Die ersten 191 Zeilen.
به ظاهر، این داستان نقطه مقابل یه داستان پریونـه
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
اما این نظر تا وقتی درسته که ببینی این داستانها واقعا درمورد چی هستن
دخترهایی که بهخاطر خودخواهی مجازات میشن
یا اصلا بدون هیچ دلیلی
... اینا، داستانهایی از ترس
و حیرت هستن
داستانهایی از معصومیت و زیبایی
از خشونت و گناه
توی قصههای پریون، همهجا پر از خطره
مراقب غولِ زیرِ پُل باشید
... اما در نوامبر 1997
خطر تا حالا به این شکل نبوده
این داستان، جزیره رو برای سالهای آینده اذیت میکنه
حقیقتی رو تغییر میده که زمانی تغییرناپذیر بهنظر میاومد
حقیقتی بنیادی
ما قرار بود از دخترهای جوان اهل ویکتوریا محافظت کنیم
نه اینکه در برابرشون ازمون محافظت بشه
«Overhaul :مترجم»
نمیتونم - خیلی خندهدار بود -
دوستت دارم - منم دوستت دارم -
!البته که پشتش بودیم - !سلام بچهها -
فردا میبینمتون
!سلام - حرف نداری راجماما -
ممنون که اومدی دنبالم
اوه، خواهش میکنم. از هر فرصتی برای دادن پُز این ماشین استفاده میکنم
خیلیخب - مدرسه چطور بود؟ -
رفتی دیگه، نه؟
نصف روز. بعد از مدرسه رفتم - ... رینا -
امروز ورزش داشتیم! از اون شلوارکهایی که مجبورمون میکنن بپوشیم بدم میاد
... خیلیخب، خب اگه نری
فکر کنم مجبور بشم هدیهات رو ببرم پس بدم
گرفتیش؟
امکان نداره
خودشه، نه؟
فکر کنم
خیلیخب
میشه از "ویو رویال" رد بشیم؟
حتما
اون کانر فیلدزـه
دنبال اون میگردی؟
نه، جوزفین ازش خوشش میاد
جوزفین؟
هی، فکر کردم دیگه با اون دخترهای سون اوکس ارتباطی نداری
هنو با داستی دوستم
... خیلیخب، خب
... گوش کن، شاید وقتش باشه که
یهخرده روی خانوادهات تمرکز کنی
همینجا پیاده میشم - ... صبر کن، همینجا؟ فکر کردم قراره -
!هی، هی
داری چی کار میکنی؟ !رینا! رینا
!سلام داستی
چه خبر؟ - چطوری؟ -
جو کجاست؟
شاهدخت توی اتاقشون تشریف دارن
خیلیخب بیا بریم
زودباش - دارم میام -
سلام جو سلام جوجو
اون چه کوفتیه؟
ام ... من میمونت هستم
زیر لباسهاش نشسته سهماه قبلت قایم شده بودم
میشه لطفا یه سیگار بهم بدی؟
اوه، آشغال ... میدونی امروز از یه پسر
توی پارک رود، سیگار گرفتم ... و اون گفت
"تو جوزفین بل معروف هستی؟"
آره، ظاهرا خبر داشت با اون هرزه اهل اسکوایمالت چی کار کردم
صبر کن ببینم قضیه چیه؟
من و جو، رفتیم یه مهمونی و یه دختر خراب، هی روی مخ جو راه میرفت
رفته بود روی اعصابم درمورد نگارآویز حرف میزد
میگفت پدر و مادرش از تیفانی خریدنش
و خیلی قدرش رو میدونه
... منم رفتم سراغش و یهو
بم! از دور گردنش کندمش - لعنتی -
و اون چی کار کرد؟
دعوتم کرد به مهمونی بعدی معلومه دیگه
اوه لعنتی - اینطوری باید برای خودت احترام جمع کنی -
هیچکس با سیامسی در نمیافته
زنده باد سیامسی
!لعنتی
این شبکه رادیویی اخیرا خیلی کصشر پخش میکنه
هی، سیدی جدید بیگی رو گرفتم
جدی میگی؟ !بده ببینم
بدهش به من
این رو نگه میداری؟
!رینا !هی
از تختم گمشو بیا پایین !میزنی میشکونیش
جنده چاق
اصلا تو چرا اینجایی؟ فکر کردم رفتی
خب، کلی هم اینجا زندگی نمیکنه - آره -
کلی بهترین دوستمه
پاشید
اگه بریم خونه کانر فیلدز بهمون گل میفروشه
زودباشید
رینا، تو دعوت نیستی
... خانمها و آقایون
ما هماکنون در حال کم کردن ارتفاع هستیم
به ویکتوریای زیبا خوش آمدید
بکا
ممنون
بیا بریم یهکم شراب بخوریم
