاریم
درسته- قانون رو نشکن-
این قانون شکنی نیست
...برنامهی ما، اولش این بود که
شام رو توی رستوران بخوریم
که الان کنسل شد- درسته-
پس باید بیفته برای صبحونه
باید باهاشون غذا بخورن- باید باهاشون یه وعده غذا رو بخورن-
باید به یه هدف مهمتر فکر کنیم
...شما این لباسها رو توی رستوران میپوشین
...تا تحقیر و خجالت رو- درسته-
تحمل کنین
باید با اینا سفارش بدین
اصلش به خاطر این بود- راست میگه-
به هرحال که حداقل یه بار باید با این لباسها برین بیرون
حالا چه امروز باشه چه فردا
باشه، تو اینجوری فکر میکنی، جونگ هون؟
اگه موضوع اینه، ما رو جا بذار
حرفمون رو گوش بده- ما رو جا بذار-
من و تو فقط باید جا بمونیم
همین به اندازهی کافی تحقیر کنندهست
ناراحت نیست؟ جونگهون، ناراحت نشده؟
نه، ناراحت نیستم- ببین-
انگار زیادی حرف میزنی
توهم اینطوری فکر میکنی؟- آره-
کیونگسو، تو چی؟
یکم- من یکم عصبی به نظر میرسم؟-
یکم- پس خودمو کنترل میکنم-
آروم باش- ...هیونگ-
صاحب مغازه گفت رامبویی رامبو که سردش نمیشه
چطور میتونم رامبو باشم، وقتی انقدر لاغرم؟
حقیقتش، شماها خیلی بیرحمین
بازم، من بد عنق نیستم- میخوای بهت آسون بگیریم؟-
به خاطر آب و هوا؟- میگم یکم ناراحتم-
ناراحتم- منظورت چیه که ناراحتی؟-
به خاطر آب و هوا، ما ناراحتت میکنیم؟
الان بخاری روی بالاترین درجهست- کجا بالاست؟-
بالاست
قیافهی بی تفاوت گرفته؟- نه-
نگاه- فقط انگار جدیه-
بهم نگو "هی"، بگو سهچان
ببین، سه چان- بله-
اگه ماشین گرمه، پس چرا این اینطوریه؟
این به خاطر احساس خودته
کیونگ سو ببین، به نظرت بخاری روی آخرین درجهست؟
به خاطر اصطکاک لباسشه
اصطکاک چیه؟- اصطکاک داره-
No comments yet. Be the first to leave one.