Die ersten 200 Zeilen.
«خدمتکار»
حالت خوبه، عزیزم؟
میخوای بیای با من بخوابی؟
آره
خیلهخب، عزیزم
بیا بغلم
خیلهخب. خیلهخب
عزیزم
یه بار دیگه. نفس عمیق بکش
نفس بکش. نفس
بجنب دیگه مامان، کجایی؟
مدی همچنان مریضه. و منم باید برم سر کار
و شان هم باید بره سرِ کار، خواهشاً بهم زنگ بزن
- نه! - سلام، یولاندا
نمیتونی بخاطر مریضی مرخصی بگیری، اصلاً نمیشه
خیلی متأسفم. آره. ولی همچنان خیلی مریضه
یه شربت گرم بهش بده! یا از کارت استعفا بده. برا مهم نیست
هی به من نگو مریضه مرخصی میخوام
میخوام یه کار بزرگو به تو و کالی بسپرم. امروز بهت احتیاج دارم
باشه
باشه
- میام - دیر نکنیا
ممنون. خدافظ
هی، عزیزم
باید بری مهدکودک
واقعاً متأسفم
سلام، لوئیز
میشه امروز یه نگاهی به دیوارم بندازی؟ داره بدتر میشه
آره، خیلی بارون باریده، مامانی
میتونی قارچ پرورش بدی. خیلی مرطوبه
خورشید بهزودی سر و کلهش پیدا میشه. خوبه
همهجا رو خشک میکنه
میشه یه نگاهی کنی لطفاً؟ چون بوی کپک میده
- مطمئنم بو از دیواره - گوش کن
تنها کاری که باید بکنی اینه که، اون پنجرهها رو باز کنی
بذاری هوا بیاد تو
اگه همینطور بوی کپک رو استشمام کنه، هیچوقت حالش خوب نمیشه
باشه. بازم یه نگاهی میندازم
- امروز؟ - سعی میکنم
- ممنون - بچه دستمال کاغذی لازم داره
قراره کلی با دوستات خوش بگذرونی
خدای من. دماغشو نگاه.
ببخشید. رز
نتونست سرما خوردگیشو خوب کنه. ولی تب نداره. واسه همین...
قبل رفتن باید بیمه رو پرداخت کنی
چون مریض بود نتونستم برم سر کار. ولی تا جمعه میدم پولو
همینو هفتۀ پیش گفتی
داری پول کمک به مهدکودکمو میگیری، نه؟ برای مادرایی که کار میکنن؟
آره، ولی کفافِ بخشی از حقالتدریسها رو میده
باید هزینۀ بیمه رو هم پرداخت کنی
باشه، تا جمعه میدم
دستمال کاغذی آوردی، یا اونم یادت رفت؟
تو کیفم یه دستمال توالت دارم
خیلهخب، خرگوشک. وقت رفتنه، باشه؟
تو رز رو دوست داری. قراره کلی خوش بگذرونی
- مامانی، نرو - میدونم. باید بذاری برم
آره، چیزی نیست، میدونم . میدونم
چیزی نیست عزیزم. رز اینجاست!
- ما دوستش داریم - نه
شرمنده. ای کاش مجبور نبودم امروز برم سر کار
منم
هی، دوسِت دارم
شرمنده. میدونم دیر کردم!
خدای من. همینو بگو
نه، باید حدس بزنی
- همهشو تخلیه میکنیم؟ - آره. جارو برقی رو بیار
- حدس بزن! - چی رو حدس میزنیم؟
یه آدم معروف قبلاً اینجا زندگی میکرد.
و یولاندا بهم نمیگه
- اون یه قاتل سریالی؟ - نچ
اونی که گفتی دلقکه؟
اون که ساختگیه
بیلی پابرهنهست
همون بچه دزده؟
آره، اونقدرا هم بچه معروف نیست. نپسندیدم.
میون چندتا ایالت یه شکارچیِ انسان بودش
وارد همۀ خونههای جزیره شده بود
آره، بخاطر چیپس
کی به تخم میگیره آخه؟
هی بچهها، میخواین شروع کنین؟
مادرش تا همین هفتۀ پیش که مُرد، همینجا زندگی میکرد
قوم و خویش نداره. پس میذارنش برای فروش
املاکی گفته سه روز تمیزش کنیم
بهنظرت بیلی پابرهنه میدونه مامانش مُرده؟
احتمالاً نه. هنوز فراریه
چند ساله هیچکس اونو این اطراف ندیده
تا امروز
تا وقتی که با کُشتن چندتا خدمتکار بیگناه...
برای گرفتن انتقام مادرش، بیاد اینجا
خیلهخب دخترا، خوش بگذره. سربلندمون کنین
- صبرکن، تو کمکمون نمیکنی؟ - شما تیم درجه یک منین
از پسش بر میاین
بهنظرت اینا چیزای گرونیان؟
آره، بهنظرم چندتا ممکنه ارزشمند باشه
شصت درصد مال من، 40 درصد مال تو. چون من اول دیدم
انتخاب خوبیه
من نمیدزدمش. این مجسمۀ نازیاست
این صلیب شکسته رو تو دستش دیدی؟
کی اینا رو جمع میکنه؟
پس من تلویزیونـشو برمیدارم. کیر توش
بهنظرت املاکیـه نمیفهمه تلویزیون رو برداشتیم؟
فکر نکنم
خیلهخب
اگه کاری کنی به کسی نمیگم. ولی نمیخوام تو ماجرا دست داشته باشم
خدای من. چی هستی؟ آدم خوبه؟
شرمنده
طبقۀ بالا رو میخوای یا پایینـو؟
بیا شیر یا خط کنیم. شیر، تو اتاق مامان مُرده رو برمیداری.