مادرت تمام هفته داشته آشپزی میکرده تعجب نکنی
!عزیزم حدس بزن کی رو پیدا کردم؟
نه، نه
وای، مامان قراره مهمونی بگیریم؟
نه، نه، بد نیست آدم یهکم غذای اضافی درست کنه، نه؟
یه وقت شاید بخوای چندتا از دوستهای قدیمیات رو دعوت کنی
من دیگه با هیچکدوم از دوستهام که اهل ویکتوریا هستن، صحبت نمیکنم
خب، نمیدونم چرا صحبت نمیکنی
چون همه مردم اینجا فکر میکنن من یه عوضی هستم
اصلا اینطوری نیست خودت این تصور رو توی ذهنت ساختی
داری چروکهای جدید صورتم رو تحسین میکنی؟
نه، تو خیلی خوشگلی
خب، میخوای توی اولین شبی که برگشتی چی کار کنی؟
... هوم
بخوابم؟ - بخوابی -
میتونیم بریم مرکز شهر توی امپرس، چای بخوریم
واقعا مجبوریم همه این کارها رو الان انجام بدیم؟
خب، چرا نه؟ - ... چون تازه رسیدم و درکش سخته -
و نیاز به یهکم زمان دارم
خب، اگه از اینکه اومدی خونه ... خوشحال نیستی
چرا این همه راه اومدی؟ - چون کتابم درمورد اینجاست -
خودت که میدونی - ... خب -
میتونستی توی نیویورک هم کتابت رو بنویسی - ... میدونی -
اگه برات راحتتره، میتونم برم هتل
نه، نه، از آخرین باری که اومدی خونه، 10 سال میگذره
بیخیال همینجا میمونی
نمیخواستم ناراحتت کنم
فقط داشتم میگفتم ... هیچکس مجبورت نکرده
درمورد ویکتوریا بنویسی - ... آره، خب -
چیز دیگهای به ذهنم نمیاد
هی، میدونی بهنظرم باید چی کار کنیم؟
چطوره توی خونه بمونیم و پنکیک درست کنیم؟
پنکیک؟ - آره، مگه قبلا بهش علاقه نداشتی؟ -
بهجای شام، غذای صبحونه رو بخوری
نه، بهجای صبحونه، وعده شام رو میخوردم
و گیب این کار رو دوست داشت نه من
الو؟ - ... سلام، ام -
میدونید جوزفین بل کیه؟ - ها؟ -
آره، خیلی ظاهرش خیلی عوض شده
دیگه خوشگل هم نیست
شما؟
الو؟ - ... من تماس گرفتم که بهتون اطلاع بدم -
ابروهای جوزفین بل مصنوعیـه
چی؟ - خودش با مداد برای خودش ابرو میکشه -
جوزفین بل رو میشناسید؟
واقعا عوضیـه مثل یه موش میمونه
آره، اصلا خوشگل هم نیست خیلی زشته، یه هرزهست
رینا؟ رینا، با کی داری حرف میزنی؟
مامانبزرگ و بابابزرگ بهزودی میرسن
!حمومم
رینا، بد نیست بیای توی آشپزخونه بهم کمک کنی
الو؟ - سلام کانر -
شما؟ - رینا هستم. رینا ورک -
دیروز با ماشین از کنارت رد شدم
همونیام که با ماشین کارمن گیا آهنگ بیگی رو گذاشته بودم
عه ... این شماره رو از کجا آوردی؟
جوزفین بل بهم داد
خبر داشتی ایدز داره؟
میخوای با هم بریم بیرون؟
چی میخوای؟ - گل، معلومه دیگه -
بده یه پک بزنم - نه -
شنیدم تو ایدز داری
چی؟
آره. ظاهرا ممههات هم مصنوعیـه
آره. من شنیدم تا حالا سه بار سقط جنین کردی
خفه شو
کی گفته؟ - نمیدونم -
... اسمش
تینا یا یه همچین چیزی بود
رینا؟
آره
خیلی خوبه روی دستت خودت بلند شدی
رینا
نه
بیاید دعا بخونیم
ممنون عیسی مسیح فرزند یهوه، خداوندمون
ممنون بابت تمام چیزهایی که بهمون عطا کردی
ممنون که ما رو امشب اینجا دور هم جمع کردی
و ممنون که خانوادهمون رو دوباره بههم برگردوندی
به نام عیسی مسیح، آمین - آمین -
رینا، بیا
نه، بس کن
نه، غذای هندی نمیخوام !داره چاقم میکنه
!بسه - اوه پسر -
توی دستشویی داشتی با کی حرف میزدی؟
دوست جدیدت بود؟ - هوم -
نه
درمورد آرایش نکردن چی بهت گفته بودم؟
لاک که دیگه آرایش نیست
اگه آرایش نیست، پس چیه؟ - سومان -
میشه بزاری روی پیغامگیر - !رینا، رینا، داریم غذا میخوریم -
No comments yet. Be the first to leave one.