Die ersten 200 Zeilen.
از مرز چین رد شدیم
اون پایین خاک چینه
بیاین اون زردپوستای حرومزاده رو بمبارون کنیم
آتیش
بدو
تمام آتیشتون رو روی گانتلت متمرکز کنید
و هر کدومشون رو اون بالا بکشین
رفقا، حرفم رو باور کنید
کاری که گروه سوم اینجا تو گانتلت کرد
توسط چین جدید یادش میمونه
مرگ بهتر از عقبنشینیه
جمهوری خلق چین
مردم چین
اصلا نمیتونن اینو تحمل کنن
من، سپهبد متیو بانکر ریدگوای هستم
گلوله
گلوله ای مونده
دشمن داره حمله میکنه
این گروه سوم، جوخه اول، دسته دومه
آتیش توپخونه داره میاد
شیپورچی، مارش پایان رو بزن
بعد از پیروزی اینجا میریم خونه
و سه تاییمون
یه خانواده خوشبخت میشیم
آتیش
رئیس جمهور امروز پیشنهاد مذاکره با چینیا رو داده
یانگ ساندی
یانگ ساندی
رفیق
ممنون، رفیق
یه تیم دیگه رو فرستادن تا جوچ هه آن رزروار رو بگردن
منم رفتم
هنوز بقایای پدرت رو پیدا نکردیم
تا وقتی اسمش
هنوز تو لیست گمشدههاست
نمیتونیم تایید کنیم که تو عملیات کشته شده
منو دوباره منتقل کردن
دیگه تلفات رو ثبت نمیکنی
نه، نمیکنم
منو به تیم تبلیغات لشکر منتقل کردن
از حالا به بعد، فقط از صورتای خندون عکس میگیرم
لبخند بزن
لبخند بزن
مواظب خودت باش
رفیق
چقدر دیگه تا هیئت مونده
تو لی شیائو هستی، درسته
وایسا واسم
باشه
گزارش میدم
من لی شیائوم
خوش اومدین به هیئت
شما اینجا کارهای هستین، خانوم
یه جورایی
چی شده
خانوم
پرونده و مدارکم همراهم هست
قبل از اینکه انتقالم رسمی بشه
میشه منو برگردونین به یگانم
نمیخوای تو هیئت کار کنی
میخوای برگردی یگان قبلیت
چرا
خانم لین
ماشین فرمانده رسید
الان میام
دنگ هوا
لی
حتماً خسته شدین
لی
شیه فانگ
چیائو
چی شده
تو راه اتفاقی افتاد
یه جورایی یه مراسم خوشآمدگویی
با تیراندازی
یائو
یائو چینگ شیانگ
بیا اینجا
قربان، لطفاً صبر کنین
من سر شیفتم
الان میام اونجا
از این طرف، لطفاً
لین
خوشحالم دیدمتون، قربان
خیلی وقت بود ندیده بودمتون
آخرین بار تو کمیسیون میانجیگری پکن دیدمتون
وقتی داشتیم با کوئومینتانگ مذاکره میکردیم
ژانویه ۱۹۴۶
یادتونه
حافظه عالی دارین، قربان
آره، ژانویه بود
حالتون چطوره
خیلی خوبه
الان سمتتون چیه
رئیس تیم ترجمه هیئت
خوبه
با شما اینجا، خیالم راحته
فرمانده
کارم دارین
بیا اینجا
امنیت با شماست
بیا فرمانده رو ببین
خوشوقتم قربان
اسمم یائو چینگ شیانگه
تیم من مسئول امنیت هیئته
دستتون درد نکنه
باعث افتخاره قربان
پاشو
اومدم با همه آشنا بشم
چند کلمه حرف بزنید
لین یوئه مینگ
قربان
میانگین سن تیم ترجمهتون چنده
بیست و سه
اینقدر جوون
پر از شور و انرژی
همین که شماها رو میبینم خوشحال میشم
من دیگه پیرمرد شدم
اواخر قرن پیش به دنیا اومدم
اون وقتا که من هنوز تو راه بودم
سال ۱۸۹۸
یه اتفاق گنده تو چین افتاد
اون سال
دولت چینگ
هنگ کنگ و بیشتر شمال
شبهجزیره کاولون
و بیش از ۲۳۰ تا جزیره اطرافش
رو به بریتانیا واگذار کرد
بهش میگفتن اجاره
برای
۹۹ سال
قرار نبود تا اول جولای ۱۹۹۷ برگرده
همون سال، چینگدائو رو اجاره دادن
و خلیج جیاوژو رو به آلمان
اینم برای ۹۹ سال
حق اولویت استخراج رو بهشون دادن
و ساخت راهآهن تو خاک چین
و این همه ماجرا نبود
اول جولای ۱۸۹۸
یه معاهده اجاره ویژه امضا کردن
برای وِیهای با بریتانیا
و
حتی بهشون اجازه دادن نیرو مستقر کنن
دو سال بعد، سال ۱۹۰۰
اتحاد هشت ملت وارد پکن شد
امپراتور و امپراتریس مادر فرار کردن
سال بعد
پروتکل بوکسور امضا شد
چین مجبور شد
عذرخواهی کنه
جبران خسارت کنن
و غرامت بپردازن
چقدر
450 میلیون تایل نقره
اون موقع جمعیت چین چقدر بود
450 میلیون نفر
یعنی نفری یه تایل
حتی یه بچه نوپا مثل من که کمتر از دو سالش بود
یه تایل بدهی رو دوشش بود
قبل از پروتکل بوکسور
چین هنوز میتونست وقتی حمله میشد، مقابله کنه
بعد از پروتکل
نه تنها حق دفاع رو کامل ازشون گرفتن
بلکه چین برای همیشه ممنوع شد
که گروههای ضد خارجی تشکیل بده یا بهشون بپیونده
نقضش یعنی اعدام
پروتکل همچنین مشخص کرد که
همه قلعهها از پکن تا داگو
باید تخریب بشن
تا شش مایل بیرون تیانجین
هیچ نیروی چینی نباید مستقر میشد
در همین حین، نیروهای خارجی
اجازه داشتن تو نقاط استراتژیک چین مستقر بشن
در عمل چین رو
تحت اشغال نظامی دائمی قرار دادن
مورخان غربی گفتن که
چین در این مقطع
به مرحلهای رسیده بود که
جایگاه ملی بسیار پایینی داشت
یه قدم فاصله داشت
تا فروپاشی کامل
اینم یه عکسه
از زمانی که پروتکل بوکسور
اون موقع امضا شد
پروتکل بوکسور
از اون روز تا امروز
دقیقاً
پنجاه سال گذشته
همه ما اینجا
که امروز داریم تو کره مذاکره میکنیم
چه جور عکسی
جا میذاریم
برای مردم چین قرن 21
برای اینکه به امضای اینجور معاهدات پایان بدیم
ما از سراسر کشور
اومدیم اینجا
شونه به شونه تو میدان جنگ جنگیدیم
و تو میز مذاکره هم
پای حرفمون وایسادیم
حرف من همین بود
No comments yet. Be the first to leave one.