خط، تو اتاق مامان مُرده رو برمیداری
باشه، اتاق مامان مُرده رو برمیدارم
کلی!
چیه؟
هی، ببین
قفله بیرون دره
بیرون. جالبه
نه. ببین. واسه زندونی کردن یکی
چرا یکی یه بچه رو تو اتاقش زندونی کنه؟
میشه از این گذشت
باید حال و روز ترسناک آشپزخونه رو ببینی
قفل. قفل. قفل
و یه قفلم رو در انبار بغل آشپزخونه هست
به نظرت برای رژیم اینکارو کرده؟
نه، بنظرم غذاهاشو زندانی کرده همونطور که پسرشو زندانی کرده.
تعجبی نداره که ویلیام انقدر کُشته مردۀ هله هولهست
ویلیام؟
آره. اسم واقعیِ بیلی پابرهنهست ویلیام هارلن ریچی
چی هستی تو؟ لاس زن؟
- تو اتاق مامانش دیدم - باید برم توالت
تُف توش (مهدکودک: سه تماس از دست رفته)
- مهدکودک هپی گیگلز. - سلام، من مامان مدیام چی شده؟
چند بار سعی کردیم باهات تماس بگیریم
- مدی تب کرده - لعنتی
من تو ویتنیام ولی تا 40 دقیقۀ دیگه میرسم
نه، مجبور شدیم بفرستیمش خونه
تا وقتی تب داره نمیتونه اینجا بمونه. پدربزرگش اومد دنبالش
چی؟ ام...
چرا به بابام زنگ زدی؟ اسمش تو لیست مخاطبین اورژانسی نبود
پدر مدی تائیدش کرد
نمیتونست از سر کار بیاد. ما هم نیم ساعت مدام سعی کردیم تا با تو و مامانت تماس بگیریم
هی، کلی! یه وضعیت اورژانسی واسه بچهم پیش اومده!
وسایلمو برمیداری، لطفاً؟
حالش خوبه. تبش اومده پایین
خیلی شرمندم
نباش
تو اتاق دوقلوها خوابیده
بفرما
خیلی ممنون
موکاچینویِ نعنائیـه
آره
دفعۀ بعد حتما گوشیمو میذارم رو ویبره
واقعاً بابتش شرمنده
هی، ما خوشحالیم که کمک کردیم. نه؟
خیلی خوشحال
اگه بخوای، میتونیم فردا هم مراقبش باشیم؟
مهدکودک گفت نمیتونه تا 24ساعت آینده برگرده
نه، نمیتونم تو زحمت بندازمتون، ممنون. ولی...
من و شان یه کاریش میکنیم
بهتره برم و بیارمش دیگه
میدونی چیه؟ تازه نیم ساعته خوابیده
بذار یکم کوچولومون بخوابه
میدونی چیه؟ ببینم دوقلوها در چه حالن؟
- بیادبیه اگه نیان یه سلامی بکنن - نه، اشکالی نداره
ادیسون! آبیگل!
هی!
شماها خواهر خوندتون رو یادتونه، الکس، نه؟
این مادر مدیـه
سلام، بچهها
تفنگایِ خوبی دارین
خب بسه. برین بازیتونـو بکنین
وقتی غریبه میبینن یکم خجالتی میشن
البته تو که غریبـه...
آخـه... زیاد نمیای پیش ما
آره
بخاطر این نیست که کم دعوتش کردیم
کِی دعوت شدم؟
همیشه درِ خونه به روت بازه، خودتم میدونی
گمونم اینو نمیدونستم. آره...
فکر میکردم مهمون ناخوندهـم
کی گفته بهت؟ مادرت؟
آره
آره، آره... درست خاطرم نمیاد
میرم مدی رو بیارم،
ولی ممنون از شما به خاطر همهچی
نه، اونارو تموم کردیم...
سلام، چند نفر؟
ببخشید. این دختر شانـه. مدی
سلام. من فرانکیام
شان این اطرافه؟
آره. تو آشپزخونهست
وایسا
سلام
چرا به مهدکودک گفتی به پدرم زنگ بزنه
تو و مامانت غیبتون زده بود
- حالت چطوره، مد کوچولو؟ - چرا خودت نرفتی دنبالش، شان؟
چون تو بار دست تنها بودم. سرمون خیلی شلوغ بود
وقت ناهار بود
تازه، اون عاشق پدربزرگشه. مگه نه، مدی؟
- نمیخوام بابام مراقب مدی باشه - پشتتم
نمیدونم چرا انقدر نگرانشی
بهنظر من که آدم خوبیه
No comments yet. Be the first to leave one.