Die ersten 200 Zeilen.
درو قراره یک مقاله ی دیگه امو منتشر کنه
راجب خوابیه که درمورد مت دیدم
منم خوابه مت رو می بینم
و خوابای خوبیم نیستن
هیچ کس بهتر از من نمی دونه تو داری چه دورانی رو میگذرونی
ما اوضاعمون مثل هم نیست لی
دید تو نسبت به مت با من فرق داره
دید تو بهش چطوریه؟
برای من اون متی که به همه احساس عشق میداد، نبود
از این مطمئنم
من با یکی قرار داشتم عالیه
اتفاقی که داره بین ما میفته حس درستی داره
تو داری برای انتقام از مت از من استفاده می کنی
خیلی ازش عصبانی ای
خوابیدن با بیوه ی برادرت چه سودی برات داره؟
ماشینو نگه دار
!مت
ساعت چنده؟
کجا داری میری؟
ماه کامله و من خوابم نمی بره
میرم موج سواری
می خوای بیای - من خسته ام -
دفعه ی دیگه که ماه کامل شد ازم بپرس - اون موقع اینجا نیستم -
باید اینجارو بدم بره
پس اندازم داره تموم میشه
خیلی خوب
واسه این نمی تونی بخوابی؟
نه
فردا با اون کاریاب قرار مصاحبه دارم
عالی عمل می کنی
ممنون
آره، فقط برگشتن به دنیای واقعی عجیبه
مطمئنی نمی خوای بیای؟
آره، باید صبح زود بیدار شم
با بکا قرار دارم بریم قهوه بخوریم
باشه
صبح میبینمت
مراقب خودت باش
به همه ی موج سوارای نصفه شب از طرف من سلام برسون
مترجم TAra
خوب به نظر میاد
هنوز کامل تموم نشده فقط صبر کن
اه، نگاش کن، خانم تاجر
حال همه رو میگیری و داری می ترکونی
حال گیری وقتی دوتا زانوی سالم داری، آسون تره
مممم
اینم ایده ی توئه؟
دارم جامعه رو پرورش میدم
...خب
اوه
آره
قراره چالش برانگیز باشه
پس من اینو بر میدارم
ببخشید، میدونی قیمت دیزنی لند
چقدر گرونه این روزا؟
درسته - آره -
مال تو کجاست؟ - توی سرمه -
نصب تصویه آب
...خریدن برنامه ی حسابداری - این لیست کارهای روزانه است -
باشه، مرسی از اظهار نظرت
بیا. اینو ببین
تقویم تابستونمونه
اکی، ۴۵ دقیقه کلاس ورزش با وزن بدن
من الان بیشتر از قبله داغون شدن زانوهام عضله دارم
تو بهترین حالته ممکن پدر منو در می آری
تو این کار میترکونی - اشکال نداره -
من ریلکس کردن تو مغازه ی عتیقه فروشی رو دوست دارم
من تو یه فاز آروم و ریلکسم می دونی چی میگم؟
آره، نه، می فهمم
یه کم بهش فکر کن ولی
اینجا میترکونی
این چطوره که تو بترکونی
و من با خوشحالی بزرگترین طرفدارت باشم؟
اوه
باشه، اینو دوست دارم - باشه -
مقاله اتو خوندم
میدونی، تو خیلی سرت شلوغه
...تو
پیاده روی شبانه و سفر کازینوی جالب
الان داری حسابی زندگی می کنی
این...این چیز خوبیه
...من فقط
می خوام به اینجایی که تو هستی برسم
باید بهم بگی چطوری این کارو میکنی
خب، من شروع کردم به دیدنه یه نفر
اون کمکم می کنه
...مثل یه روانشناس یا
اه، خدا، معلومه، درسته
چند وقته؟
حدودا یک ماه
پیاده روی و کازینو رو با اون رفتم
آه
به نظر میومد تنهایی انجامشون دادی
اونجوری که نوشته بودی
نه، اونم بود
خب، کجا باهاش آشنا شدی؟
...اون
اون برادر مته، راستش
دنی؟
...آره، من
...برای یه مدت طولانی خوشحال نبودم و
اون...اون منو خوشحال می کنه
من فقط فکر می کردم تو بین همه ی آدما اینو درک می کنی
چون، تو می دونی همه چی تو زندگیم قر و قاطی
