Die ersten 188 Zeilen.
تـرجمه از «آیــدا و علی محمدخانی» :::. MichaelJon & Ayda.NDR .:::
«مردگان متحرک: شــهــر مــردگــان»
یکی دیگه؟
واقعاً دیگه بسه.
یکم ذهنم درگیره.
چی شده؟
تو یه کلبه زندگی میکنم که با اینجا یه ساعت فاصله داره.
رفته بودم دنبال آذوقه، برگشتم دیدم واکرها دور تا دورش رو محاصره کردن.
پس جای درستی اومدی!
یکی رو اینجا میشناسم که واکر کشتن خوراکشه!
میتونم بهش بگم کمکت کنه.
جدی؟ حالا کارش واقعاً خوبه؟
رو دست نداره!
یعنی اینجا زندگی میکنه؟ تو همین مسافرخونه؟
سوخت ژنراتور داره تموم میشهها.
دستشویی کجاست؟
انتهای راهرو، اولین در از سمت چپ.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
میدونی؟ یه حسی بهم گفت میخوای یه غلطی کنی!
بذار حدس بزنم، حتماً «وسکاز» فرستادت اینجا بیای جاسوسی کنی نه؟
هــوم.
خب...
یه پیغام کوچیک برای وسکـاز جـون دارم.
محکم نگهش دارین.
فکرکنم قراره حس بویاییات
رو از دست بدی خوشگل خانم.
آخ!
آهای! کجا میری؟
کجا با این عجله!
شرمنده. فکر میکردم حداقل بلد باشی چطوری فرار کنی!
منم از دیدنت خوشحالم.
تحت تعقیب «ماموران ویژه نیو بابیلون»
واقعاً پشمام.
ناموساً به قیافه جذابم نمیخوره تحت تعقیب باشم.
میشه این رو نگه دارم؟
نگهش میدارم.
هی جینی، بیا اینجا.
یادته بهت چی یاد دادم؟
«آنی» و بچهات کجاـن؟
جینی، ایشون مَگیه.
خب، من و مگی...
دوستهای قدیمی هستیم.
واقعاً یا نیومدی من رو بکشی،
یا دیگه پیر شدی و نمیتونی.
چند هفته پیش بهم حمله کردن.
خیلی زیاد بودن، نتونستم کاری کنم همهچیمون رو دزدیدن.
گفتن چندماه دیگه بـازم برمیگردن.
یه ماه که گذشت...
واسه اینکه فرار نکنم، یکیمون رو گروگان گرفتن.
پس هرشل رو گرفتن.
تا نزدیکی «هادسون» ردشـون رو زدم.
ولی دیر شده بود، رفته بودن اون طرف.
کجـا رفتن؟
«منهتن»
ببین...
کارـت واقعاً حرف نداشت.
میشه بری ببینی همه وسایلمون رو برداشتیم یا نه.
ممنون.
دلم نمیخواد ازت بپرسم، اما...
اینها به من چه ربطی داره مگی؟
این یارویی که هرشل رو گرفته،
اسمش «کروئت»ـه.
گهنخور. میشناسیش.
یهو از ناکجا آباد سر و کلهش پیدا شد،
تو تاریکی رو زمین ردیفمون کرد،
و درست قبل از اینکه هرشل رو ببره،
میدونی چیکار کرد؟
برات آشنا نیست؟ یادت میاد؟ برای من که خیلی آشنا بود.
قبل از اینکه ببینمت آخرین چیزی که شنیدم این بود.
آهان، اون کروئت رو میگی.
خیلیخب، پس با خودت فکر کردی
از اونجایی که این بنده خدا
اون قدیمندیمها واسه من کار میکرده،
حتماً از شیوه کارـش توی این گندکاریها خبر دارم،
یا شاید اصلاً بتونم برم باهاش حرف بزنم
پسرـت رو ول کنه!
همونی که واسه من کار میکرد رو میگی دیگه؟
توی گروهم روانیموانی زیاد بود.
اما این یکی بهطرز قابل توجهی
مرزهای حرومزادگی رو جابهجا کرده بود.
احتمالش هست که...
اگه «کروئت» هرشل رو برده باشه...
نه!
خیلیخب، اصلاً بگو ببینم.
چـرا باید کمکت کنم؟
- چون بهم مدیونی! - چون بهت مدیونم. درسته.
در حالت عادی اگه بمیرم هم از تو کمک نمیگیرم.
البته بهنظر نمیرسه گزینه دیگهای هم داشته باشی.
چون اگه من پیدات کردم، مامورها هم دیر یا زود پیدات میکنن.
مشخصه از مثل موش قایم شدن خسته شدی.
هیلتاپ هنوزـم مثل گذشتهست؟
مدرسه و اینها رو میگم.
دخترـه رو میبریم اونجا.
واسه خودت اول باید ببینیم اوضاع چطور پیش میره.
قبوله.
بیا. این رو بگیر. بکش رو خودت.
تا جایی که یادم میاد راه هیلتاپ این سمتها نبود.
چون نمیریم اونجا.
قول و قرارمون یهچیز دیگه بود مگی!
همون آدمها اینجاـن، با همون امکانات.
بـعد از اینکه کمک دادی اونجا رو به چـوخ بدن، مجبور شدیم بریم یهجای دیگه.
البته اگه یادت بیاد...
بگیرش بچهجون.
اولا که تحت تعقیب بودم، همین یه سال پیش تو یه مزرعه زندگی میکردم
یهو یهروز سر و کله مامورها پیدا شد. میخواستم فرار کنم که اونم خواست باهام بیاد
چرا حرف نمیزنه؟
طبق چیزهایی که مردم مزرعه گفتن،
قبلاً با باباش زندگی میکرده،
یارو یه شب میره و دیگه برنمیگرده.
میره دنبال باباش میگرده.
و پیداش میکنه.
تبدیل شده بوده.
خیلی بدجور.
قشنگ مشخص بوده کار واکرها نبوده.
یا کار حیوانی چیزی.
یکی یا شاید چند نفر همچین بلایی سرش آورده بودن.
دیگه از اون موقع حرف نزده.
مـنم!
«اداره پلیس نیو بابیلون»
مامورها!
چی؟ لعنتی. جمع کنید. اینارو جمع کنید.
- برو اتاق رو چک کن دیگه. - ببخشید، الان میرم.
این یارو رو ندیدین؟
اسمش نیگانه.
دلیل اینکه در به در دنبال این طرفـیم
اینه که بهطرز بیرحمانهای یه قـاضی
و چهار نفر دیگه رو به قتل رسونده.
که یعنی بر اساس اصل 14 بند 2 قانون اساسی نیوبابیلون...
اعدام میشه.
اما نه یه اعدام عادی.
نه به دار آویختن یا قطع کردن سرش!
به خاطر کاری که کرده،
از پا آویزونش میکنیم،
بعد قشنگ بدنش رو میشکافیم!
از بیخ کـون تا کلهش!
آروم آروم...
این همونیه که مثل یه پادشاه حریص،
واسه خودش امپراتوری ساخته بود.
میگن یهبار یه مشت آدم غیرمسلح رو ردیف میکنه،
و با یه چوب بیسبال مغز یکیشون رو
جلوی زن حاملهش میریزه زمین.
«آرامش مطلق»
آرامش، نظم، عدالت و قانون.
اینها عواملی هستن که ایالتِ متحد ما رو مملو از آرامش و آسایش میکنه.
امن و امان.
یهبار دیگه ازتون میپرسم،
این شخص رو ندیدین؟
خیلیخب پس.
مشروب، مواد مخدر، قـمار، فحشا
همه بر اساس اصل 19 ممنوعان،
مجازات همهی اینا با هم، ختم میشه به اعدام در ملاعام!
لعنتی، دستم شکست!
آره شکست. چقدر باهوشی.
باشه، باشه. دیدمش. دیدمش.
دیدمش. آره. دیدمش.
اینجا کار میکرد، واکرها رو میکُشت.
- یکی اومد بُردش. یه زنه! - یه زن؟
آره. اولین بار بود میدیدمش.
- کجا رفتن؟ - نمیدونم.
- با ماشین رفتن. - ماشینش چه شکلی بود؟
نمیدونم.
یه کامیون بزرگ آبی، این بیرون پارک بود.
دیگه چیزی نمیدونم، قسم میخورم. قسم میخورم.
همینها بود، قسمت میخورم.
دیدی؟ فقط لازم بود صادق باشی.
حقیقت رو بگی.
- و با این حال، اصل 14 بند 18 - چی؟
کمک به مجرم و مشارکت در جرم.
نــه!
بهت قول دادم دیگه.
باشه؟ خیلی زود برمیگردم.
باشه؟
داره دیرمون میشه.
کُلی بهت خوش میگذره.
حواسشون بهش هست دیگه، نه؟
اونها...آدمهای خوبیان دیگه؟
پس قراره اینطوری باشه.
مگه اینکه دلت بخواد بیفتی دست قانون.
یعنی همون زنهست؟
همونی که در به در نیگان بود
و مردم رو لـت و پـار میکرد.
آهای!
کاری که یکم پیش کردم، اصلاً با به دلم نبود.
اما باید انجام میشد.
چیـه؟
!مامان
!هرشل
No comments yet. Be the first to leave one.