...و پیچیده است، پس البته تنها چیزی که
منو خوشحال می کنه هم قرو قاطی و پیچیده است
درک می کنم اما تو راجب اون یک چیز نمی نویسی
تو داری راجب مسائل قر و قاطی و پیچیده می نویسی
که مردم باهاش مشکلی ندارن و به خاطرش قضاوتت نمی کنن
...میدونی، من
من واقعا وظیفه ندارم به همه ی آدما تو اینترنت
بگم با کی سکس می کنم
...نه، اما، لی
همه ی کسایی که زیر مقاله ات نظر میدن
فکر می کنن تو یک بیوه ی بی نقصی
خب، من اصلا بی نقص نیستم
اما مردم فکر می کنن هستی
مثل اینستاگرام میمونه
که عکسای مردم بی نقص به نظر میاد
چون رو عکسا فیلتر میذارن
یا یه قسمتایی از عکس و حذف می کنن
تو الان یه قسمت بزرگ از زندگیتو حذف کردی
...خب - پس داری به همه دروغ می گی -
من دروغ گو نیستم
اما داری دروغ می گی
متاسفم
شاید منم حس بهتری داشتم
اگه با خواهره شوهره مرده ام می خوابیدم
ولی اون وکیل شرکتیه و هیچ میل جنسی ای نداره
...که تورنتو زندگی می کنه، پس
بازتاب خودمو توی در دیدم
همون کت شلواری تنمه که جفت مراسم ختمت پوشیدم
تو باعث شدی با این کت شلوار کوفتی دور شهر بدوئم
فقط می خوام بخوابم
اما تو دست از سرم بر نمی داری
از فکرم برو بیرون مت
از فکرم برو بیرون
لی، اگه گوشیت و خاموش نکنی
میام ازت می گیرمش
من دارم تمام مقاله هایی
که تو ماه گذشته نوشتمو میخونم
فکر می کردم کاملا صادقانه نوشتم
اما الان هرچی میبینم دروغه
تو صادقانه نوشتی
اونا مقاله های ۵۰۰ حرفین
نمیتونی همه چی رو توش بنویسی
آره و حقیقت هم اون تو هست
مثل اون مقاله ی کازینو که توش "بیداری وجودی" داشتی
از این واقعی تر نمی شه
اما آیا احساس متفاوتی میکردی
اگه میدونستی اون حسه ...هیجان به خاطر
یه شب کامل سکس با برادره شوهر مرده ام بود؟
حسم امسال اینجوری بود که تقریبا همه چی
ازم گرفته شده
اما مهم نبود که چقدر همه چی بد شد
حداقل می دونستم صادق هستم
اون تنها چیزی بود که راجب خودم می دونستم
هی
هی
کاریابی چطور بود؟
تصمیم گرفتم نرم
چرا؟
فقط میخواستم قدم بزنم
از خیابون ونیز تا اینجا پیاده اومدی؟
آره
چند ساعت پیاده روی کردی؟
ده ساعت، تقریبا
پیاده روی طولانی ایه
آره بعضی اوقات آدم به پیاده روی طولانی نیاز داره
این یکی میدونه
خب فقط قدم زدی؟
نو، تو کالور سیتی ناهار خوردم
ناهار دومو مرکز شهر خوردم
موزه ی زیرزمینی واشنگتن رو دیدم
شهرو بدون ماشین گشتن عجیب بود
...هیچکس تو لس آنجلس راه نمیره، پس
آره، جمعه میرم کاریابی
میرم دوش بگیرم
حالت خوبه؟
فقط خسته ام
طبقه ی بالا می بینمت؟
احساس می کنم یه آدم جدیدم
ببخشید اون موقع حوصله ی حرف زدن نداشتم
اشکال نداره
...الان
وقت خوبیه برای حرف زدن راجب مسائل؟
چه مسائلی؟
مسائلی که تو باهاش درگیری
مسئله ای در کار نیست
باشه
اما اگه باشه، میدونی که میتونی باهام
حرف بزنی، درسته؟
میدونم
چیزی ذهنتو درگیر کرده؟
آره
چه حسی پیدا میکنی اگه راجب رابطه امون
تو مقاله ی بعدیم بنویسم؟
می خوای راجب خودمون بنویسی؟
خب، نمیخوام، اما حس می کنم مجبورم
اما اگه تو راحت نیستی با این کار
No comments yet. Be the first to leave one.